پت ما یا مای پت؟!
روایت‏هایی در مورد باید و نبایدهای داشتن حیوان خانگی که گاهی فراموش‌شان می‏کنیم

پت ما یا مای پت؟!

نویسنده : مائده کاشیان

مدتی پیش خبر مرگ گربه‏ «هانیه توسلی» و واکنشش به این اتفاق در فضای مجازی پیچید و سر و صدای زیادی به راه انداخت. عده‏ای عکس‌العمل او و ناراحتی‏اش را طبیعی می‏دانستند و عده‏ای دیگر مرگ گربه را با مرگ انسان‏ها که هر روز اخبارش را می‏شنویم مقایسه می‏کردند و طبق معمول دسته‏ دیگری هم از افراد وجود داشتند که با تمسخر و توهین راجع به این اتفاق صحبت می‏کردند. از آنجایی که ماجرای هانیه توسلی اولین و آخرینش نبوده و نخواهد بود و از طرفی هنوز هم گاهی در اینستاگرام عکسی از یک سگ، گربه، خرگوش و... می‏بینیم که صاحبش خبر مرگ حیوان خانگی‏‏اش را می‏دهد و عکس‌العملی مشابه واکنش هانیه توسلی یا حتی شدیدتر از آن دارد در زندگی‌گرام این هفته روایت‌های متفاوت و متناقضی داریم از داشتن حیوان خانگی، از آمادگی‏هایی که از قبل باید در خودمان ایجاد کرده باشیم تا واقعیتی که باید آن را با همه‏ وجود بپذیریم. 

نه همدردی می‌کنم، نه قضاوت
از حیوانات متنفر نبودم، ویدیوهایی که از حیوان آزاری در گوشه و کنار فضای مجازی می‏دیدم ناراحتم می‏کرد اما هیچ وقت دوست نداشتم حیوان خانگی‏ در کنار خودم داشته باشم، فرقی هم نداشت آن حیوان سگ و گربه باشد یا خرگوش و خوکچه هندی! در هر صورت علاقه‏ای به زندگی با هیچ‌کدام از این حیوانات نداشتم، اما دوستان زیادی داشتم که حیوان خانگی یا حتی پرنده داشتند و بی‏اندازه به آن وابسته بودند و حیوان خانگی‏شان همیشه و هرلحظه، در تمام عکس‏های شخصی و خانوادگی‏شان حضور داشت. علاوه بر دوستانم گاهی عکس‏هایی از هنرمندان می‏دیدم که 
به پناهگاه سگ‏ها سر می‏زدند یا عکسی از حیوان خانگی‏شان می‏گذاشتند و به آن ابراز علاقه می‏کردند، برایم سخت بود که میزان علاقه و وابستگی آن‏ها به حیوانات را درک کنم و وقتی یک نفر به هر دلیلی حیوان دوست داشتنی‏اش را از دست می‏داد و برای آن سوگواری و گریه می‏کرد از خودم سوال می‏کردم که چطور می‏توانند درست به اندازه‏ مرگ یک انسان از مرگ حیوان خانگی‏شان ناراحت شوند! طبیعتا چون هرگز احساس آن‏ها را در مورد حیوانات تجربه نکرده بودم نمی‏توانستم متوجه عمق این احساس و علاقه شوم یا با آن‏ها همدردی کنم و رفتارشان برایم قابل درک نبود، اما دقیقا به همین دلیل که هرگز در زندگی‏ام جای آن‏ها نبودم و احساسات‏شان را درک نمی‏کردم نمی‏توانستم به رابطه صمیمی و دوستانه آن‏ها با حیوان خانگی‏شان بخندم یا ناراحتی و غم از دست دادن حیوان‏شان را از اساس بی‏معنی بدانم. من که جای آن‌ها نیستم.
مگر می شود کسی در خانه‌اش حیوان خانگی نداشته باشد؟!
چون تجربه‏ زندگی با یک حیوان خانگی را داشتم، وقتی خبر مرگ گربه‏ خانم بازیگر را شنیدم با او همدردی می‏کردم و هر چقدر ناراحت بود به او حق می‏دادم و از خواندن کامنت‏هایی که او را سرزنش می‏کردند و معتقد بودند یک گربه ارزش آن همه ناراحتی ندارد عصبانی می‏شدم! نمی‌دانید چقدر اشک ریختم و گریه کردم. مدام با خودم می‌گفتم اصلا چطور ممکن است آدم‏ها از زندگی در کنار حیوانات، آن هم حیوانات خانگی بی‏آزار خودشان را محروم کنند؟ چرا به رفتار خانم بازیگر انتقاد می‏کنند؟ من که از وقتی حیوان خانگی خریده‌ام همه زندگی‌ام شده است همین نینو! -اسمش این است- جانم برایش در می‌رود. همه جا با من است، حتی توی رخت‌خوابم. وقتی عکس یا فیلمی از شیرین کاری‏های او و جشن تولدهایی که برایش می‏گیرم در صفحه‏ شخصی‏ام با هزاران نفر به اشتراک می‏گذارم، تعداد زیادی از دنبال کننده‏هایم با من همراهی می‏کنند و درست مثل من از دیدن او ذوق زده می‏شوند و از انرژی مثبت آن‏ها لذت می‏برم، اما برایم عجیب است که بعضی آدم‌های بی احساس اصلا من و امثال من را درک نمی‌کنند. به نظرم این‌ها یک مشت آدمِ... منظورم فقط آن آدم‌های بی ادبی نیست که به من و امثال من فحش می‌دهند، منظورم همه آن آدم‌های بی احساسی است که نمی‌دانم چه طور می‌توانند بدون حیوان خانگی سر کنند؟
باید بپذیریم، همه می‌میرند
وقتی بعد از مدت‏ها بالاخره دلم را به دریا زدم و تصمیم گرفتم یک حیوان بی‏آزار مثل خرگوش بخرم و از آن نگهداری کنم، مطمئن بودم به خوبی از پسش برمی‏آیم. وقتی آن را خریدم مثل دوران کودکی‏ام که تا حیوانی را بغل می‏کردم و به آن غذا می‌دادم دل کندن از آن برایم سخت می‏شد، خیلی زودتر از آنچه که فکر می‌کردم به آن وابسته شدم، در مورد مراقبت از خرگوشم بسیار حساس بودم و هر چقدر که لازم بود برایش هزینه می‏کردم. وقتی بعد از دو سال نمی‌دانم کدام مرض به جانش افتاد و در کمتر از یک هفته از دست رفت، انگار بخشی از وجود من را هم با خودش برده بود، شب و روز به جای خالی‏ و جسم بی‏جانش فکر می‌کردم و کاری جز ناراحتی و گریه از دستم برنمی‏آمد. روزهای اولی که خرگوشم مرده بود اصلا نمی‏توانستم آنقدر منطقی باشم که با حقیقت عمر کوتاه آن رو به رو شوم و با خودم فکر کنم اگر الان نمی‏مرد فوقش 4 یا 5 سال دیگر که وابستگی‏ام از قبل بیشتر هم می‌شد عمرش به سر می‏‏آمد و بالاخره می‏مرد، روزی که تصمیم گرفتم حیوان خانگی داشته باشم اصلا به کوتاه بودن عمرش فکر نکرده بودم، نمی‌دانم چرا تصورم این بود که تا همیشه می‏توانم آن را در کنار خودم داشته باشم، شاید اگر از آن روز اول خودم را برای تجربه‏ از دست دادنش آماده می‏کردم کمتر از لحاظ روحی و احساسی ضربه می‏خوردم. حالا دیگر خودم را خوب می‌شناسم. من ظرفیت از دست دادن را ندارم. سگ و گربه و خرگوش که هیچ، شب عید نوروز برای خریدن ماهی قرمز هم مردد می‏شوم، دلم نمی‏خواهد مرگ هیچ کدام از این حیوانات را ببینم، روحیه‏ از دست دادنشان را ندارم و فکر نمی‏کنم بتوانم قبل از ایجاد حس وابستگی نسبت به یک حیوان خانگی خودم را برای اینکه روزی آن را از دست بدهم آماده کنم، رو به رو شدن با این واقعیت برای من یکی خیلی سخت است.
آداب دوست داشتن حیوانات
چند گربه ناز و آرام همیشه توی حیاط کوچک خانه‌اش رفت و آمد دارند. آقای مقدم برایم گفته که این بچه گربه‌ای که ملوس صدایش می‌زند، نسل سوم گربه‌هایی است که در خانه‌اش بزرگ شده‌اند. مادر و مادر بزرگ این گربه هم در همین خانه بزرگ شده‌اند، البته در حیاط خانه! او برای آن‌ها خوراکی و شیر آماده می‌کند، نوازششان می‌کند، از همسایه‌ها می خواهد غذاهای مانده‌ای که به درد ملوس و بچه گربه‌های دیگر او می‌خورد را برایش بیاورند. او خودش را که یک مرد تنهاست با همین گربه‌های کوچک سرگرم می‌کند. وقتی از مرگ مادر ملوس حرف می‌زند، ناراحت است... اما او ملوس را نگه می‌دارد و می‌داند این بچه گربه هم روزی خواهد مرد. با این همه فراموش نمی‌کند که همین مهربانی ساده او در حق حیوان، چقدر حال خودش را خوب می‌کند. ملوس آزاد است که برود و بگردد، او در خانه آقای مقدم زندانی نیست، اما خیالش راحت است که در فصل سرما غذا دارد و جایی برای خواب!
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به چند کتاب محبوب که همیشه جزو پرفروش‌های بازار کتاب هستند

فرمانروایان واقعی کتاب‌فروشی‌ها

٩٦/٠٩/٢٣
چهره هفته

جو سحر قریشی نگیردمان!

٩٦/٠٩/٢٣
NFC فناوری جدیدی که ترند حال و هوای تکنولوژی کشورمان شده

#Near_Field_comunication

٩٦/٠٩/٢٣
سحر مصیبی، کارگردان مستند «صفر تا سکو» در گفت وگو با جیم

در زندگی خواهران منصوریان غیر ممکنی وجود ندار

٩٦/٠٩/٢٣
شاخ هفته

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/٢٢
جارچی

جارچی 516

٩٦/٠٩/٢٣
کافه جهان نما

به پایان آمد این کافه...

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

مربی تایلندی نباشیم

٩٦/٠٩/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 516

٩٦/٠٩/٢٣
شبکیه

جنجال سه بُعدی کاسبان تحریم

٩٦/٠٩/٢٣
مواجهه با یک مدل متفاوت زندگی در مصاحبه با محمدرضا شاه‌پسند، یک گردشگر ایرانی

جهان دیدن به از جهان خوردن

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

دلم برای پدیده می‌سوزد

٩٦/٠٩/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 516

٩٦/٠٩/٢٣
چاپ‌های متعدد و استقبال از «ملت عشق» برای چندمین بار این سوال را مطرح می‌کند که؛ چطور رمان‌های متوسط این

رُمان با لایک اضافه

٩٦/٠٩/٢٣
شگرد

آموزش اتصال به مودم wifi بدون نیاز به رمز عبور

٩٦/٠٩/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و کاهش تعطیلات تقویمی

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

چطور برخی ناشران ما را دور می‌زنند؟

٩٦/٠٩/٢٣
کوتاه درباره رمان «ملت عشق» و دلایل محبوبیت آن

رمانی با رگه‌های سریال ترکی

٩٦/٠٩/٢٣
درباره موفقیت‌های سرمربی کروات با پرسپولیس که بعضا برآمده از ویژگی‌های شخصی و اخلاقی اوست

برانکو بَلَدوویچ!

٩٦/٠٩/٢٣
دات کام

مهراب قاسمخانی هستم، دو ماهه پاکم!

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات