مردي با چشم‌هاي آسماني

مردي با چشم‌هاي آسماني

نویسنده :

 ...هر شب فکرش را جمع مي‌کند، حرف‌هايش را مرتب مي‌کند و منتظر مي‌ماند تا قمرسادات که آمد و آن چاي کم‌رنگ هميشگي را در سکوت برايش آورد، دستش را بگيرد، بنشاندش کنار اين کاغذها و رساله‌ها و بگويد من ديگر بي‌طاقت شده‌ام. جمع کنيم برويم. برويم قم يا هرجاي ديگري که بشود بيشتر از اين‌ها درس خواند، درس داد، بحث کرد و نوشت. اما هربار که صورت قمرسادات را مي‌ديد که آب زير پوستش دويده و وقتي توي دوتا آشپزخانه بيست و پنج شش متري‌اش راه مي‌رود، چشم‌هايش برق مي‌زند، سست مي‌شد... ديشب ديگر طاقت نياورد. اين چيزها را به او گفت و او نمي‌دانست چه بگويد. مي‌دانست، اما برايش سخت بود که آن را به زبان بياورد. بالاخره قمرسادات به حرف آمد. گفت: «هرجا شما برويد، ما هم مي‌آييم.»

* گاهي وقت‌ها، خواندن و نوشتن زندگي‌نامه انسان‌هاي بزرگ، براي آدم کار مشکلي مي‌شود. چراکه هميشه قضاوت درباره انسان‌هايي که نديديم‌شان و تشخيص واقعيت زندگي‌شان، کار مشکلي‌ است. چون هميشه، در ارتباط با خيلي خوب بودن بعضي اشخاص، «من» بدبيني وجود دارد تا هر چيزي که مي‌شنود و مي‌خواند را باور نکند. هميشه دعوايي بين «من» بدبين آدم‌ها و «من» جوياي حقيقت وجود دارد و گاهي اين دو آن‌قدر در اين ستيز با هم مي‌آميزند که تشخيص و تفکيک‌شان سخت مي‌شود...

علامه سيد محمد حسين طباطبايي يکي از همين آدم‌هاست، اما روايتي که «حبيبه جعفريان» در کتاب «زندگي سيد محمد حسين طباطبايي» ارائه کرده، اين تشخيص و اين قضاوت را آسان مي‌کند. خانم جعفريان يکي از پرکارترين‌ها و موفق‌ترين‌ها در عرصه روايت‌گري اشخاص بوده و اعتراف مي‌کنم که سبک روايي ساده و بي‌اغراق او باعث شده تا زندگي‌نامه هرشخصي -حداقل براي صاحب اين قلم- جذاب و خواندني باشد. قلم او و سبک نگارشش آن‌قدر گيراست که مي‌تواند هر خواننده‌اي را به دنبال خود بکشد. او سعي مي‌کند خلاف آن‌چيزي که ازبيشترراوي‌ها شنيده مي‌شود آدم عادي درون اسطوره‌ها را از زير زبان اطرافيانشان و يا از لابه‌لاي صفحاتي که درباره آن‌ها نوشته شده، به صحنه بياورد.

زندگي سيد محمد حسين خيلي عجيب و غريب شروع نمي‌شود، خيلي عجيب هم به پايان نمي‌رسد. هر چند او از 9 ‌سالگي پدر و مادرش را از دست مي‌دهد و به جاي آن‌ها لله و دده سرپرستي‌اش را به عهده مي‌گيرند اما اين ‌چيز خارق‌العاده‌اي نيست. او مثل خيلي از بچه‌ها سرگرم بازي‌ها و نقاشي‌هاي کودکانه خودش بوده است. او حتي دل به درس نمي‌داد و کج‌دار و مريض مدرسه مي‌رفت اما بعد از اين‌که يکي از امتحاناتش را خراب کرد، باشنيدن اين جمله استاد که خطاب به او گفت: «وقت خود و من را ضايع کردي»، زندگي متفاوتي را براي خودش انتخاب کرد. زندگي او و همسرش سرشار از لطافت‌ها و زيبايي‌هايي است که هر نگاه حساسي را متوجه و شيفته خودش مي‌کند. اگر با احساس من هنگام خوانش اين کتاب شريک شويد حتما شما هم به دوستان‌تان توصيه خواهيد کرد که هنگام دل‌تنگي، اين کتاب را بخوانند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧
چهره هفته

شهردار تهران

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧