جلوتر از همه، حتی خودش!
یادداشت

جلوتر از همه، حتی خودش!

نویسنده : محمدناصر حق خواه

جلوتر از خود دویدن یعنی چه؟ همیشه چند قدم از جایی که باید باشی پیشتر بودن، بی‌توجه به این‌که اسلاف و اخلاف و هم‌عصرانت چه کرده و می‌کنند، به چه کار می‌آید؟ آیا باز کردن راه جدیدی که سندش به نام توست و هیچ‌کس پیش از تو گام در آن نگذاشته فضیلت است؟ و اگر هست آیا رفتن چنین راهی اصلا ضرورت دارد؟

این سوالات آن‌قدر انتزاعی و غیر قابل لمس هستند که برای رسیدن به پاسخ، بهترین راه ارجاع دادن به یک  نمونه عینی و واقعی بیرونی باشد؛ کسی که پاسخ اکثر این سوال‌ها به نوعی ارجاع به شخصیت و راه و روشی که انتخاب کرده است. بگذارید داستان را از همان ابتدا تعریف کنیم. اواخر دهه 80، برنامه نوجوان شبکه جام‌جم با حضور چند مجری جوان روی آنتن می‌رفت. با این‌که این برنامه از شبکه‌های سراسری پخش نمی‌شد اما مخاطب زیادی پیدا کرد. آن چند جوان تازه از راه رسیده، گروهی تئاتری بودند که از ژست و صحبت‌های هرکدام‌شان برمی‌آمد که آمده‌اند بمانند. که همیشه قابی برای نشان دادن‌شان باشد و کسی برای شنیدن حرف‌های‌شان. آن وسط بین بچه‌تئاتری‌های به تلویزیون آمده، پسری بود لاغراندام و ریزنقش با زیرچشمانی چنان پف کرده انگار همان لحظه از خواب بیدارش کرده‌اند و جلوی دوربین نشانده‌اند؛ اما پر از شر و شور با دستانی که همواره در حال تکان خوردن بود و حاضرجوابی و تسلطی که خواب را از چشمان مهمان می‌ربود، با همان زیرچشم‌های خواب‌زده و چشمان پر از شیطنت. کات می‌زنیم به چند سال بعد، جشنواره فجر سال 92 و گفت‌وگویی چند ثانیه‌ای که از محفلی خصوصی بعد از اختتامیه درز کرده بود و صدای خش‌داری که می‌گفت:«اصلا مهم نیست من هر وقت اراده کنم سیمرغ می‌گیرم مگه اون‌ها که گرفتن الان کجان؟» و این اولین صدایی بود که از نوید در رسانه‌ها پیچید، صدای  اعتراض! نوید که 10 سال روز و شب از این فرهنگ‌سرا به آن فرهنگ‌سرا اجراهای نه چندان حرفه‌ای را روی صحنه برده بود و با رفقایش از همسایه‌های فرهنگ‌سرا خواسته بودند به تماشای تئاترشان بیایند تا سالن خالی نماند! نویدی که با تلاش  به اجرا در سالن‌های حرفه‌ای‌تر و به گروه‌های حسابی‌تر رسیده بود، نویدی که دو سه نقش کوتاه در سریال‌های تلویزیونی و سینما بازی کرده بود حالا بعد از یک دهه خوردن فلافل‌های دور تئاتر شهر و تمرین و تمرین، منتظر جایزه‌ای بود که از قضا با حساب و کتاب‌هایی خارج از حوزه سینما به او نرسیده بود و صدا، صدای اعتراض او بود. اعتراضی که بیش و پیش از هرچیز به عرض اندام جوانی تازه از راه رسیده می‌ماند که می‌خواهد جو رسانه‌ای اطراف خودش را بسازد و پیران این عرصه هم با مصاحبه‌هایی رو به رویش ایستاده بودند؛ اما زمان گذشت و نوید روز به روز بیشتر نشان داد که جمله «هر وقت بخواهم سیمرغ می‌گیرم»‌اش آن‌قدرها هم خطا نبوده. او بعد از آن هر وقت بازی کرد جایزه گرفت و اوج این دروکردن‌ جوایز، امسال بود که هر چه جایزه بازیگری در سینمای ایران بود را گرفت و به این فهرست جایزه معتبر بازیگری ونیز و چند جایزه از جشنواره‌های کوچک بین‌المللی را هم باید اضافه کرد. چه اسمش را هوش و دقت بگذاریم چه بخت و اقبال و چه درس گرفتن از پیشینیان. نوید قاعده بازی را یاد گرفته بود. او هیچ وقت اصالت تئاتری‌اش را فراموش نکرد و معمولا وقتی از سال نیست که او را روی صحنه‌ای نبینیم؛ او این را بلد بود که صحنه تئاتر مثل یک صیقل قوی روح بازیگر را جلا می‌دهد و زلالش می‌کند. نوید محمدزاده این را هم بلد بود که برای ماندگاری به شخصیتی ورای آنچه در فیلم‌ها از او می‌بینیم احتیاج دارد و از آغازین روزهایی که نامش سر زبان‌ها افتاد هرجا از نظرش حقی در حال تضییع بود یا حرمتی در حال شکستن، ورود کرد. از تجمع برای پیگیری پرونده پزشکی کیارستمی تا پاسخ به منتقدی که علیه عزت‌ا... انتظامی صحبت کرده بود تا همین روزهای اخیر که دوره افتاده بود برای جمع‌آوری کمک برای هم‌ولایتی‌های کرمانشاهی‌اش. او همواره شخصیتی معترض و منتقد و البته فعال و نه منفعل از خود نشان داد و این را به عنوان برند خود روی پیشانی‌اش چسباند. اما هر اندازه که در شخصیتش به درستی به دنبال ارائه یک برند جدید بود؛ در بازیگری‌ به شدت از آن فرار می‌کرد، روزهای اول حضورش به اعتبار نقش‌هایی که بازی می‌کرد او را حامد بهداد دوم و بازیگری که به زودی به ورطه تکرار خواهد افتاد تلقی می‌کردند، هرچند این برای کسانی که نقش‌های تئاتر کاملا متفاوتی از او دیده بودند بدیهی بود که تکرار با او غریبه است اما خود نوید با بازی در «خفه‌گی» جیرانی در نقش یک درون‌گرای مرموز، نشان داد که او فقط تکراری برای یک عصبی برون‌گرا نیست. او قاعده بازی در زمین بزرگان را بلد است و نه مثل بقیه و نه بیشتر از بقیه، که مثل خودش و در مسیری که قرار دارد همیشه چند قدم جلوتر است. همیشه جلوتر، حتی از خودش.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به چند کتاب محبوب که همیشه جزو پرفروش‌های بازار کتاب هستند

فرمانروایان واقعی کتاب‌فروشی‌ها

٩٦/٠٩/٢٣
چهره هفته

جو سحر قریشی نگیردمان!

٩٦/٠٩/٢٣
NFC فناوری جدیدی که ترند حال و هوای تکنولوژی کشورمان شده

#Near_Field_comunication

٩٦/٠٩/٢٣
سحر مصیبی، کارگردان مستند «صفر تا سکو» در گفت وگو با جیم

در زندگی خواهران منصوریان غیر ممکنی وجود ندار

٩٦/٠٩/٢٣
شاخ هفته

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/٢٢
جارچی

جارچی 516

٩٦/٠٩/٢٣
کافه جهان نما

به پایان آمد این کافه...

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

مربی تایلندی نباشیم

٩٦/٠٩/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 516

٩٦/٠٩/٢٣
شبکیه

جنجال سه بُعدی کاسبان تحریم

٩٦/٠٩/٢٣
مواجهه با یک مدل متفاوت زندگی در مصاحبه با محمدرضا شاه‌پسند، یک گردشگر ایرانی

جهان دیدن به از جهان خوردن

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

دلم برای پدیده می‌سوزد

٩٦/٠٩/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 516

٩٦/٠٩/٢٣
چاپ‌های متعدد و استقبال از «ملت عشق» برای چندمین بار این سوال را مطرح می‌کند که؛ چطور رمان‌های متوسط این

رُمان با لایک اضافه

٩٦/٠٩/٢٣
شگرد

آموزش اتصال به مودم wifi بدون نیاز به رمز عبور

٩٦/٠٩/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و کاهش تعطیلات تقویمی

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

چطور برخی ناشران ما را دور می‌زنند؟

٩٦/٠٩/٢٣
کوتاه درباره رمان «ملت عشق» و دلایل محبوبیت آن

رمانی با رگه‌های سریال ترکی

٩٦/٠٩/٢٣
درباره موفقیت‌های سرمربی کروات با پرسپولیس که بعضا برآمده از ویژگی‌های شخصی و اخلاقی اوست

برانکو بَلَدوویچ!

٩٦/٠٩/٢٣
دات کام

مهراب قاسمخانی هستم، دو ماهه پاکم!

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات