بازار رمالی در فوتبال دودوتا چارتای ساده
یادداشت

بازار رمالی در فوتبال دودوتا چارتای ساده

نویسنده : علیرضا گرانپایه

فردی ادعا می‌کند که انرژی مثل انرژی اتمی دارد و می‌تواند با انتقالش به بازیکنان فوتبال، 20 تا 30 درصد در مسیر موفقیت کمک‌شان کند! همراه تیم‌های مختلف به سفر می‌رود تا بتواند جلوی شکست احتمالی‌شان را بگیرد. درست وقتی چشم‌هایمان گرد می‌شود، شروع به آوردن نام‌ها و تیم‌هایی می‌کند تا دلمان بریزد که انگار هنوز هم چنین حرف‌هایی خریدار دارد. می‌گوید تیم ملی کشورمان چندسالی قهرمان آسیا نشده ولی به کمک پسرش که قرار است بهترین دروازه‌بان ایران و جهان شود، چنین اتفاقی می‌افتد. نام دروازه‌بان سابق تیم ملی کشورمان را می‌آورد که به او مراجعه کرده تا بتواند خودش را به سطح تیم ملی برساند. او هم توانسته ولی خب دروازه‌بان مورد نظر قدر خودش را ندانسته تا تمام نقشه‌ها نقش بر آب شود.

دوربین نود اجازه بالا آمدن نفس‌مان را نمی‌دهد و به سراغ بازیکنان سابق چند تیم لیگ برتری مثل سایپا، پاس و مس کرمان می‌رود تا مشخص شود در سال‌های نه چندان دور، مربیانی حضور داشتند که ترکیب تیم‌ها را به کمک نام مادران بازیکنان تیم می‌چیدند! از دو هفته قبل، ترکیب تیم مشخص بود و گاهی کار به جایی می‌رسید که مربی برای از بین نرفتن سحر و جادو از یک بازیکن مصدوم در ترکیب خود استفاده می‌کرده تا فقط داخل زمین راه برود! 

آن‌ها از سال‌های نه چندان دور حرف می‌زدند ولی همه خوب می‌دانند که داستان‌های مشابه، همین روزها در بغل گوشمان اتفاق می‌افتد ولی خب برای بازگو کردنش کافی‌است تا آب‌ها از آسیاب بیفتد تا افراد بتوانند سینه سپر کنند و از اتاقکی بگویند که رمال تیم داخلش خانه کرده بود. داستان‌ها را شنیدیم و خواندیم و چشم‌هایمان را گرد کردیم ولی ندانستیم که دلیلی برای چشم گرد کردن وجود ندارد، برای تعجب‌های عجیب و غریب! آن‌ها، همان‌ مدیران و بازیکنان فوتبالی که سرنوشت خود را در دست رمال، جادوگر، دعانویس یا هرچیز دیگری قرار می‌دهند، یکی از بین خودمان هستند. از بین مردمی که هنوز هم از گوش کردن طالع‌بینی هر ماهه خودشان به وجد می‌آیند، تمام آینده خود را در ته فنجان قهوه‌شان جستجو می‌کنند و به دنبال درمان بدخلقی همسرشان با چیزخور کردنش هستند. آن‌ها از دل خودمان بیرون آمدند، درست مثل همان نماینده‌هایی که برای عکس گرفتن از سوژه خارجی خود، دست از پا نمی‌شناختند! اگر سناریویی غیر از این، رقم خورده بود باید دلمان می‌جوشید که این مدیران، فوتبالیست‌ها و ... از کجا آمدند و خودشان را به زمین فوتبال و میز مدیریت رساندند که هیچ شباهتی به حال و روز مردم جامعه‌مان ندارند؟ 

داستان رمالی و جادوگری، دو دو تا چارتای ساده اقتصادی دارد. داستانی از جنس اصول اولیه علم اقتصاد. بازاری با عرضه و تقاضای مشخص که تقاضای وسوسه انگیزش، هر روز ما را نگران‌تر و عرضه‌کنندگان حماقت را خوش حال‌تر می‌کند. بازاری که تا نتوانید بر ذهن تقاضاکنندگان تاثیر بگذارید و آن‌ها را از ادامه مسیر منصرف کنید، نمی‌توانید به دنبال حل مشکل باشید. رمال‌ها را دستگیر می‌کنید؟ اقتصاد می‌گوید، تقاضاکننده به هر زوری که شده است، عرضه کننده خود را پیدا می‌کند. مخصوصا عرضه کننده‌ای که کالا به این راحتی‌ را باید تولید کند، حماقت و توهم! به همین سادگی، به همین شوربختی.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها