مثلا ما همه مقصریم ...
پایان نامه

مثلا ما همه مقصریم ...

نویسنده : سعید برند

اعتراف می‌کنم؛ اعتراف می‌کنم روزی که این خانه را می‌ساختم خوب می‌دانستم که اگر زلزله‌ای بیاید آن را همین‌طور که اکنون می‌بینی، تخریب خواهد کرد. دخترم! اکنون که کنار آوارها نشسته‌ای و برای پدر و مادری که زیر خروارها خاک محبوس شده‌اند، گریه می‌کنی این را بدان که من برای کسب سود بیشتر این خانه‌ها را اینقدر سست تحویل تو و همشهریانت دادم که سال‌ها منتظر بودید خانه‌دار شوید و تمام سرمایه‌تان را برای آن کنار گذاشتید و تا خرخره زیر بار قرض رفتید، دخترک زیبایم مرا ببخش، من مثلا یک انبوه‌سازم.

یادم نیست در قبال امضای خانه تو چقدر گیرم آمد، نمی‌دانم ارزش یتیم شدن تو را داشت یا نه؟ اما خوب یادم هست که پای نقشه و پایان‌کار ساختمان‌هایی را امضا کردم که حتی یک بار آن‌ها را از نزدیک ندیده بودم. دختر سرزمینم، من نیز به اندازه فروش امضایم مقصرم. مرا ببخش، من مثلا یک مهندس ناظرم.

حق با شماست دخترم، این معبر با این عرض کم جواب‌گوی این ساختمان‌های چندین طبقه نیست، که اگر بود لااقل بعد از زلزله این‌قدر امدادرسانی و آواربرداری را سخت نمی‌کرد، اما شهر هزینه داشت دخترم. آن‌ها خارج از ضابطه و قانون می‌ساختند و ما پول می‌گرفتیم و مجوز می‌دادیم تا هزینه‌های شهرداری تامین شود. هزینه‌هایی که به قیمت آواره شدن تو و مردم این شهر تمام شد. مرا ببخش دخترم، من مثلا یک شهردارم.

همه ما در غم امروز تو شریک هستیم و به احترام داغ بزرگ از دست دادن خانواده‌ات، عکس پروفایل تلگرام‌مان را سیاه می‌کنیم و در اینستاگرام عکس نوشته‌هایی تلخ از این حادثه دلخراش منتشر می‌کنیم. دوستت داریم دخترک زیبای سرزمین‌مان ایران.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها