ذهن زیبا 512
ذهن زیبا

ذهن زیبا 512

نویسنده : سرویس ادب وهنر

شعرک

جانان نظری کو ز وفا داشت ندارد

لطفی که از این پیش به ما داشت ندارد

وحشی اگر از دیده رود خون عجبی نیست

کان گوشه‌ چشمی که به ما داشت ندارد

وحشی بافقی

**

شعرک

من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل

تحمل میکنم هر چند جانکاه است و جانفرساست

 در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی

اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست

فاضل نظری

***

شعرک

هرگز مرا به چاره‌ دل دسترس نبود

بيچاره‌تر ز من به جهان هيچكس نبود

خنجر كشيده بر سر من آمدی؛ مگر

بهر هلاک من، غم هجر تو بس نبود؟!

بنایی هروی

*

شعرک

خیال خام پلنگ من، به سوی ماه جهیدن بود

و ماه را زِ بلندایش، به روی خاک كشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد

که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دسـت رسیدن بود

حسین منزوی

*

شعرک

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزار غصه بگداخت مرا

چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا

چون من همه از شدم بینداخت مرا

مولوی

*

شعرک

نقطه خال تو در میکده از من بستاند

آنچه در مدرسه آموخته بود استادم

یک نگاه توام از نقد دو عالم بس بود

یک نظر دیدم و تاوان دو عالم دادم

شهریار

*

شعرک

تا کی‌ دل‌ من‌ چشم‌ به‌ در داشته‌ باشد؟

ای‌ کاش‌ کسی‌ از تو خبر داشته‌ باشد

کوه‌ است‌ دل‌ مرد، ولی‌ کوه، نه‌ هر کوه‌

آن‌ کوه‌ که‌ آتش‌ به‌ جگر داشته‌ باشد!

مرتضی امیری

**

شعرک

فریاد که در رشته‌ آشوبِ دو عالم

پیوسته در آن موی میان است و میان نیست

درد غم عشق تو رسیده‌ست به صد جان 

این جنس به این نرخ گران است و گران نیست

قصاب کاشانی

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها