سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله
یادداشت

سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله

نویسنده : اکرم انتصاری

مامان هنوز فکر می‌کند من عددها را بلد نیستم، همین‌طور فصل‌ها را. فکر می‌کند نمی‌دانم خرداد آخر بهار است و وصل می‌شود به تیر که اول تابستان است یا حتی نمی‌دانم آبان جا خوش کرده در دل پاییز. بابا هم دست کمی از مامان ندارد در خوش‌خیالی. نمی‌داند روزهایی که روی مبل جلوی تلویزیون دراز کشیده‌ام خودم را به خواب می‌زنم تا آن‌ها بتوانند از 21 آبان و برنامه‌هایشان حرف بزنند. بیست‌ویکم آبان تولدم است و آن‌ها نمی‌دانند این روز را از حفظم. چشم‌هایم را بسته‌ام و گوش‌هایم را تیز کرده‌ام. بابا می‌خواهد برای روز تولدم شیفت بیمارستان را با آقای نعمتی عوض کند اما انگار هنوز موفق نشده است. مامان هم تم تولد انتخاب می‌کند، خدا را شکر تا اینجا همه کسانی که قرار است به تولدم بیایند را دوست دارم. بابا هنوز در حال چانه زدن برای جابه‌جایی شیفت است اما مامان به نتیجه رسیده انگار. می‌گوید مریم عاشق آسمان است و به همان اندازه خورشید را دوست دارد. پس همه چیز مثل آبی آسمان و طلایی خورشید باشد روی آسمان خانه‌مان، از بادکنک‌های رنگی تا روبان‌های رنگی‌ چین‌دار روی سقف. نمی‌توانند قبل از انتخاب هدیه حرف‌شان را تمام کنند، آن‌ها که نمی‌دانند چه قدر سخت است چشمانت را بسته نگه‌ داری اما نخوابی. صدای قدم‌های بابا را می‌شناسم. دارد به مبل نزدیک می‌شود، دستش را روی موهایم که تازه کوتاه‌کوتاه‌شان کردم می‌کشد و سرم را می‌گذارد روی زانویش. همیشه می‌گوید مریم بوی بهشت می‌دهد، هر تار مویش خوشبو است به اندازه چند ادکلن از آب گذشته. به انتخاب هدیه نرسیده خوابم برده بود بین دستان گهواره‌ای بابا. دو روز بعد است و امروز بیست و یکم آبان. مامان من را فرستاده دنبال نخود سیاه، دو خانه آن‌ورتر، پیشِ مامان بزرگ. می‌خواست خانه را تزئین کند تا غافلگیرم کند. عقربه کوچک ساعت روی 9 ایستاده و آن یکی تازه از پنج گذشته است. مامان بزرگ دامن چین‌دار قشنگش را می‌پوشد و می‌گوید برویم مریم. از پله‌های خانه بالا می‌رویم. قلبم تالاپ تولوپ می‌کند و در که باز می‌شود زمین و آسمان خانه آبی و طلایی است. صدای «تولد تولد تولدت مبارک» ها می‌نشیند در گوشم. جیغ می‌زنم و می‌پرم بغل بابا. می‌چرخم و برف‌های شادی پاشیده روی صورتم را می‌چسبانم به صورت مامان. می‌گوید مریم لباست داخل اتاق است، بپوش و بیا که همه منتظرند. می‌پرم داخل اتاق و چشمم از برق پولک‌های دامنم برق می‌زند. عقربه کوچک از 9 آن‌ورتر رفته است وآن قد بلنده از 9 گذشته. نمی‌دانم از ذوق زیادم است یا این هم یک سورپرایز دیگر از مامان و باباست که همه چیز دارد می‌لرزد... همه چیز دارد می‌لرزد... عروسک‌های روی دیوار و لامپ اتاقم. همه چیز آوار می‌شود روی سرم و... . هوا روشن است... نمی‌دانم چند ساعت گذشته است... پرستار می‌گوید امروز 22 آبان است و من در بیمارستان بیستون کرمانشاهم. هنوز صدای تولدت مبارک‌ها در گوشم است. هنوز هدیه تولدم را نگرفته‌ام. گیج شده‌ام کسی می‌تواند بگوید من اینجا چه کار می‌کنم؟ من اهل سرپل‌ذهابم و مامان و بابا هنوز نمی‌دانند من تازه یاد گرفته‌ام که آن را با کدام «ز» بنویسم... سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود و نه با «ز» زلزله.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به چند کتاب محبوب که همیشه جزو پرفروش‌های بازار کتاب هستند

فرمانروایان واقعی کتاب‌فروشی‌ها

٩٦/٠٩/٢٣
چهره هفته

جو سحر قریشی نگیردمان!

٩٦/٠٩/٢٣
NFC فناوری جدیدی که ترند حال و هوای تکنولوژی کشورمان شده

#Near_Field_comunication

٩٦/٠٩/٢٣
سحر مصیبی، کارگردان مستند «صفر تا سکو» در گفت وگو با جیم

در زندگی خواهران منصوریان غیر ممکنی وجود ندار

٩٦/٠٩/٢٣
شاخ هفته

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/٢٢
جارچی

جارچی 516

٩٦/٠٩/٢٣
کافه جهان نما

به پایان آمد این کافه...

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

مربی تایلندی نباشیم

٩٦/٠٩/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 516

٩٦/٠٩/٢٣
شبکیه

جنجال سه بُعدی کاسبان تحریم

٩٦/٠٩/٢٣
مواجهه با یک مدل متفاوت زندگی در مصاحبه با محمدرضا شاه‌پسند، یک گردشگر ایرانی

جهان دیدن به از جهان خوردن

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

دلم برای پدیده می‌سوزد

٩٦/٠٩/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 516

٩٦/٠٩/٢٣
چاپ‌های متعدد و استقبال از «ملت عشق» برای چندمین بار این سوال را مطرح می‌کند که؛ چطور رمان‌های متوسط این

رُمان با لایک اضافه

٩٦/٠٩/٢٣
شگرد

آموزش اتصال به مودم wifi بدون نیاز به رمز عبور

٩٦/٠٩/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و کاهش تعطیلات تقویمی

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

چطور برخی ناشران ما را دور می‌زنند؟

٩٦/٠٩/٢٣
کوتاه درباره رمان «ملت عشق» و دلایل محبوبیت آن

رمانی با رگه‌های سریال ترکی

٩٦/٠٩/٢٣
درباره موفقیت‌های سرمربی کروات با پرسپولیس که بعضا برآمده از ویژگی‌های شخصی و اخلاقی اوست

برانکو بَلَدوویچ!

٩٦/٠٩/٢٣
دات کام

مهراب قاسمخانی هستم، دو ماهه پاکم!

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات