پدران ما و ما
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای ما در مقایسه با سبک زندگی پیامبر (ص) و امامان‌ معصوم‌مان(ع)

پدران ما و ما

نویسنده : سرویس سبک زندگی

دلمان تنگ می‌شود! دلتنگی خصلت این روزهای جهان است... شاید بهتر باشد اسمش را بگذاریم دل گرفتگی. گاهی می‌شود که دوست داریم گوشه‌ای بنشینیم و منتظر باشیم دست نوازشی به سرمان کشیده شود! کسی باشد که هنوز هم بپذیرد و بفهمد که ما هم در این سن و سال شبیه دختر و پسر کوچکی هستیم دلتنگ خزیدن به آغوشی امن، در این جهانی که هر روز روان‌مان را ناامن‌تر می‌کند. برخی این آغوش و دست نوازش را برای خودشان نگه داشته‌اند. روزهایی هست که جز در صحن امام رئوف قلب‌شان آرام نمی‌گیرد. اما حتی آن‌هایی هم که مدت‌هاست خودشان را از این فضا دور نگه داشته‌اند ساعت‌هایی هست که دل‌شان می‌گیرد. شاید برای همین آدم‌های خسته و دل شکسته و بی کس و کار است که تو آمده‌ای و خدا هم به تو گفت: «تو را نفرستادیم مگر که مهر و رحمتی باشی برای جهانیان» (انبیاء/ 107). حالا در این روزهای آکنده از نامهربانی، شاید باید به یاد بیاوریم‌تان، پدران امت*.

* قال رسول ا... (صلی ا... علیه و آله): أَنَا وَ عَلِی أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّه؛ من و علی دو پدر این امّت هستیم. (عیون اخبار الرّضا (ع) 2، ص(8)

---

 

ما و جهانی پر از فراموشی

به سرتا پایش نگاه می‌کنم و رویم را بر می‌گردانم. لباس‌های کثیف تنش، حالت زار و نزار صورتش، آن پلک‌های ورم کرده و آن لب‌های پوسته پوسته‌اش حالم را بد می‌کند. کاش کسی بیاید این پیرمرد مفلوک را از کوچه‌مان جمع کند! اصلا چرا این‌ها باید زنده بمانند؟ من که نمی‌فهمم چه خیریتی است در زندگی این آدم‌ها. با اکراه از کنارش عبور می‌کنم و یک اسکناس پانصد تومانی را بدون آن که به چهره‌اش نگاه کنم می‌گذارم کف دستش. چقدر خیابان‌ها پر شده ‌است از این آدم‌ها، چهره شهر را بد منظر کرده‌اند! 

«زین العابدین پیک محبت بود. این هم عجیب است: راه می‌رفت، هر جا بی کسی را می‌دید، هر جا غریبی را می‌دید، فقیر و مستمندی را می‌دید، کسی را می‌دید که دیگران به او توجه ندارند، به او محبت می‌کرد، او را نوازش می‌کرد و به خانه خودش می‌آورد. روزی یک عده جذامی را دید. (همه از جذامی فرار می‌کنند، و آن که فرار می‌کند از سرایت بیماری‌اش می‌ترسد، ولی خوب این‌ها هم بنده خدا هستند) از این‌ها دعوت کرد، این‌ها را به خانه خود آورد و در خانه خود از این‌ها پرستاری کرد. خانه زین‌العابدین خانه مسکینان و یتیمان و بیچارگان بود.»

 

مردی که کوه‌ها را هم دوست داشت

سیگارش را انداخت روی خاک باغچه. سیگارش در کنار ده‌ها ته سیگار دیگر، جان آخرش را کند و خاموش شد. به راه افتاد. دست‌هایش در جیبش بود و انگار با همه جهان قهر! راه می‌رفت و به همه دنیا بد و بیراه می‌گفت.  گربه‌ای جلوی پایش قرار گرفت، گرسنه بود... با پایش گربه را پرت کرد و حیوان بیچاره به دیوار خورد و ناله‌ای از سر درد کرد و به خودش پیچید. حالش بدتر شد! خم شد، چند لحظه ایستاد، گربه را نوازش کرد... مطمئن شد که آسیب جدی ندیده. دوباره برخاست و به راهش ادامه داد... شاید اندکی حالش بهتر شده بود. شاید صبح باید به آن پیرمردی که توی مترو ایستاده بود جایش را تعارف می‌کرد... شاید حالا هم باید می‌رفت خانه و دعوای صبح را از دل مادرش در می‌آورد.

«پیامبر اکرم (ص) نسبت به همه چیز مهر می‌ورزید حتی حیوانات و جمادات و به همین جهت در سیره او می‌بینیم که تمام آلات و ابزار زندگی‌اش اسمی خاص داشت، اسب‌ها و شمشیرها و عمامه‌هایش همه اسمی خاص داشتند و این نیست جز اینکه موجودات، همگان مورد ابراز محبت و عشق او بودند و گویی برای همه چیز شخصیتی قائل بود. تاریخ این روش را در مورد انسانی غیر او سراغ ندارد و در حقیقت این روش حکایت می‌کند که او سمبل عشق و محبت انسانی بوده است. وقتی از کنار کوه احد می‌گذشت با چشمان پر فروغ و نگاه از محبت لبریزش احد را مورد عنایت خویش قرار داد و گفت: جبل یحبنا و نحبه؛ کوهی است که ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست داریم. انسانی که کوه و سنگ نیز از مهر او بهره‌مند است.» 

می‌خواهم شبیه تو باشم...

کلی معطل ایستادم، از مغازه‌دارها سوال کردم، دور و اطراف ماشین را نگاه کردم شاید شماره تلفنی گذاشته باشد. اما خبری نبود. من هم عجله داشتم و باید ماشینم را از پارکینگ بیرون می‌آوردم. باید خودم را می‌رساندم به محل کارم. کم‌کم داشتم ناامید می‌شدم و می‌خواستم تاکسی خبر کنم که دیدم آرام و آهسته از آن طرف خیابان مردی می‌آید سمت همین ماشین. جلو رفتم و گفتم: «آقا این ماشین مال شماست؟» اخمی کرد و گفت: «بله!» گفتم: «درسته که این جا پارک کردید؟» دوباره چهره در هم کشید و گفت: «حالا مگه چی شده؟ دو دقیقه‌ای رفتم و برگشتم، به اتاق عمل نرسیدی آقای دکتر؟!» گفتم: «من باید شاکی باشم! شما طلبکاری؟» هنوز حرفم تمام نشده بود که داد و هوار راه انداخت و شروع کرد به بد و بیراه گفتن به زمین و زمان. من هم نزدیک بود که از کوره در بروم اما یک لحظه با خودم فکر کردم شاید از جای دیگری عصبانی‌است، شاید مشکل حل نشده‌ای دارد که این همه او را بد اخلاق کرده. برای همین هم فقط سکوت کردم و چیزی نگفتم. فقط چند دقیقه لازم بود که همه چیز آرام شود. جلو آمد و گفت: «ببخشید! من کلافه بودم. اومدم بانک، دیدم بابت تاخیر اقساط کلی جریمم کردن. اعصابم خرد شد! خلاصه شرمنده!»

«مردي از اهل شام که تحت تأثير تبليغات زهرآگين معاويه نسبت به اهل بيت (ع) قرار گرفته بود، وقتي امام حسين (ع) را ديد، شروع به ناسزا گفتن به امام کرد، امام حسين (ع) همچنان ساکت بود تا اينکه فحاشي مرد شامي به پايان رسيد؛ امام رو به وي کرده فرمود: اي پيرمرد! گمان مي‌کنم که غريب هستي اگر چيزي بخواهي به تو مي‌دهيم، اگر راه گم کرده‌اي نشانت مي‌دهيم، اگر گرسنه‌اي، سيرت مي‌کنيم، اگر نيازمندي، تو را بي نياز مي‌کنيم. مرد شامي، ساکت و مبهوت به چهره  امام نگاه مي‌کرد و متحير ماند که چه بگويد و چگونه عذرخواهي کند در پايان، با شرمساري گفت: خدا خود مي‌داند که رسالت خويش را در کدام خاندان قرار دهد.»

دلم کسی مثل تو را می‌خواهد

دو هفته است که هر چه تلاش می‌کنم، پیدایش نمی‌کنم، به خانه‌شان و موبایلش تلفن می‌کنم، جواب نمی‌دهد. می‌دانم حالش خوب است، دیروز که رفتم به مغازه دوستش، گفت این جا بوده و حالش هم رو به راه بوده. به دوستش نگفتم دو هفته است که مرا پیچانده و جواب تلفنم را نمی‌دهد، نگفتم دستم زیر سنگ است و طلبم را می‌خواهم، نگفتم از قرض دادن به او پشیمان شده‌ام و کاش به جای این رفتار، لااقل جواب تلفنم را می‌داد و صادقانه می‌گفت ندارم! آن طور شاید من این همه از لطفی که به او کردم پشیمان نمی‌شدم. آن وقت شاید این اتفاق باعث نمی‌شد دیگر نتوانم به کسی محبت و اعتماد کنم!

«روزي در محضر امام حسن (ع) بودم. يکي از خادمان ايشان با شاخه گلي در دست، وارد شد و آن را به امام تقديم کرد. حضرت، گل را از او گرفت و با مهرباني فرمود: «برو تو آزادي! من که از اين رفتار حضرت شگفت زده بودم، گفتم: اي فرزند رسول خدا! اين خادم، تنها شاخه گلي به شما هديه کرد، آن گاه شما او را آزاد مي کنيد؟» امام در پاسخم فرمود: «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است: هر کس به شما مهرباني کرد، دو برابر او را پاسخ گوييد. (نساء: 86) سپس امام فرمود: «پاداش در برابر مهرباني او نیز آزادي‌اش بود.»

پیامبر(ص): «آيا شما را از شبيه ترينتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر كس خوش اخلاق‏تر، نرم‏خوتر، به خويشانش نيكوكارتر، نسبت به برادران دينى‌اش دوست ‏دارتر، بر حق شكيباتر، خشم را فروخورنده‌‏تر و با گذشت‏تر و در خرسندى و خشم با انصاف‌‏تر باشد. (كافى، ج 2، ص 240)

پیامبر (ص): هنگامى كه بندگان در پيشگاه خدا مى‌‏ايستند، آواز دهنده‏اى ندا دهد: آن كس كه مزدش با خداست برخيزد و به بهشت رود. گفته مى‌شود: چه كسى مزدش با خداست؟ مى‌گويد: گذشت كنندگان از مردم. (بحارالانوار، ج64، ص266)

 

---

منابع:

مرتضی مطهری- سیری در سیره ائمه اطهار- صفحه 101-100 و 161-160

مرتضی مطهری- جاذبه و دافعه علی (ع)- صفحه 25-24

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 4- صفحه 60-58

مرتضی مطهری- داستان راستان، ج 1، ص 28، با اندکي تصرف

--مناقب، ابن شهر آشوب، ج4، ص 18.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به چند کتاب محبوب که همیشه جزو پرفروش‌های بازار کتاب هستند

فرمانروایان واقعی کتاب‌فروشی‌ها

٩٦/٠٩/٢٣
چهره هفته

جو سحر قریشی نگیردمان!

٩٦/٠٩/٢٣
NFC فناوری جدیدی که ترند حال و هوای تکنولوژی کشورمان شده

#Near_Field_comunication

٩٦/٠٩/٢٣
سحر مصیبی، کارگردان مستند «صفر تا سکو» در گفت وگو با جیم

در زندگی خواهران منصوریان غیر ممکنی وجود ندار

٩٦/٠٩/٢٣
شاخ هفته

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/٢٢
جارچی

جارچی 516

٩٦/٠٩/٢٣
کافه جهان نما

به پایان آمد این کافه...

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

مربی تایلندی نباشیم

٩٦/٠٩/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 516

٩٦/٠٩/٢٣
شبکیه

جنجال سه بُعدی کاسبان تحریم

٩٦/٠٩/٢٣
مواجهه با یک مدل متفاوت زندگی در مصاحبه با محمدرضا شاه‌پسند، یک گردشگر ایرانی

جهان دیدن به از جهان خوردن

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

دلم برای پدیده می‌سوزد

٩٦/٠٩/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 516

٩٦/٠٩/٢٣
چاپ‌های متعدد و استقبال از «ملت عشق» برای چندمین بار این سوال را مطرح می‌کند که؛ چطور رمان‌های متوسط این

رُمان با لایک اضافه

٩٦/٠٩/٢٣
شگرد

آموزش اتصال به مودم wifi بدون نیاز به رمز عبور

٩٦/٠٩/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و کاهش تعطیلات تقویمی

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

چطور برخی ناشران ما را دور می‌زنند؟

٩٦/٠٩/٢٣
کوتاه درباره رمان «ملت عشق» و دلایل محبوبیت آن

رمانی با رگه‌های سریال ترکی

٩٦/٠٩/٢٣
درباره موفقیت‌های سرمربی کروات با پرسپولیس که بعضا برآمده از ویژگی‌های شخصی و اخلاقی اوست

برانکو بَلَدوویچ!

٩٦/٠٩/٢٣
دات کام

مهراب قاسمخانی هستم، دو ماهه پاکم!

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات