اندر حکایت مریدان و دقت کردن
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دقت کردن

نویسنده : مهدیه جوادی

روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی در خانه خویش نشسته بود و هرچه صبر کرد هیچ یک از مریدان برای دیدار وی نیامد. ابن جیم شال و کلاه کرده و به دنبال مریدان گشت. بعد از چهل روز گشتن جملگی مریدان را بر در دانشگاه بدید که نشسته و با دقت به دانشجویان نسوان می‌نگرند اول فکر کرد مریدان جملگی عضو حراست دانشگاه گشته‌اند. نزد آنان رفت و گفت ای مریدان چه می‌کنید؟ مریدان گفتند: «امر شیخنا و وزیر علومنا منصور غلامی را اجابت می‌نماییم.» پیرنا گفت: «دقیقا چه می‌کنید؟» مریدان گفتند :«دقت» قبل از این‌که پیرنا دست بر چوب خویش ببرد مریدی برخاست و گفت: منصور غلامی وزیر علوم درباره عاشق شدن در دوران دانشجویی گفته: «دوره خوبی است، دانشجویان با دقت عاشق شوند، خیلی الکی عاشق نشوند.» ما نیز در حال دقت کردن هستیم. ابوجارچی چون این بشنید چوب خویش از آستین بیرون کشید و با دقت مریدان را متنبه ساخت. چون مریدان متواری گشتند، ابن جیم بر جای ایشان نشست و با دقت به انجام امر استادنا غلامی مشغول شد. غافل از آن‌که مریدان برای انتقام‌گیری راپورت او را به عیالش داده بودند، القصه ابوجارچی مشغول دقت بود که با نوازش ماهیتابه‌ای، جهان مقابل چشمانش سیاه شد. در کتاب زندگی «خصوصی ابن جیم + صحنه‌های سانسور شده» آورده‌اند که همسر ابن جیم چونان او را با ماهیتابه بنواخت که ماهیتابه بین مهره 7 و 8 پیرنا گیر کرد و چشم و چالش چونان مزرعه بادمجان سیاه شد و تا چهل روز هیچ ندید و هیچ دقت نتوانست و این از کرامات زن ابن جیم بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها