بازی‌های بدون بازگشت
یادداشت

بازی‌های بدون بازگشت

نویسنده : علی کنویسی

گذر زمان همه چیز را عوض کرده است از گرم شدن کره زمین گرفته تا بالا رفتن ارز و سکه، اما به یک تغییر در این بین کمتر پرداخته شده است؛ توجه دارید عادت‌ها و ارزش‌های ما جوانان و نوجوانان هم با گذر زمان دست‌خوش‌تغییر شده است.

100 قدم دورتر از مدرسه با لباس فرم به دیوار تکیه می‌دهد، پاکت سیگارش را از جیبش خارج می‌کند، ژست لش‌گونه‌ای به خود می‌گیرد که گویی صد سال است به این کار مشغول است. سیگارش را روشن می‌کند و هر پکی که می‌زند به افق خیره می‌شود، احساس رهایی می‌کند اما نمی‌داند که تلخ کامی‌های آینده‌اش شاید مدیون همین کام‌هایی باشد که از این سیگار لعنتی می‌گیرد. 

بسیاری از دوستانم در دبیرستان سیگار می‌کشیدند از هر کدام که جویای علت‌شان می‌شدم جواب‌های مختلفی می‌دادند یکی بهانه سختی‌های درس و کنکور را می‌آورد، یکی مشکلات خانوادگی‌اش. یکی می‌گفت با این‌کار مخاطب خاص راحت‌تر پیدا می‌شود ولی هیچ کدام از این دلایل حتی خودشان را هم قانع نمی‌کرد، اما همه‌شان متفق القول بر این باور بودند که اگر اراده کنند می‌توانند فردا سیگار را کنار بگذارند، شاید در آن زمان واقعا این امر امکان‌پذیر بود اما بعد از گذشت چهار سال که از هر کدامشان خبر می‌گیرم هیچ یک نتوانسته‌اند بر این رفتارشان غلبه کنند و تبدیل به عادت‌شان شده است.

یکی دیگر از اتفاقاتی که در دوران نوجوانی می‌افتد دعواهایی است که فقط برای خودنمایی شروع می‌شود، دوستانم کسر شانشان می‌شد که اگر با  کسی که بهشان چپ نگاه کرد دعوایی را شروع نکنند، شاید از مقبولیت‌شان کم می‌شد و همین دعوای دو نفره به بهانه رفاقت همه گیر می‌شد و به دعوای دسته جمعی تبدیل می‌شد.

یا شاید هیچ پدر مادری نداند که دسترسی به این چیزها و هر خلاف دیگری در مدارس برایمان به راحتی آب خوردن بود با این پیشرفت تکنولوژی! شاید همین چهار سالی که گذشت یک نسل باشد و خدا می‌داند نسل جدید دهه هشتادی‌ها به چه چیزهایی دسترسی دارند.

همه‌ ما شاید این رفتاها را انجام می‌دادیم و گاهی احساس آرامش و یا حتی لذت می‌کردیم ولی هیچ‌کدام به عاقبت این بچه‌بازی هایمان فکر نمی‌کردیم که کشیدن یک سیگار می‌تواند دریچه و کلید ورودمان به چه مخمصه‌هایی مثل اعتیاد باشد یا شاید یک لحظه غفلت در دعواهایمان باعث افتادن طناب دار دور گردنمان می شد. 

الان که فکر می‌کنم به این نتیجه می‌رسم که‌احساس آرامش و اعتماد به نفس و یا حتی بزرگی که این رفتارها بهمان می‌داد ارزش این همه ریسک روی زندگی‌مان را نداشت و بازی‌ با زندگی‌مان شروع کردیم که عاقب خوشی نداشت. از من که گذشت ولی تمام آروزیم این است که هیچ نوجوانی درگیر بازی‌های بدون برگشت نوجوانی و جوانی نشود. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
تلگجیم

تلگجیم 526

٩٦/١٢/٠١
شگرد

چطور مخاطبان گوشی‌مان را به گوشی دیگری منتقل کنیم؟

٩٦/١٢/٠٣
درباره شخصیت آشوب‌طلب‌ «جوکر» به بهانه انتخاب جدیدترین بازیگر ایفاکننده این نقش

بدِ دوست ‌داشتنی

٩٦/١٢/٠٣
جارچی

جارچی 526

٩٦/١٢/٠٣
چهره هفته

پشتم گرمه

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

در آسمان دل دیگران می‌درخشید؟

٩٦/١٢/٠٣
وقتی که توصیه‌های معمول صرفه‌جویی جواب نمی‌دهد

چند قدم مانده به پایان زمین!

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

تشییع باشکوه سمپاپ

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

یک اسلحه یک فشنگ

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

مهمانی عشق

٩٦/١٢/٠٣
ساختنیجات

با سی‌دی‌های دورریختنی خاطره بازی کنیم

٩٦/١٢/٠٣
حکایت هفته

اندر باب مریدان و گرد و خاک

٩٦/١٢/٠٣
گفت‌وگو با دکتر فیضی، سمپادی سابق و عضو فعلی هیئت علمی دانشگاه فردوسی

بستن سمپاد دردی را دوا نمی‌کند

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

استقلالی‌ها این مطلب را نخوانند!

٩٦/١٢/٠٣
ذهن زیبا

ذهن زیبا 526

٩٦/١٢/٠٣
جانونی

ورود به جهان جانداران آبزی

٩٦/١٢/٠٣
نگاهی به لیست بازیکنانی که با قیمت کم بازدهی فوق العاده‌ای داشتند

زیر قیمت بازار

٩٦/١٢/٠٣
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

ورود اولین طیاره به ایران

٩٦/١٢/٠٣
آنتن

پیام‌‌رسان واقعی چیست؟

٩٦/١٢/٠٣
یادداشت

بهترینِ ممکن

٩٦/١٢/٠٣