قدم‌هایی که به ضیافت  مهربانی می‌روند
روایت‌های مختصری از مواجهه دو خواهر با پیاده‌روی اربعین حسینی

قدم‌هایی که به ضیافت مهربانی می‌روند

نویسنده : حکیمه بالال

در ویکی پدیا این‌طور تعریفش کرده‌اند: «پیاده‌روی اربعین عبارت است از حرکت شمار زیادی از مسلمانان شیعه به سمت کربلا، در جنوب بغداد، به منظور جمع شدن همه آن‌ها در چهلمین روز از سالگرد کشته‌شدن حسین بن علی، سومین امام شیعیان در واقعه عاشورا. در گردهمایی اربعین گروه‌های مسلمانان شیعه، مسلمانان سنی، مسیحیان و ایزدی‌ها و دیگر آیین‌ها هم حضور داشته‌اند. این رویداد بزرگ‌ترین گردهمایی سالانه مذهبی در جهان است.» ظاهر امر هم تقریبا همین است. همین که عده‌ای هر سال به مناسبتی خاص در جایی جمع می‌شوند. اما این تنها یک لایه است و ظاهری‌ترین آن‌ها. اگر پای صحبت آن‌ها که رفته‌اند بنشینی می‌فهمی اربعین نه فقط یک سالگرد و آیینی هر‌ساله است که مجموعه‌ای است از باورها، سبک‌های زندگی، دوشادوش قدم برداشتن آدم‌هایی از دسته‌ها و گروه‌های مختلف و حتی اعتقادات متفاوت. اربعین در عراق محملی است که تو در آن انسانیت را به تمام معنا می‌بینی و می‌آموزی. هم کلام شدیم با دو خواهر که برای اولین بار به پیاده‌روی اربعین رفتند و قصه مواجهه‌شان.


جایی برای آموختن عشق و ارادت...
فائزه قابل، دانشجوی دندان‌پزشکی
اولین تجربه پیاده‌روی اربعین برای من تجربه‌ای توأم با سختی و لذت بود. پیاده‌روی‌ که در عین سخت بودن آسان بود. شوق رسیدن و عقب نماندن از بقیه بچه‌های گروه یک طرف و خستگی پیاده‌روی طولانی، یک طرف. اما الان که فکر می‌کنم از آن خستگی و سختی چیزی یادم نمی‌آید. اگر روزهای قبل همه منتظر بودند برای استراحت به موکبی برسیم یا حتی شده چند دقیقه‌ای توقف کنیم، روز آخر دیگر چیزی به اسم خستگی وجود نداشت. روز سوم روز شوق بود و هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم آن شوق دیگر جای خستگی نمی‌گذاشت و استراحت دیگر معنایی نداشت.
در ستایش روح  خالصانه موکب‌های میزبان
ما توی کاروان‌مان یک قانون داشتیم، آن هم این‌که شب‌ها را در موکب‌های عراقی بمانیم. به موکب‌های زیادی هم رفتیم چه عراقی و چه ایرانی. اما موکب‌های ایرانی کمتر می‌رفتیم. با این‌که موکب‌های ایرانی امکانات کامل‌تری داشتند از اینترنت رایگان گرفته تا ارائه وسایل بهداشتی شخصی ولی موکب‌های عراقی صفا و خلوص دیگری داشتند. یک روز خانه مادر شهیدی بودیم. عکس پسرش را به گردنش انداخته بود و می‌شود گفت به غایت فقیر بود. اما تمام اندوخته‌ یک ساله‌اش را جمع کرده بود و برای ما یک قابلمه آبگوشت بار گذاشته بود.
همه زوار امام حسین هستند، همین
گاهی هست که موکب‌های ایرانی آن‌قدر تجملات و امکانات دارند که ممکن است عراقی‌ها شرمنده یا خجالت زده شوند. حتی از کسی شنیدم جایی موکب زدند و نوشتند فقط زوار ایرانی را می‌پذیرند. در حالی که عراقی‌ها اصلا این چیزها برایشان مهم نبود. حتی گاهی اتفاق می‌افتاد درخواست‌های ما جنبه دستوری پیدا می‌کرد: مثلا چای کمرنگ‌تر یا پررنگ‌تر می‌خواستیم. خم به ابرویشان نمی‌آوردند. همچنان با همان روی خوش و برخورد خوب رفتار می‌کردند. یعنی شخص ما برایشان مهم نبود. مهم آن شخصیتی بود که داشتند برایش و به عشقش کار می‌کردند. 
رفتارهایی که عجیب و زیبا بود
خیلی وقت‌ها هم بود که به زور ما را برای پذیرایی می‌بردند. پیاده‌روی ما طوری بود که معمولا تا حدود ساعت2 پیاده‌روی می‌کردیم و آن ساعت برای ناهار توقف می‌کردیم. ساعت حدود یازده و نیم بود و خیلی تا وقت ناهار مانده‌بود. یک‌دفعه دیدیم آقایی از توی یکی از موکب‌ها بیرون پرید و مسؤول کاروان را که جلوتر از بقیه حرکت می‌کرد گرفت و کشان کشان برد داخل موکب و بعد هم خب چاره‌ای نبود و سر کاروان به باقی بچه‌ها هم اشاره کرد که داخل بیایند و ناهار را آن‌جا بخوریم. می‌خواهم بگویم طوری بودند انگار نمی‌خواستند از قافله اربعین عقب بمانند. نه تنها خودشان که این را به بچه‌های‌شان هم از همان بچگی یاد می‌دادند. خرمایی اگر بود یا آبی و میوه‌ای، می‌دادند دست بچه‌ها تا به زوار بدهند. اگر نمی‌گرفتی هم احساس می‌کردند سعادتی ازشان سلب شده و ناراحت می‌شدند.
این جا همه چیز مردمی است
فکر می‌کنم این موقعیت مثل یک دریاست و هرکس بنا بر لیاقت و ظرفیتش از آن برمی‌دارد. یا حتی یک جور امتحان که ما هنوز به آن نرسیدیم و عراقی‌ها خیلی از ما جلوترند. شاید حتی بخشی از آن برگردد به بعضی رفتارهای غلطی که داریم. ما هنوز سر نذری دادن‌های‌مان جک می‌سازیم و آن‌ها آن‌قدر این برایشان ارزشمند است که تمام ذخیره سالانه‌شان را در این راه می‌گذارند. یک سال هرچه داشته برای اربعین کنار گذاشته ‌است. بعد زائر می‌آید می‌خورد می‌ریزد اصلا برایشان مهم نیست. حتی مهم نبود ما سلام می‌کنیم بهشان یا نه. حالا خودمان را تصور کنیم. منِ نوعی اگر بودم، یک‌بار که یکی برای غذا گرفتن توی صف می‌ایستاد بار دوم می‌گفتم تو یک بار غذا گرفتی از صف برو بیرون. فکر می‌کنم ما نه خلوص نیتش را داریم نه سعه صدرش را. چیزی که هزار برابر در عراقی‌ها دیدم. ما هنوز خیلی باید کار کنیم. این‌طور هم نیست که بگوییم دولت باید کاری بکند یا سیاست‌هایی اعمال کند. این شاید یک درصد قضیه باشد نود و نه درصد خودمانیم که باید روی خودمان کار کنیم. اربعین عراق و موکب‌های‌شان واقعا مردمی‌است. آن هم از جان و دل.
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست
فاطمه قابل، دانشجوی پزشکی
چیزی که خیلی در رفتار مردم عراق جلب توجه می‌کرد این بود که فوق‌العاده مهمان نواز هستند. از هر صنف و هر وضعیت مالی و معیشتی از دل و جان مایه می‌گذارند. پیرمردهایی را می‌دیدیم که شاید کاری از دست‌شان بر نمی‌آمد اما یک سینی پر از خرما را روی سرشان می‌گذاشتند و وسط جاده می‌نشستند. روزانه چندتا چندتا گاو و گوسفند قربانی می‌کردند. گاو و گوسفندهایی که برای بعضی‌ها تنها دارایی‌شان بود. اگر خدمتی بود و پذیرایی، نه از سر وظیفه داشتن نسبت به ما که از سر لطف و محبتی بود که به امام حسین(ع) داشتند. مهمان‌نوازی‌شان طوری بود که هیچ‌وقت این‌جا توی ایران نمی‌توانی ببینی. مردمی که کشورشان جنگ زده است نسبتا فقیرند اما با تمام وجود خدمت می‌کنند. حرف هم را نمی‌فهمیدیم ولی حالت‌های چهره‌مان خیلی خوب منعکس‌کننده حرف و احساس‌مان بود. همین بود که خیلی باید مراقب می‌بودیم تا باعث ناراحتی یا شرمندگی‌شان نشویم. 
مهربانی های کوچکِ روح‌های بزرگ
به سبب پیاده‌روی طولانی از روز سوم به لنگیدن افتادم و نمی‌توانستم راحت راه بروم. صبح زود بود و هوا هنوز روشن نشده‌ بود. راه افتادیم. من هم لنگان لنگان می‌رفتم که یک دفعه پیرمرد عربی با کمر خم و قد و قواره کوچک آمد کنارم و شروع کرد به عربی با من صحبت کردن. همین‌طور داشتم نگاهش می‌کردم که عصایش را داد دست من و تا آمدم چیزی بگویم گازش را گرفت و رفت. خودش با کمر خمیده رفت و من همین‌طور با عصا مانده‌بودم هاج و واج و باورم نمی‌شد عصایش را به من داده است. آن عصا بعدا دست به دست چرخید و آخرش هم رسید به خانمی در یکی از شهرهای شمال که به عصا نیاز داشت. از کربلا و عراق آمد به شمال ایران.
در مهمان نوازی باید درس پس بدهیم
من فکر می‌کنم مردم ما هنوز امتحان نکرده‌اند و به این باور قلبی نرسیدند که این هزینه‌ها بر می‌گردد. آن‌جا وقتی مردم تمام زندگی‌شان را وقف می‌کنند و دوباره بعد از اربعین تقریبا از صفر شروع می‌کنند قلبا اعتقاد دارند و مطمئن هستند که تمام آن هزینه‌ها و حتی شاید بیشتر بهشان برمی‌گردد و این را به چشم دیده‌اند. 
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله

٩٦/٠٨/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 512

٩٦/٠٨/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 512

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

خدمت خالصانه

٩٦/٠٨/٢٥
درباره حضور پرتعداد بازیگران در جایگاه اجرا، به بهانه عبدی‌شو

پا تو کفش من نکن!

٩٦/٠٨/٢٥
پایان نامه

مثلا ما همه مقصریم ...

٩٦/٠٨/٢٥
آنتن

جیم بدون نمک!

٩٦/٠٨/٢٥
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای ما در مقایسه با سبک زندگی پیامبر (ص) و امامان‌ معصوم‌مان(ع)

پدران ما و ما

٩٦/٠٨/٢٥
جارچی

جارچی 512

٩٦/٠٨/٢٥
درباره جایزه‌های ادبی و کتاب سال ایران به بهانه برگزاری اولین دوره جایزه احمد محمود

قلم های مطلا

٩٦/٠٨/٢٥
چهره هفته

سوشا در جستجوي پاتريك

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

اندر حکمت قیمه و ماست!

٩٦/٠٨/٢٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دقت کردن

٩٦/٠٨/٢٥
شگرد

قبل از فروش گوشی آیفون‌ چه کنیم؟

٩٦/٠٨/٢٥
کافه جهان نما

اراک، دیاری در مسیر جاده ابریشم...

٩٦/٠٨/٢٥
گفت‌و‌گو با حجت الاسلام واعظ موسوی درباره سحر و جادو

سحر و جادو دکان است

٩٦/٠٨/٢٥
مهدی برادران رئیس هیئت فوتبال استان خراسان در گفت و گو با جیم خبر داد

به دنبال حذف ورزشگاه ثامن نیستیم

٩٦/٠٨/٢٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 512

٩٦/٠٨/٢٤
دات کام

ساوند کلاود؛ غنیمتی برای موزیک دوستان

٩٦/٠٨/٢٥
درباره تکنولوژی های پیشرفته و بستر فضای مجازی که می تواند در حوادث غیرمترقبه به کمک مردم بیاید

#تکنولوژی_غیرمترقبه

٩٦/٠٨/٢٥
تبلیغات