فصل‏های زندگی

فصل‏های زندگی

نویسنده : مائده کاشیان

همیشه خدا همین‌طور بوده است، چند روز مانده به پایان شهریور، وقتی شب‏ها بلندتر می‏شود، باد خنک پاییزی برگ‏هایی که جلو جلو زرد شده‏اند را از درختان می‏گیرد و این طرف و آن طرف می‏برد، کلاغ‏ها دسته جمعی‏ توی آسمان دور خودشان می‏چرخند و طوری قارقار می‏کنند که انگار بر سر موضوعی باهم جر و بحث می‏کنند یا شاید هم نزدیک شدن به فصل پاییز را در آسمان فریاد می‏زنند، آن وقت است که از زمین و زمان به خاطر وجود فصلی مثل پاییز شکایت می‏کنم، به جلو و عقب کشیدن ساعت و اینکه اجازه نمی‏دهند کار خودش را بکند اعتراض می‏کنم و خودم را برای سه ماه بی‏حوصلگی و کسالت آماده می‏کنم. هر چند که زمستان را هم دوست ندارم و پاییز تازه شروع این ماجراست اما بالاخره زمستان را هر طور شده به امید رسیدن به فصل دوست داشتنی‏ام بهار سر می‏کنم اما پاییز... امان از پاییز! البته خب راستش را بخواهید روزهایی که حالم خوب است یا اتفاق خوبی برایم می‏افتد دیگر یادم می‏رود ساعت شش عصر شبیه ساعت ده شب است، اصلا حواسم به جر و بحث کلاغ‏ها نیست و برگ‏های خشکی که زیر پاهایم خرد می‏شوند را نمی‌بینم. واقعیتش گاهی میان غر و لندهایم به پاییز به تمام روزهای خوب و بدی که تا به حال تجربه کرده‏ام فکر می‏کنم، یادم می‏آید چندین سال پیش در آستانه‏ بهار وقتی مادربزرگ پر کشید و او را از دست دادیم فصل پاییز زندگی‏مان را طی می‏کردیم، یا درست ابتدای فصل سرد و زمستان بود که خواهرزاده‏هایم به دنیا آمدند اما با آمدنشان بهار را به زندگی پدر و مادرشان و همه‏ خانواده آورده بودند، خوب به یاد دارم اواسط تابستان بود که برای اولین بار در کنکور شکست خوردم و فصل پاییز زندگی‏ام از راه رسیده بود. با خودم فکر می‏کنم چطور گاهی در زندگی‏ام فارغ از اینکه هواشناسی درباره‏ شرایط آب و هوا چه می‏گوید، به فاصله چند روز چهار فصل را تجربه می‏کردم. روزهایی که حالم خوب است و بهانه‏ای ندارم تا تقصیر را گردن پاییز یا زمستان بیندازم، پیش خودم منصفانه قضاوت می‏کنم که اصلا مهم نیست وقتی پرده‏ها را کنار می‏زنم نور خورشید داغ تابستان توی چشمم می‏زند، شکوفه‏های درختان را می‏بینم یا دانه‏های برف و قطرات باران، مهم این است هر روز که چشم‏هایم را باز می‏کنم آب و هوای روزهای زندگی‏ام چطور باشد؟ فصل روزهای زندگی‏ام چه باشد؟ و گرنه خودم خوب می‏دانم هرکدام از فصل‏ها زیبایی خاص خودشان را دارند و اصلا شاید به خاطر وجود پاییز است که قدر بهار و تابستان را می‏دانم. این روزها از خودم می‏پرسم چه اهمیتی دارد که  اوایل فصل پاییز هستیم و بعد زمستان را در پیش داریم، فقط خدا کند لااقل تا پاییز سال بعد فصل همه روزهای زندگی‏مان بهار باشد و تابستان!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله

٩٦/٠٨/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 512

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

خدمت خالصانه

٩٦/٠٨/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 512

٩٦/٠٨/٢٥
درباره حضور پرتعداد بازیگران در جایگاه اجرا، به بهانه عبدی‌شو

پا تو کفش من نکن!

٩٦/٠٨/٢٥
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای ما در مقایسه با سبک زندگی پیامبر (ص) و امامان‌ معصوم‌مان(ع)

پدران ما و ما

٩٦/٠٨/٢٥
آنتن

جیم بدون نمک!

٩٦/٠٨/٢٥
پایان نامه

مثلا ما همه مقصریم ...

٩٦/٠٨/٢٥
چهره هفته

سوشا در جستجوي پاتريك

٩٦/٠٨/٢٥
درباره جایزه‌های ادبی و کتاب سال ایران به بهانه برگزاری اولین دوره جایزه احمد محمود

قلم های مطلا

٩٦/٠٨/٢٥
جارچی

جارچی 512

٩٦/٠٨/٢٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دقت کردن

٩٦/٠٨/٢٥
کافه جهان نما

اراک، دیاری در مسیر جاده ابریشم...

٩٦/٠٨/٢٥
مهدی برادران رئیس هیئت فوتبال استان خراسان در گفت و گو با جیم خبر داد

به دنبال حذف ورزشگاه ثامن نیستیم

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

اندر حکمت قیمه و ماست!

٩٦/٠٨/٢٥
شگرد

قبل از فروش گوشی آیفون‌ چه کنیم؟

٩٦/٠٨/٢٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 512

٩٦/٠٨/٢٤
یادداشت

بازار رمالی در فوتبال دودوتا چارتای ساده

٩٦/٠٨/٢٥
گفت‌و‌گو با حجت الاسلام واعظ موسوی درباره سحر و جادو

سحر و جادو دکان است

٩٦/٠٨/٢٥
شاخ هفته

قطار بازی

٩٦/٠٨/٢٥
تبلیغات