قهرمانی را بچسب پهلوانی کیلویی چند؟
روایت‌هایی درباره ما و کاری که ورزش با ما می‌کند

قهرمانی را بچسب پهلوانی کیلویی چند؟

نویسنده : سینا واحدی

 لابد همه ما چیزهایی از پهلوان تختی شنیده‌ایم و او را کما بیش می‌شناسیم. تختی می‌گفت: «وقتی قهرمان جهان شدم، فهمیدم که باید بیشتر خم شوم تا مدال قهرمانی را به گردنم بیندازند.» از جوانمردی و مروت او به ما زیاد گفته‌اند و البته او در این بین تنها نیست، «پوریای ولی» و «آرش کمانگیر» و چند نفر دیگر را هم می‌شناسیم که قصه‌هایی این چنین دارند. برای برخی از هم نسلی‌های ما که امروز فقط شنونده‌اند و شاید این حرف‌ها خیلی هم برایشان مهم نباشد، پرداختن به رابطه اخلاق و ورزش مساله مهمی نیست، اما زمانی که خودمان هم دستی بر آتش ورزش داریم و احتمالا ماهی چند روز هم به باشگاه یا سالن ورزشی می‌رویم، شاید اهمیت داشته باشد که بدانیم ورزش قرار است دقیقا با روح و روان ما چه بکند؟ از آن بالاتر ممکن است بعضی‌هایمان به هیکل و هیبت خودمان بنازیم و کمی هم خودمان را گولاخ بدانیم، برای این دسته شناختن و فراتر از آن داشتن اخلاق ورزشی مانند نان شب واجب و ضروری است. اگر عضو یکی از این دسته‌ها هستید، طعم این چند روایت را با ما بچشید.

 

ماشین ریش تراش به درد بخور

دو هفته نمی‌شد که رضا برای تولد 15 سالگی‌اش کادو گرفته بود، به نظر او بهترین کادویی بود که می‌توانست برای خودش بگیرد. اصلا همین کادو باعث شد تا کمی از اعصاب خردی‌های داخل خانه‌اش رفع شود و کاری به کار برادر و خواهر کوچکش نداشته باشد. هر روز ماشین ریش تراشش را جلوی آینه روشن می‌کرد و سبیل‌های کم پشت و بیشتر شبیه به کرکش را ماشین می‌کرد. آخر بد بود با آن عضلاتی که هر روز در باشگاه آبدیده‌اش کرده، یک جو ریش و سبیل هم نداشته باشد. او هم این چند روز صبح به صبح سبیل‌هایش را می‌زد که پر پشت‌تر شود و در مدرسه بتواند با خیال راحت شاخ و شانه‌اش را بکشد. اما حالا دو روز بود که خبری از ماشین ریش تراش نبود. رضا خیلی اعصاب درست و حسابی نداشت. در خانه که با خواهر و برادرش هر روز کل کل داشت و در مدرسه هم با لژ نشینان کلاس دوم ب! اما استثنائا یک رفیق داشت. با مسعود هم میزی‌اش جور بود. نه از آن مدل‌ها که هر روز با هم بروند و بیایند و با هم درس و مشق کنند، نه! از آن مدل‌ها که حواسش به او باشد و هوایش را گاه گداری داشته باشد. آخر مسعود هم تا همین تابستان به باشگاه می‌آمد و اتفاقا رقیب جدی رضا بود. بین خودمان بماند، گاهی هم برای هم چشم و ابرو می‌آمدند و اشاره‌ای هم به کول‌های گردنشان می‌کردند. اما از آن تابستان نحس که مسعود نان‌آور خانه شده بود و نه وقت و نه پول باشگاه را داشت، حواس رضا جمع‌تر شده بود. از ابتدای سال جدید کنار هم می‌نشستند و کمی اوضاع بهتر بود. امروز، دو روز است که مسعود همراه رضا بعد مدرسه دوباره به باشگاه می‌رود. رضا فهمیده بود بیشتر از هر ماشین ریش تراش نیاز دارد برای این رقیبی که این همه رفیقش بود کاری بکند.

 

رقابت یا رفاقت با دختر قرتی

اختلاف من و شبنم سر این چیزهای راحت و دم دستی نبود، اختلاف‌مان سر اصل موضوع بود. شبنم به تازگی توانسته بود به تیم استانی راه پیدا کند و برای این خیلی زیاد تلاش کرده بود. همه‌مان دیده بودیم که هر روز ساعت‌ها بعد از کلاس‌های دانشگاه به جای خانه رفتن، در سالن ورزشی دانشکده سخت مشغول تمرین بود. اما حالا با آمدن این دختر قرتی انگار یادش رفته بود چقدر زحمت کشیده است. می‌گفت دلم می‌خواهد رقیب تمرینی داشته باشم. هر روز به او کمک می‌کرد و به جای تمرین‌های خودش با او به تمرین می‌پرداخت. خیر سرش این نازنین خانم هم قبل از این که انتقالی بگیرد، در تیم دانشگاه‌شان عضو بوده و چند باری هم توانسته مقام بیاورد، اما از وقتی پایش شکسته و بعد هم انتقالی گرفته به مشهد، نتوانسته ادامه بدهد. شبنم از چند ساعت وقتی که برای تمریناتش کنار گذاشته بود، واقعا بیش از نیمی‌اش را به تمرین و آمادگی نازنین اختصاص می‌داد. ماهم که حسابی کفری شده بودیم و اصلا  چشم دیدنش را نداشتیم. اما شبنم به حرف ما گوش نکرد و آخر پایش را خورد. مسابقات که شروع شد، شبنم دوم شد و نازنین اول. ما خیلی ناراحت بودیم و اتفاقا شبنم خوشحال، در همین مدت توانسته بود هم او را آماده کند و هم خیلی بر رفتارهای عجیب و غریبش تاثیر بگذارد. هر وقت هم که به شبنم حرفی می‌زدیم، می گفت، عوضش نازنین دوست خوبیه! چند وقتی است که از هیچ کدام خبر نداریم، هر دو به اردوی تیم ملی دعوت شده‌اند و انگار اوضاعشان بد نیست...

 

ورزش کار خودش را می‌کند!

آقای صباغ همیشه می‌گفت، ورزش کار خودش را می‌کند، من هم همیشه می‌گفتم، چه خوشحال کله‌ای است، این معلم ورزش ما! محمدرضا  و امین همکلاسی و همسایه بودند، اما سایه هم را با تیر می‌زدند، این قضیه هم مربوط به امروز و دیروز نبود، از سال‌ها پیش میان پدران‌شان شکر آب شده بود! اختلاف‌شان هم از آن معمولی‌ها نبود، هرجا که می‌شد زیرآب هم را می‌زدند. اصلا هیچ جوری از هم خوش‌شان نمی‌آمد. پس طبیعی هم بود وقتی اوضاع همسایگی‌شان خراب است، هم کلاسی بودن هم همین وضع را داشته باشد. از بد حادثه هر دو والیبالیست بودند و هر دو هم عضو تیم والیبال مدرسه!

برای تمرینات مسابقات ناحیه مجبور بودند هر روز دو ساعت بعد مدرسه بمانند و برای مسابقات آماده شوند. همین هم برای هردویشان خیلی سخت بود، یکی دوباری هم گلاویز شدند و کمی به هم پریدند، اما خب نمی‌شد کار هر روزشان همین باشد. دو ماهی گذشت و در ناحیه اول شده بودند و در حال آماده‌سازی برای مسابقات استانی بودند. کم‌کم به هم عادت کرده بودند و اتفاقا چون یکی‌شان پاسور بود، آن یکی آبشارزن ماهر، بالاجبار خیلی تمرینات‌شان به هم نزدیک بود. احوالات‌شان کمی با ماه‌های قبل متفاوت شده بود، امین و محمدرضای امروز با ۲ماه پیش، تومنی دوزار توفیر کرده بود و دوستی جالبی شکل گرفته بود. به امتحانات که نزدیک شدیم، برای جبران درس‌های عقب مانده‌شان با هم درس می‌خواندند. حتی دیگر میزشان را هم عوض کردند و کنارهم می‌نشستند. آقای صباغ همیشه می‌گفت: ورزش کار خودش را می‌کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله

٩٦/٠٨/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 512

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

خدمت خالصانه

٩٦/٠٨/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 512

٩٦/٠٨/٢٥
درباره حضور پرتعداد بازیگران در جایگاه اجرا، به بهانه عبدی‌شو

پا تو کفش من نکن!

٩٦/٠٨/٢٥
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای ما در مقایسه با سبک زندگی پیامبر (ص) و امامان‌ معصوم‌مان(ع)

پدران ما و ما

٩٦/٠٨/٢٥
آنتن

جیم بدون نمک!

٩٦/٠٨/٢٥
پایان نامه

مثلا ما همه مقصریم ...

٩٦/٠٨/٢٥
چهره هفته

سوشا در جستجوي پاتريك

٩٦/٠٨/٢٥
جارچی

جارچی 512

٩٦/٠٨/٢٥
درباره جایزه‌های ادبی و کتاب سال ایران به بهانه برگزاری اولین دوره جایزه احمد محمود

قلم های مطلا

٩٦/٠٨/٢٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دقت کردن

٩٦/٠٨/٢٥
کافه جهان نما

اراک، دیاری در مسیر جاده ابریشم...

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

اندر حکمت قیمه و ماست!

٩٦/٠٨/٢٥
مهدی برادران رئیس هیئت فوتبال استان خراسان در گفت و گو با جیم خبر داد

به دنبال حذف ورزشگاه ثامن نیستیم

٩٦/٠٨/٢٥
شگرد

قبل از فروش گوشی آیفون‌ چه کنیم؟

٩٦/٠٨/٢٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 512

٩٦/٠٨/٢٤
یادداشت

بازار رمالی در فوتبال دودوتا چارتای ساده

٩٦/٠٨/٢٥
گفت‌و‌گو با حجت الاسلام واعظ موسوی درباره سحر و جادو

سحر و جادو دکان است

٩٦/٠٨/٢٥
درباره تکنولوژی های پیشرفته و بستر فضای مجازی که می تواند در حوادث غیرمترقبه به کمک مردم بیاید

#تکنولوژی_غیرمترقبه

٩٦/٠٨/٢٥
تبلیغات