اين پرستوها به خانه باز نمي‌گردند
به مناسبت روز اکرام، ساعتي در ميان کودکان دور افتاده از ذهن

اين پرستوها به خانه باز نمي‌گردند

نویسنده :

چه کسي مي‌گويد اين‌ها نمي‌دانند؟! چه کسي مي‌گويد اين‌ها نمي‌فهمند؟! چه کسي مي‌گويد مغز ما ملاک برتري‌مان است؟ حالم از مغزم به هم مي‌خورد، مغزي که دروغ مي‌گويد، مغزي که کلاه برمي‌دارد، اين مغز، مغز بي‌مغزي است! بعضي از اين آدم‌ها به جرم ندانم‌کاري انسان‌هاي صاحب عقل و هوش متولد شده و پا به اين دنيا گذاشته‌اند. حالا آن‌ها اين دنيا را از يک دريچه ديگر نگاه مي‌کنند، دريچه‌اي که ما و شما آن را نمي‌فهميم، جور ديگر حرف مي‌زنند، جوري که ما و شما نمي‌فهميم، ولي آن‌ها خوب ما و شما را مي‌فهمند. اين شانس را پيدا مي‌کنم که براي چند ساعت در دنياي آن‌ها باشم. به خيابان هنرستان مي‌روم، در يکي از کوچه‌هاي ساکت آن، ساختماني وجود دارد که رويش نوشته‌اند: آسايشگاه معلولين ذهني بي‌سرپرست شهيد بهشتي مشهد. وارد مي‌شوم. بچه‌ها توي محوطه هستند و هر کس مشغول انجام کاري است. آن‌ها حضور يک فرد از دنياي بيگانه را خيلي زود متوجه مي‌شوند. يکي از آن‌ها جلو مي‌آيد، سلام مي‌کند و خوش آمد مي‌گويد. آن‌ها از آمدن مهمان بسيار خوشحالند. سري به بچه‌ها مي‌زنم تا کمي بيشتر با آن‌ها آشنا شوم.

ميم مثل مادر
شايد گفتن و باورش کمي سخت باشد ولي درصد زيادي از بچه‌هاي آسايشگاه توسط پدر و مادرشان رها شده‌اند. يعني آمده‌اند مشهد و بعد به قول خودمان يک جوري او را پيچانده‌اند و خداحافظ براي هميشه. خب، دور زدن اين بچه‌ها خيلي آسان است. «علي» را توي اتوبوس رها کرده‌اند، مادرش به او گفته «مي‌رم برات بستني قيفي بخرم، از اتوبوس پياده نشو تا برگردم.» هر چند بستني خريدن مادر 12 سال طول کشيده ولي علي هنوز چشم به در آسايشگاه دوخته است تا مادرش با بستني دنبالش بيايد. «حسن» را توي حرم جا گذاشته‌اند، دخيل بسته بود، صبح که از خواب بيدار شد، خبري از بابا نبود. چه‌قدر از اين صحن به آن صحن دويد... بگذريم.

«اميرهوشنگ رحمتي» يکي از بچه‌هاي آسايشگاه است. دکلمه‌هاي قشنگش شنيدني است، در يکي از دکلمه‌هايش مي‌گويد: «از روزي که رفتي سفر، خنده من به ظاهره/ چي جوري زندگي کنم، بي تو با مشتي خاطره/ بسته مي‌شه دفتر من، اگه به دادم نرسي/ به هم بگو چه‌کار کنم با اين شباي بي‌کسي»

اميرهوشنگ 22 سال دارد و حدود 2 سال است که در آسايشگاه شهيد بهشتي زندگي مي‌کند. او از زندگي‌اش مي‌گويد: «خواستيم بريم تهران، راه رو گم کرده بوديم، ساعت يک نصف شب رسيديم تهران، مامانم گفت: حسين، آخه اسم بابام حسينه، بزن کنار، صبر کن با قطار بريم، ولي مگه گوش مي‌کرد بابام. بعدش يهو سرما خورد، سرما زد به ريه‌هايش، بعدشم مرد. وقتي مرد همش به فکر من بود، مي‌گفت امير مي‌خواد چه‌کار کنه؟! اگه بابام رو ببينم مي‌خوام بگم چرا اون روز به حرف مامان گوش ندادي‌ها؟!»

مادر امير هوشنگ رحمتي! نمي‌دانم کجا هستي؟ نمي‌دانم حق داري يا نه؟! نمي‌دانم صدايم به گوشت مي‌رسد يا نه. اما اگر هنوز اميرت را به ياد داري و از احوالش جويا هستي، بدان که به لطف مادران مهربان شهر، حالش خوب است، او فقط دلتنگ توست! مي‌داني آرزوي امير هوشنگ چيست؟ به حرف‌هاي تنها فرزندت گوش کن: «من تنها آرزوم اينه که پدر، مادرم ازم راضي باشن. هي مي‌گفتن امير اين‌قدر اذيت نکن، بابام به هم مي‌گفت قند کم‌تر بخور! حالا غيبتش نشه ولي نمي‌دونم چرا مامانم به هم سر نمي‌زنه. شايد راش دوره و گرفتاره، آخه رفته مازندران يا اين‌که از من دل کنده. آقا شما خودت پدري، بابام وقتي مرد، دايي‌ام اونو برد سرخس خاک کرد. مي‌خوام به داييم بگم چرا بابام رو از من دور کردي؟ مگه من نگفتم همين بهشت رضا خاکش کن؟ دوست دارم نزديکش باشم. خانم مربي گفته فرقي نمي‌کنه، از همين جا هم که فاتحه بخوني بهش مي‌رسه، ولي من مي‌خوام برم سنگش رو ماچ کنم. تو زندگي اول خدا رو بيشتر دوست دارم بعد پدر و مادرم. چون محبتي که اونا در حق من کردن، هيچکي نکرد. مثلا يک روز تشنج کردم، بابام گفت چرا زودتر نگفتي، خودش رفت برام دارو خريد. الان که شما اومدي من خواب بودم، مادرم رو خواب ديدم. گفت: امير غصه منو بابات رو نخور. دايي‌ام رفته سرخس. توي اين 2 سال يک بار به هم سر زده، حالا سرخس کجا، مشهد کجا؟ قبول دارم راش دوره ولي دوست بابام که خونه‌اش مشهده، اون چرا نيومده؟ من رفتم حرم امام رضا، ببخشيد کفر نمي‌گم ولي امام رضا هم هنوز جوابم رو نداده! دوست دارم يه روز به هم بگن امير هوشنگ حاضر شو، حتي نه با کت‌وشلوار، با همين لباساي توي خوابگاه حاضر شو، برو دم نگهباني، آخه داييت اومده دنبالت!»

شايد با خودتان فکر کنيد اين جملات را براي تحريک احساسات شما کنار هم چيده‌ام. امتحانش ساده است. سري به آسايشگاه بزنيد و سراغ اميرهوشنگ را بگيريد تا سفره زندگي‌اش را پيش شما هم پهن کند.

در نقش يک فرشته
«عبدا... حسيني» يکي ديگر از فرزندان آسايشگاه شهيد بهشتي است. او از 10 سالگي به اين‌جا آمده و الان يک جوان 30 ساله است. مي‌گويند هر کسي دعايي دارد و نذر «عبدا...» بکند، رد خور ندارد. در هياهوي گزارش خودش را به من نزديک مي‌کند و خيلي مؤدبانه مي‌گويد: «ببخشيد مي‌تونم يک چيزي بگم؟!» پاي صحبت عبدا... که در واحد مددکاري آسايشگاه کمک دست مددکاران است، مي‌نشينم. او مي‌گويد: «من دوست دارم به مردم بگم بيشتر بيان اين‌جا و با جامعه ما بيشتر آشنا بشن. قراره بعد ماه رمضون برم سوريه، متأسفانه مدرسه نرفتم ولي ساقه کاري با گندم رو ياد گرفتم و مي‌تونم کاردستي درست کنم، الان نماز مي‌خونم و براي خيرها و مربي‌ها دعا مي‌کنم، ايشاا... خدا همه مريضا رو شفا بده.»

«بهنام» 20 سال دارد و يکي ديگر از بچه‌هاست، او کلاس سوم راهنمايي را با معدل 19 پشت سر گذاشته، قهرمان کشوري در رشته دووميداني 100 متر است، تازه بازيگر تئاتر هم است، خودش مي‌گويد: «تو نمايش يک فرشته بودم، شمع گرفته بودم بالا سرم.»

اين‌جا تمام بچه‌ها يک دنيا حرف دارند براي گفتن، اگر پاي درد دلشان بنشيني يک زندگي طول مي‌کشد. «حاج نويد» 17 ساله دوست دارد از خاطرات حج سال گذشته‌اش بگويد، «علي‌اصغر آذرنگ» مي‌خواهد تمام کاردستي‌هايش را نشان دهد، «احمد» که از بچه‌هاي با ضريب هوشي 75 است و مي‌خواهد وقتي بزرگ شد، آقا پليس شود و حتي «علي» آقا که تازه ازدواج کرده و ...

سرپرستي ايتام يا خريد عروسک!
طبق سال‌هاي گذشته «طرح اکرام ايتام» شروع شد، در اين طرح حمايت مادي از کودکان ايتام به خيران واگذار مي‌شود. در اين طرح فرزندان يتيم بي‌سرپرست دختر (تا زمان ازدواج) و پسر (تا 18 سالگي) مورد حمايت مادي حاميان خير قرار مي‌گيرند.

در فرم‌هاي مخصوصي، مشخصات بچه‌هاي يتيم به انضمام عکس و پرونده مقاطع تحصيلي به همراه شماره‌اي که مخصوص هر کدام است نوشته شده و افراد مي‌توانند به انتخاب خود هر فرزند يتيمي را حمايت کنند. نيازي نيست آن‌ها فرزند را به خانه ببرند، حتي ممکن است او را تا آخر عمر هم نبينند، تنها بايد ماهانه مبلغ مشخصي را پرداخت کنند.

اما نمي‌دانم چه اصراري است که همه دوست دارند سرپرستي يک فرزند خوشگل و تپل‌مپل را به عهده بگيرند. يکي از دوستانم مي‌گفت زن و شوهري را ديده است که بر سر انتخاب کودک يتيمي براي سرپرستي، کلي عکس‌ها و فرم‌ها را زير و رو کرده‌اند ولي باز هم نتوانسته‌اند کودکي را انتخاب کنند! گويي براي خريد عروسک بي‌نقصي آمده بودند.

اين‌جاست که به معناي واقعي کلمه، مظلوم بودن کودکان معلول ذهني درک مي‌شود. آن‌ها حتي در جامعه معلولان هم مظلومند. اين موجودات معصوم که بي‌گناه به‌دنيا آمده‌اند و بي‌گناه هم از دنيا مي‌روند، نمي‌توانند مثل ديگر افراد از حق خودشان دفاع کنند. اين‌ها در واقع کودکان بزرگ شده‌اي هستند که تا آخر عمر در ايستگاه کودکي مي‌مانند. بياييد اين بت را بشکنيم، و روي اين تصور باطل خط بکشيم، چه کسي مي‌گويد اين‌ها نمي‌دانند؟! چه کسي مي‌گويد اين‌ها نمي‌فهمند؟! چه کسي مي‌گويد مغز ما ملاک برتريمان است؟ آن‌ها هيچ آسيبي به ما نمي‌زنند، پرخاشگر نيستند، نترسيد به سراغشان برويد. خيابان «هنرستان» در بولوار وکيل‌آباد آدرس سر راستي دارد. شايد اين فرصت را سال بعد نداشته باشيم، آن را مغتنم بشماريم و کلام امام صادق(ع) را فراموش نکنيم که فرمودند: «هرگاه يتيمي بگريد، عرش الهي بلرزه درمي‌آيد، خداوند گويد چه کسي بنده مرا که در کودکي پدر و مادرش را از دست داده گريانده است؟! قسم به عزت و جلال خودم هر که او را آرام کند، بهشت را بر او واجب مي‌کنم.»

و باز مي‌فرمايد: «اي کساني که ايمان آوردهايد! از آن‌چه به شما روزي دادهايم، انفاق کنيد، پيش از آن که روزي فرا رسد که در آن نه خريد و فروشي است و نه دوستي و نه شفاعتي.» روزي را که خداوند ما را از آن بيم مي‌دهد به خوبي مي‌شناسيم! بياييد پساندازي براي فردا داشته باشيم که سودش بيشتر از سالانه 19 درصد است!

و اما روزگار آسايشگاه
«آسايشگاه معلولين ذهني شهيد بهشتي» بزرگ‌ترين مجموعه نگهداري معلولين ذهني رها شده و بي‌سرپرست پسر در استان خراسان رضوي است و در حال حاضر سرپرستي شبانه‌روزي 180 فرزند 6 تا 60 ساله را به عهده دارد. «محمدرضا عرب‌هاشمي» مدير اين آسايشگاه مي‌گويد: «سازمان بهزيستي تنها براي 110 نفر از اين بهشتيان ماهانه مبلغ 64 هزار تومان پرداخت مي‌کند، اما طبق برآوردها هزينه خوراک، پوشاک، آموزش و درمان هر نفر در حدود 300 هزار تومان است» حالا خودتان چرتکه بيندازيد و حساب کنيد که در ماه چند ميليون تومان کم مي‌آيد. بچه‌هاي اين‌جا اشتهاي خوبي دارند و خوراکشان زياد است، جنس لباس هم هر چه‌قدر خوب باشد خيلي دوام نمي‌آورد، چون معمولا موقع پوشيدن پاره مي‌شود. به گفته مدير آسايشگاه تأثير رواني گراني‌هاي اخير باعث شده است درصد کمک‌هاي نقدي و غير نقدي مردم کاهش پيدا کند. اما با اين حال مردم بچه‌هاي آسايشگاه را تنها نگذاشته‌اند و کمک‌هاي خود را دريغ نکرده‌اند، البته برخلاف مسئولان.

راستش خيلي دلم گرفت وقتي هاشمي گفت: «کمک‌هاي نهادها و سازمان‌هاي دولتي و خصوصي مستمر نيست و به ندرت صورت مي‌گيرد.»

اما فرزندان آسايشگاه به غير از کمک‌هاي مالي، نيازمند کمک‌هاي عاطفي و معنوي هم هستند. هاشمي دراين باره مي‌گويد: «ما مردم مهرباني داريم. يک عده از دانشجويان مهندسي و پزشکي تحت عنوان گروه هميار خلاء عاطفي بچه‌ها را پر مي‌کنند و دائم به آن‌ها سر مي‌زنند. حتي گاهي اوقات استحمام بچه‌ها را هم به عهده مي‌گيرند.» براي اين که شما هم جزو نيروهاي هميار شويد، فقط يک شرط و ويژگي خاص وجود دارد و آن اين‌که بايد عاشق باشيد.

ميم مثل مربي
شايد برايتان اين سوال پيش بيايد که زندگي يک روز فرزندان آسايشگاه شهيد بهشتي در آسايشگاه چگونه است. آن‌ها براساس ضريب هوشي به 3 دسته تقسيم مي‌شوند.

* آموزش پذير: اين بچه‌هاي ضريب هوشي بالاتري دارند، به مدرسه استثنايي مي‌روند و حتي يکي از آن‌ها که «قاسم» نام دارد توانسته است ديپلم بگيرد.

* تربيت پذير: بچه‌هاي تربيت پذير در کارگاه‌هاي آسايشگاه فعاليت مي‌کنند. کارگاه توليد ژاکت و کلاه بافتني، ساخت تابلو با ساقه گندم، توليد اسکاچ و ساخت لوازم تزئيني به‌وسيله هويه از جمله اين کار‌هاست. جالب اين‌جاست که بچه‌ها محصولات خود را در نمايشگاه‌ها و جشنواره‌ها به فروش مي‌رسانند.

* حمايت پذير: ضريب هوشي اين بچه‌ها زير 25 و در حد يک کودک دو ساله است. آموزش مهارت‌هاي اجتماعي از قبيل غذا خوردن، لباس پوشيدن، مسواک زدن و... از جمله آموزش‌هايي است که به اين دسته داده مي‌شود.

البته يک دسته از کودکان هم هستند که به آن‌ها «کودکان مرزي» مي‌گويند. ضريب هوشي آن‌ها در حدود 75 است يعني از کودکان معلول ذهني بالاتر و از کودکان عادي پايين‌تر. آن‌ها به طور جداگانه آموزش مي‌بينند تا بتوانند در آينده‌اي نزديک وارد اجتماع شوند، کار کنند و تشکيل خانواده دهند.

اعضاي خانواده بزرگ آسايشگاه شهيد بهشتي هر از چند گاهي به حرم مطهر امام رضا عليه السلام، پارک‌ها و سينماهاي شهر مي‌روند. البته آن‌ها يک اتاق سمعي و بصري کوچک هم دارند که درآن به اجراي سرود و نمايش مي‌پردازند.

در پايان ضمن تشکر از خانم «افخمي» مسئول روابط عمومي آسايشگاه که همکاري خوبي با هفته‌نامه جيم داشتند، خالصانه بر دستان پرتوان 125 نيروي متخصص اين آسايشگاه بوسه مي‌زنم. کسي چه مي‌داند چه‌قدر سخت است آموزش بستن بند کفش به عزيزي که تا قبل از اين خانواده‌اش او را از ترس ريختن آبرو(!) در زيرزمين خانه حبس مي‌کردند.

آقاي ثروتي، آقاي صفري، آقاي طهماسبي، خانم تيموري، خانم چرم‌چي، خانم محمدپور، خانم خواک، خانم صبوري، خانم نادري، خانم رحماني و ده‌ها مربي ديگر که نتوانستم با آن‌ها گفت‌وگو کنم ... خدا قوت، يا علي.

شماره حساب کمک‌هاي مردمي

جاري جام 20/1003000 بانک ملت

(قابل پرداخت در تمام شعب کشور)

مشارکت‌هاي مردمي: 8943394

مديريت: 8645665 هماهنگي: 8692600

فاکس: 8680750 تلفنخانه: 8682050 - 8682060

نشاني: مشهد، بلوار وکيل‌آباد، خيابان هنرستان، هنرستان 3

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
ذهن زیبا

ذهن زیبا

٩٥/٠٩/١٨
روایت‌هایی از هفت‌خان خواستگاری‌های امروزی به بهانه شروع فصل خواستگاری‌ها

از خواستگاری تا ازدواج راه درازی ا‌ست!

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
فيلمى كه تكليفش نه با خودش مشخص است نه با ما

فيلم‌ هِنسى!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
برای اولین بار رونمایی از راهنمای اصطلاحات جلسه موضوع ویژه

از همش نزن تا خیارشورکنار جوجه!

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨
مینیمال

زن زندگی/مرد زندگی باس چی داشته باشه؟

٩٥/٠٩/١٨
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
گپی با قربان محمدپور کارگردان سلام بمبئی که فیلمش رکورد فروش در روز اول اکران را زد

سینمای من جشنواره‌ای نیست، برای مردم است

٩٥/٠٩/١٨