اسمشو ببر
«عملیات غیر ممکن» یا چگونه باب گفت‌وگو با بزرگ‌ترها را درباره مسائل جنسی‌مان بازکنیم؟

اسمشو ببر

نویسنده : فرانک باباپور

اگر همه عالم با هم تعارف داشته باشند من و شما که بهتر از هر کسی اوضاع و احوال خودمان را می‌دانیم. همه‌مان می‌دانیم که فشارهای جنسی چقدر زیادند و تا چه اندازه بر روح و روان‌مان تاثیر می‌گذارد. جمع می‌شود و جمع می‌شود تا بالاخره یکی جایی کار دستمان می‌دهد و حداقلش این است که افسردگی و انزواطلبی به بار می‌آورد. در مرحله‌‌های بعد هم باعث تغییراتی در رفتار و روابط‌مان با اطرافیان و دنیای بیرون می‌شود؛ از ارتباطات نامشروع و خودارضایی بگیرید تا شکست‌های عاطفی و ایجاد حس بی‌اعتمادی به جنس مخالف. و باز هم می‌دانیم از این‌که روزی هزار بار بگوییم خوش به حال کسانی که در این گنداب گرفتار نیستند اجاقی گرم نمی‌شود، پس باید فکری کرد... دیر بجنبیم همه جوانی و شادابی‌مان پای یک سری توهم مخلوط به نیاز رفته... اول از همه باید توکل کرد و از خدا کمک خواست و بعد از آن با عقل و درایت موضوع را برای پدر یا مادر تعریف کرد و باید مطمئن باشیم هیچ کس به اندازه پدر و مادر دلسوزمان نیستند. البته برای حرف زدن با بزرگ‌ترها باید به نکاتی توجه کرد:

 

آدم‌هایی از دو سیاره دور هستیم

در مستند «انقلاب جنسی» وقتی گزارشگر از آقای میان‌سالی می‌پرسد «که پسر شما با نیاز جنسی‌اش چه کند؟» آقای میان‌سال با ذوقی وصف‌ناپذیر به گزارشگر می‌گفت که پسرش را به دانشگاه فرستاده تا درس بخواند، سربازی برود، کار پیدا کند و در آخر -که معلوم نیست چند سالش شده- برایش زن بگیرد! این حرف‌ها را که شنیدم دلم برای آن پسر سوخت، اصلا برای تمام پسرها، برای تمام دخترها و تازه فهمیدم یکی از مهم‌ترین مشکلات ما، تفاوت نسل‌هاست، تفاوت فکرها، همان شکاف هولناکی که بین ما جوان‌ها و والدین‌مان به وجود آمده است. ما وضعیت آن‌ها را وقتی هم سن و سال ما بوده‌اند، درک نمی‌کنیم و آن‌ها نیز از حال و احوال واقعی‌ ما بی‌خبر مانده‌اند. تقصیر هیچ‌کدام‌مان هم نیست. زمانه با سرعت نور تغییر کرده و آن‌ها به گرد ما نرسیده‌اند. پس قبل از هر چیز باید یادمان باشد که ما از دو سیاره متفاوت آمده‌ایم و درک متقابلی از هم نداریم. زمان پدر و مادر ما، اگر جوانی پیدا می‌شد که بخواهد با بزرگ‌ترهایش درباره این مسائل حرف بزند، آن‌ها درباره او اصلا فکرهای خوبی نمی‌کردند و خیلی سریع او را مانند اندک جوان‌های کاباره‌رو زمانه خودشان فرض می‌کردند و ... پس در قدم اول باید برای بزرگترهای‌مان از دنیای امروز حرف بزنیم؛ از این‌که در فضای مجازی چه خبر است، در خیابان‌های شهر و دانشگاه‌ها و مدارس از حیث تحریک جنسی چه می‌گذرد. اگر توصیف خوبی داشته باشیم حتما بهتر درک‌مان می‌کنند.

حرف زدن بهتر از حرف نزدن است

چطور وقتی یک کنسول بازی، خوابگاه مستقل، پول بیشتر یا هر نیاز دیگری داشتیم با بزرگترهای‌مان حرف می‌زدیم و بالاخره راهی برای حرف زدن پیدا می‌کردیم ولی وقتی به این موضوعات می‌رسد لام تا کام حرفی نمی‌زنیم و سعی می‌کنیم خودمان موضوع را حل کنیم؟ باید حرف بزنیم و بشنویم. دوره و زمانه عوض شده ولی پدر و مادرها خیر بچه‌شان را می‌خواهند و دلسوزمان هستند. گفت‌وگو فارغ از این‌که چه نتیجه‌ای داشته باشد باعث نزدیک‌تر شدن‌مان به هم می‌شود و جو ناآرامی که از تحریک‌های متعدد جنسی به‌وجود آمده را تا حدود زیادی خنثی می‌کند، بالاخره آن‌ها هم بشر هستند و می‌فهمند وقتی که نیاز جنسی (کاذب یا واقعی) بالا بزند چه می‌تواند بر سر جوان‌شان بیاورد. بله من هم می‌دانم صحبت کردن با بزرگ‌ترها حول و حوش این موضوع خیلی هم سخت و مشکل است ولی حتما از این وضعیت که در آن گیر کرده‌ایم بهتر است.

 

 اممم... می‌خواستم بگم که...

حالا فرض کنیم به خودمان قبولاندیم که با پدر و مادرمان درباره موضوعات جنسی حول و حوش‌مان گپ بزنیم. نمی‌شود که توهمات فانتزی‌مان را با آن‌ها مطرح کنیم. قبل از هر چیز باید با خودمان کنار بیاییم که واقعا چه نیازهایی داریم. نیاز جنسی مانند خوراک، پوشاک، مسکن که در کتاب‌های درسی به‌مان می‌گفتند از نیازهای مهم بشری است و در جای خودش محترم و مهم. ولی خب انصافا خیلی وقت‌ها حال‌مان بد است چون خودمان راه را اشتباه رفته‌ایم و برای رفع تشنگی‌مان، پارچ آب شور را سر کشیده‌ایم تا ته! منطقی باشیم و توقعات بی‌جا و بی‌حد و حسابی که در ذهن داریم را کنار بگذاریم. انتظار یک معجزه، تغییر انقلابی و آنی را از کله‌مان بیرون کنیم. به نظرم اولین قدم این است که قبول کنیم خانواده مسئول و مجری خواسته‌‌ها و نیازهای ما نیستند، آن‌ها مشاوران امین ما هستند و صحبت با آن‌ها به منزله دریافت راه‌کارهای درست و منطقی است. آن‌ها چون دور از آتش درون ما هستند می‌توانند منطقی‌تر به ما بگویند چه خبر است. آیا این نیاز در موقعیتی است که باید رفع شود؟ باید کنترل شود یا باید به شکل دیگری برای آن چاره پیدا کرد.

 

اگر نشد صحبت کنم، چه؟

بعضی از دوستانم را دیده‌ام که هیچ جوره نمی‌توانسته‌اند به خودشان بقبولانند که با پدر و مادرشان درباره این موضوعات گپ بزنند. حالا یا این رفیق ما بلد نبوده یا واقعا صلاح نبوده با پدر و مادرش درباره تحریکات جنسی و باقی قصه‌ها حرف زده شود. خب اگر با پدر و مادر نشد لابد بزرگ‌تری در خانواده یا حتی بستگانی هست که با او می‌توانید به راحتی حرف بزنید و از او راهنمایی بگیرید و دردسری هم برای‌تان درست نشود. حتی اگر همچنین کسی را نیافتید می‌توانید مقداری از پس‌انداز‌تان را جمع کنید و پیش یک مشاور کاربلد بروید و همه درد دل‌های‌تان را بگویید. در مراحل بالاتر ممکن است مشاور بتواند نقش واسط را بین شما و خانواده‌تان بازی کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
مینیمال

جورج کلونی وجودم را بیدار کنید

٩٦/١١/٢٦
یادداشت

شهیدی‌فرد مرد متین و پرتکرار یک دهه گذشته جشنواره فیلم فجر

٩٦/١١/٢٦
چهره هفته

ذکر مولانا رضا رشیدپور

٩٦/١١/٢٦
درباره ماجرای روی اعصاب مجری‌های تکراری افتتاحیه و اختتامیه جشنواره‌های مختلف یا بهتر بگوییم «بین مجری

اجراهای‌کوچک زنگ‌زده

٩٦/١١/٢٦
یادداشت

لطفا مرا پرزنت نکنید

٩٦/١١/٢٦
یادداشت

یک خانم بی اعصاب شگفت انگیز

٩٦/١١/٢٦
شاخ هفته

برای مهم‌ترین آدمِ زندگی‌ام

٩٦/١١/٢٦
تلگجیم

تلگجیم 525

٩٦/١١/٢٦
شگرد

هنگام خواب با گوشی چه کنیم؟

٩٦/١١/٢٦
درباره بازیگرانی که در حوزه اجرا هم دستی بر آتش دارند

مایل به مجری

٩٦/١١/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 525

٩٦/١١/٢٦
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دلخوری

٩٦/١١/٢٦
کوتاه درباره مهم‌ترین فیلم‌های سی و ششمین جشنواره فیلم فجر

متفاوت و پرسروصـــدا مـثل فـجـر 96

٩٦/١١/٢٦
خاطرات گرشاسبی‌بزرگ

کادوی استاد

٩٦/١١/٢٦
آنتن

حمله سوسک‌های لانچیکودار!

٩٦/١١/٢٦
پایان نامه

ادابازی درمانی!

٩٦/١١/٢٦
مینی

مینی 525

٩٦/١١/٢٦
یادداشت

من هم معترضم

٩٦/١١/٢٦
واکاوی یک دلیل ساده برای حسرت 16 ساله قهرمانی در جام باشگاه‌های آسیا

نبرد نابرابر

٩٦/١١/٢٦
جانونی

هشدار! مبتلایان به ناراحتی قلبی این متن را نخوانند...

٩٦/١١/٢٦