نگاه های معنادار
یادداشت

نگاه های معنادار

نویسنده : محمد رضا ناصری نژاد

روز عجیبی بود. آدم‌های داخل مترو به جای این‌که سرشان داخل گوشی‌های نفر کناریشان باشد به طرز عجیبی به من زل زده بودند. واقعا نمی‌دانستم باید از این موضوع خوشحال باشم یا ناراحت. در ذهنم سوالات زیادی  به وجود آمد که دلیل این نگاه‌ها چیست. زشتم؟ قشنگم؟ بدک نیستم؟ کجم؟ پیراهن آبی بیشتر بهم میاد تا خاکستری؟ شبیه کسی‌ام که قراره براشون هزینه کنه؟ شبیه کسی‌ام که ازش طلب دارن؟ تمام مسیر با طرح همین سوالات به صورت یک کنکور سخت گذشت تا این‌که به مقصد رسیدم، کوله پشتی‌ام را روی میز گذاشتم و جواب تمام سوالاتم را گرفتم. در تمام مسیر زیپ کوله پشتی‌ام باز بوده و من متوجه نشدم. این‌که من با کوله باری از تجربه (چند کتاب) از مقصد حرکت کرده بودم و حالا با خاطره‌ای (یک دفترچه یادداشت) به مقصد رسیده بودم اصلا مهم نبود، مهم این بود چرا هیچ‌کدام از آدم‌های مترو و خیابان لطف نکردند تا به جای نگاه کردن به من بگویند زیپ کیفم باز است. شاید هم توقع داشتند من از روی نگاهشان متوجه شوم. شاید هر تذکری یک نگاه خاص دارد. مثلا نگاهِ زیپ کیفت بازه، نگاهِ پاچه شلوارت خرابه، نگاهِ یک عنکبوت روی سرته، نگاهِ کیف پولت داره از جیبت میفته و...! برخی از ما آدم‌ها در لحظاتی که نباید اظهار نظر کنیم و یا نباید عیب کسی را به رویش بیاوریم دقیقا برعکس عمل می‌کنیم و این کار را به نحو احسن انجام می‌دهیم و به قول معروف طرف را با خاک یکسان می‌کنیم. اما در مواقعی که با گفتن عیب و ایرادش می‌توانیم به او کمک کنیم فقط تماشایش می‌کنیم. در آخر امیدوارم نگاه‌مان به این مسائل تغییر کند و یا حداقل چندکلاس آموزش نگاه‌خوانی پیشرفته برگزار شود.

نظرات کاربران
کد امنیتی