ما را زرد نکنید!
این همه چیپ شدگی و زرد بازی از کجا می‌آید؟

ما را زرد نکنید!

نویسنده : الهام حبشی

آن روز که یکی از بازیگران محبوبم را با لباس سرخابی در یک تبلیغ تلویزیونی دیدم، قلعه تصوراتی که مختص او در ذهنم ساخته بودم درجا ریخت و با خاک یکی شد. اولش تصمیم گرفتم کارش را توجیه کنم و بگویم که مشکل مالی دارد، فیلم‌هایش کم شده یا اصلا دیگر از او دعوت به همکاری نمی‌شود و باید به همین کارهای سطح پایین بسنده کند اما باز با تمام این توجیهات هم نمی‌شد کارش را تایید کرد، چرا که حداقل می‌توانست به جای سرخابی، آبی بپوشد، یا حالا که سرخابی پوشیده، ادا و اطوار و سَبُک‌بازی‌ درنیاورد. انگار این روزها سَبُک بودن دارد تبدیل به یک سَبْک می‌شود، تبدیل به یک مد، آن هم یک مد پرطرفدار؛ نشانه‌اش هم همین تبلیغات و برنامه‌هایی است که روز به روز بیشتر از قبل می‌شوند و سلبریتی‌های درجه دو و بعضا درجه یک حاضر می‌شوند دست به حرکاتی بزنند که دور از شان و شخصیت آن‌ها است. آخرین ویدیویی در این باب همان تیزر تبلیغاتی عطر ناقابلی بود که یک بازیگر سرشناس و به قول خودش پرکار در آن حضور پیدا کرده و هر فعل بی‌ربطی که به ذهن‌مان برسد را در آن تیزر به نمایش گذاشته. ممکن است آن خانم بازیگر بعد از خواندن این مطلب برای من هم مثل آن نویسنده مطرح آرزو کند خدا من را از بیکاری بیرون بیاورد ولی واقعا بشکن زدن، عشوه آمدن، تیر غیب خوردن و خداحافظی کردن با خرزوخان بیشتر مناسب تبلیغ قرص روان گردان است تا عطر! 

در سلبریتی‌ها حل نشویم

تا به حال به روند رو به رشد حضور سلبریتی‌ها در زندگی خودتان دقت کرده‌اید؟ به حدود تاثیرگذاری آن‌ها روی جزئیات رفتار و اعتقادات‌تان؟ پاسخ را در یک گوشه از ذهن‌تان نگه دارید و بروید سراغ آن برنامه‌ها و صحبت‌هایی که از یک متخصص دیده‌اید، یا آن چند کتابی که به نظرتان چند جمله حرف حسابی و معقول داشته‌اند یا اگر این را هم سراغ ندارید بروید سراغ دین و اخلاق. حالا این دو کفه ترازو را کمی با خودتان سبک و سنگین کنید و ببینید، تاثیر کدام دسته دارد بر زندگی شما بیشتر می‌شود؟ بدون رودربایستی اغلب ما سلبریتی‌ها را دنبال می‌کنیم و مقلد آن‌ها می‌شویم. چرا؟ چون ما را 50 نفر می‌شناسند و آن‌ها را 5 میلیون نفر؟ من آدم می‌شناسم 5 میلیارد نفر او را می‌شناسند، آن هم چه شناختنی! معروف بودن، ستاره‌ فیلم‌های درجه چندمی بودن و در صفحات مجازی فالوئر میلیونی داشتن هیچ وقت به این معنا نیست که ما بخواهیم یک نفر را الگوی خودمان قرار بدهیم، اظهارنظرهایش در حوزه‌هایی که در دایره تخصصش قرار نمی‌گیرند را قبول کنیم یا هر چه تجویز و تبلیغ می‌کند، روی چشم بگذاریم و کورکورانه تقلیدشان کنیم. ما سلبریتی‌ها را آن‌قدر بزرگ می‌کنیم که یک نفر پیدا می‌شود و حرکت خارج از دین خودش را این‌طورتوجیه می‌کند، که شوهر خواهرم مثل پدرم است! به او احساس محرمیت می‌کنم. البته این ویروس بزرگ کردن سلبریتی‌ها تنها مختص کشور ما نیست و در تمام دنیا انبوهی از آدم معروف‌ها وجود دارند که تنها دارایی‌شان یک تریبون باد آورده است. تریبونی که از طریق آن‌ قانون وضع می‌کنند، سیاستمدار تعیین می‌کنند، شرع و عرف را به نفع خودشان تحریف می‌کنند و به صورت نمایشی و نمادین حامی دین و اخلاق و تولید ملی می‌شوند، تریبونی که برای سلبریتی‌ها نان دانی است و برای سر مردم کشک.

بنگاه‌های چیپ پروری

اگر در اینترنت وا‌ژه خز را جست و جو کنید، صفحات متعددی با این عناوین پیدا می‌شوند: «خزترین‌های اینستاگرام»، «خزهای فیس‌بوک» و حتی «خزترین سلبریتی‌ها»! بله خز بودن فقط شامل ما آدم معمولی‌ها نمی‌شود و آدم مشهورها هم خز می‌شوند. خز در نحوه بازی کردن، صفحات مجازی، مصاحبه کردن، لباس پوشیدن و حتی در زمینه اخلاق. اما به غیر از این‌ها کسانی هم هستند که متوجه شده‌اند این روزها نان در چیپ پروری است. حالا این بنگاه‌ها یا همان رسانه‌ها دقیقا چطور کار می‌کنند و چطور از خز کردن بالا می‌آیند و مطرح می‌شوند، پاسخ چیزی نیست به غیر از طراحی یک سری برنامه‌های زرد برای دو بخش مردم عادی و سلبریتی‌. یک میکروفن و یک دوربین برمی‌دارند و می‌روند توی کوچه و بازار، جلوی زوج‌ها را می‌گیرند و مقابل چشم آقا از خانم می‌پرسند: «اگر گلزار شما را خواستگاری کند، حاضر هستید از همسرتان طلاق بگیرید؟» بعد هم ویدیوهای تهیه شده را جمع می‌کنند با این تیترها منتشر می‎کنند: «چطور بفهمیم همسرمان ما را بیشتر دوست دارد یا گلزار را؟» یا با چند نفر از شیفتگان یک سلبریتی تماس برقرار می‌کنند و با کمک و همکاری آن‌ها برنامه یک جشن تولد عمومی و بزرگ را می‌چینند و باز هم با همان میکروفن و دوربینی که قبلا به آن اشاره کردم می‌روند سراغ حاج آقای گیس سفیدی که از آن سر کشور کوبیده و آمده تا تولد سحر قریشی را تبریک بگوید! چرا؟ چون زرد بودن این روزها برای‌ما خیلی جذاب است. البته زرد بودن مثل نمک مورد نیاز است اما کمش! کم، چون اگر زیاد شود سلیقه‌ساز می‌شود، یعنی مخاطب عمومی رسانه‌ها که بیشترِ استفاده‌اش از رسانه برای پر کردن اوقات فراغت است، فکر می‌کند این زردبازی‌ها و خزبازی‌ها یعنی مد روز، یعنی سلیقه حالایی‌ها و کم‌کم و هرازگاهی دیده شده خیلی زود برای خودش سلیقه جدیدی تعریف می‌کند: سلیقه خز با راه‌راه‌های زرد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

سر‌پل‌ذهاب با «ذال» نوشته می‌شود، نه با «ز» زلزله

٩٦/٠٨/٢٥
فتوچاپ

فتوچاپ 512

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

خدمت خالصانه

٩٦/٠٨/٢٥
تلگجیم

تلگجیم 512

٩٦/٠٨/٢٥
درباره حضور پرتعداد بازیگران در جایگاه اجرا، به بهانه عبدی‌شو

پا تو کفش من نکن!

٩٦/٠٨/٢٥
روایت‌هایی درباره خرده رفتارهای ما در مقایسه با سبک زندگی پیامبر (ص) و امامان‌ معصوم‌مان(ع)

پدران ما و ما

٩٦/٠٨/٢٥
آنتن

جیم بدون نمک!

٩٦/٠٨/٢٥
پایان نامه

مثلا ما همه مقصریم ...

٩٦/٠٨/٢٥
چهره هفته

سوشا در جستجوي پاتريك

٩٦/٠٨/٢٥
جارچی

جارچی 512

٩٦/٠٨/٢٥
درباره جایزه‌های ادبی و کتاب سال ایران به بهانه برگزاری اولین دوره جایزه احمد محمود

قلم های مطلا

٩٦/٠٨/٢٥
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و دقت کردن

٩٦/٠٨/٢٥
کافه جهان نما

اراک، دیاری در مسیر جاده ابریشم...

٩٦/٠٨/٢٥
یادداشت

اندر حکمت قیمه و ماست!

٩٦/٠٨/٢٥
مهدی برادران رئیس هیئت فوتبال استان خراسان در گفت و گو با جیم خبر داد

به دنبال حذف ورزشگاه ثامن نیستیم

٩٦/٠٨/٢٥
شگرد

قبل از فروش گوشی آیفون‌ چه کنیم؟

٩٦/٠٨/٢٥
ذهن زیبا

ذهن زیبا 512

٩٦/٠٨/٢٤
یادداشت

بازار رمالی در فوتبال دودوتا چارتای ساده

٩٦/٠٨/٢٥
گفت‌و‌گو با حجت الاسلام واعظ موسوی درباره سحر و جادو

سحر و جادو دکان است

٩٦/٠٨/٢٥
درباره تکنولوژی های پیشرفته و بستر فضای مجازی که می تواند در حوادث غیرمترقبه به کمک مردم بیاید

#تکنولوژی_غیرمترقبه

٩٦/٠٨/٢٥
تبلیغات