30جيم‌نما
30جيم‌نما

30جيم‌نما

نویسنده :

تام تيکور Tom Tykwer

اين‌بار قصد معرفي فيلم‌سازي آلماني‌تبار را داريم که با همان اولين فيلم خود همه، از منتقدان تا تماشاگران عادي را به تحسين واداشت و بعد از آن هم همين روند رو به تعالي را ادامه داده است. «تام تيکور» متولد سال 1965 در آلمان است. او از 11 سالگي با دوربين سوپر‌8‌ ميلي‌متري فيلم‌هاي کوتاه مي‌ساخت تا اين‌که در سال 1998 اقدام به ساخت اولين فيلم بلند مطرح خود کرد به نام...

بدو لولا بدو (Run Lola Run)

اين فيلم بيش از هرچيز در مورد تأثير زمان و لحظه‌ها در زندگي انسان است و اين که يک تصميم تا چه حد مي‌تواند در وقايعي که به دنبال آن مي‌آيند مؤثر باشد. در تيتراژ ابتداي فيلم ساعتي را با ظاهري شبيه به غول مي‌بينيم که با اين‌که پاندول آن از حرکت ايستاده ولي عقربه‌ها همچنان در حال حرکتند. دوربين وارد دهان ساعت مي‌شود و در آن‌جا حقيقت فيلم را يک نگهبان به ما مي‌گويد: «توپ گرده، بازي هم 90 دقيقه است. غير از اين هر چه بگوييم صرفا تئوري محض است.» توپ شوت شده و فيلم آغاز مي‌شود. موضوع فيلم از اين قرار است که لولا صبح به قراري که با ماني داشته نرسيده، ماني با پول‌هاي رئيسش که يک گنگستر است به مترو رفته و پول‌ها را آن‌جا جا گذاشته که به دست يک ولگرد افتاده است. حالا لولا 20 دقيقه وقت دارد تا 100 هزار مارک پول جور کند و به دست ماني برساند. 20 دقيقه‌اي که در طول 3 اپيزود مختلف به 3 نتيجه متفاوت مي‌رسند. 3 اپيزودي که مهم‌ترين تفاوت آن‌ها با يکديگر در تغيير شخصيت لولا و مصمم‌تر شدن او در طي 3 اپيزود است که باعث شده شاهکاري تمام عيار را از سينماي آلمان شاهد باشيم.

شاهزاده و سلحشور (Princess and the Warrior)

اين فيلم حال و هوايي لطيف‌تر از فيلم قبلي دارد. با اين‌که فيلم در فضايي امروزي رخ مي‌دهد ولي شخصيت‌هاي اصلي داستان درست مانند شخصيت‌هاي داستان‌هاي پرياني جدا از اين پس‌زمينه واقعي هستند تا جايي که وقايعي مانند سرقت بانک و کشته شدن يکي از شخصيت‌ها هيچ کدام آن‌قدر که مثلا در فيلم‌هاي «مايکل مان» جدي تلقي مي‌شوند، نقش محوري ندارند و در حاشيه روابط شخصيت‌ها قرار مي‌گيرند. شاه‌صحنه فيلم هم جايي است که شخصيت سلحشور که پس از مرگ همسرش گويي تکه‌اي از روح خود را از دست داده و مدام از چشمانش اشک مي‌آيد سرانجام دوباره به زندگي اميدوار مي‌شود. در اين فصل، او ميان دو مزرعه ماشين را متوقف مي‌کند. مزارعي که يکي زرد و ديگري سبز است. شخصيت گريان مرد در مزرعه زرد از ماشين پياده مي‌شود و شخصيت ديگر پشت فرمان مي‌نشيند و به سمت مزارع سبز حرکت مي‌کند.

عطر(Perfume)

وي پس از اين دو فيلم برجسته به سراغ پروژه‌اي رفت که خيلي‌ها پيش از او دنبالش بودند. «استنلي کوبريک» مدت‌ها آن را مدنظر داشت ولي در نهايت بي‌خيالش شد، «مارتين اسکورسيزي» هم قيد آن را زد. «تيم برتون» و «ريدلي اسکات» هم از پروژه کنار گذاشته شدند و در نهايت تيکور اين فيلم را ساخت. فيلمي راجع به آفرينش هنري (در اين‌جا ساخت عطر) و لازمه آن يعني قرباني کردن خيلي چيزهاي ديگر است. فيلم را واقعا نمي‌توان شرح داد و مصداق کامل تا نخوري نداني است. البته چون ماه رمضان است براي خوردنش تا بعد از افطار صبر کنيد.

فيلم بين‌الملل نيز از او به اکران عمومي در آمده است که بيشتر به سينماي بدنه نزديک است تا به سينماي او.

نظرات کاربران
کد امنیتی