عشق اول
شاخ هفته

عشق اول

نویسنده : صدیقه حسینی

می‌گویند هیچ چیز مثل عشق اول نمی‌شود. این جمله اشتباه محض است. نیست؟

نمی‌دانم چه شد که به عشق هم عدد دادیم و شماره بندی‌اش کردیم. عشق اول! عشق دوم! عشق آخر... هرچند برای بعضی‌ها این طور که پیش می‌رود هیچ آخری هم ندارد که هنوز از این یکی فارغ نشده‌اند خود را با اشتغال به دیگری سرگرم می‌کنند. این‌ها که تکلیف‌شان مشخص است و به شدت در این دایره سرگردانند. از این‌ها بگذریم! اما واقعا هیچ چیز عشق اول نمی‌شود؟... این هم از آن جمله‌هایی ست که به درد کتاب‌ها می‌خورد. که بخوانی و زیرش خط بکشی و با خودت فکر کنی وای چه قشنگ!... در حالی که نویسنده‌ این جمله احتمالا هیچ‌وقت تجربه زیست نداشته یعنی به اندازه‌ کافی زندگی نکرده و فقط نشسته کنج عزلتش و با خودش فکر کرده امروز چه جمله‌ رمانتیکی بنویسم و آخرش هم این را نوشته...

اگر نه همه می‌دانیم که اولین تجربه‌ها چقدر خام‌اند و بعدها وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم می‌بینیم چه انتخاب‌های احمقانه‌ای داشته‌ایم. چقدر نگاه‌مان به زندگی اشتباه بوده و چقدر حالا فرق کرده‌ایم. حالا که می‌دانیم از زندگی چه می‌خواهیم و چه طور باید انتخاب کنیم. می‌دانیم که اگر آن انتخاب‌های خام نبود حالا نمی‌توانستیم در این مرحله و در این جایگاه بایستیم.

می‌خواهم بگویم با خودتان صادق باشید. به خودتان فرصت فکر کردن بدهید. به خودتان فرصت تنها بودن بدهید. فکر نکنید که حالا باید بدوید سمت یک انتخاب دیگر و چنگ بیندازید به آدم بعدی و بعدی و بعدی... به خودتان فرصت مرور بدهید اما تا ابد در این مرور نمانید. بگذارید فکر تمام شده‌تان واقعا تمام شود.

اگر به هر دلیلی به اولین کسی که عاشقش شدید نرسیدید مدام آن جمله‌ کذایی را با خودتان تکرار نکنید و قید همه چیز را نزنید و فرصت عشق ورزیدن، دوست داشتن و دوست داشته شدن را از خودتان نگیرید. که در به در نگردید کسی را پیدا کنید که نگاهش و صدایش و اصلا همه چیزش شما را به یاد نفر اول زندگی‌تان بیندازد. که جوری با او رفتار نکنید که بگردد آدم قبلی را پیدا کند و بعد هر ثانیه ردپاهایش را دنبال کند و تلاش کند شبیه‌ترین به او برای شما باشد. کاری نکنید که فکر کند برای بیشتر دوست داشته شدن مجبور است شبیه اولین نفر زندگی‌تان شود. مثل او حرف بزند مثل او عکس بیندازد مثل او لباس بپوشد مثل او رفتار کند...

اولین عاشق شدن خیلی وقت‌ها فقط یک تجربه خیالی است. حس‌های خوبش را نگه دارید و یاد گرفتنی‌هایش را یاد بگیرید و رهایش کنید. چرا دستگاه کپی آورده‌اید و دارید این همه از رویش کپی می‌کنید؟ چرا محض رضای خدا یک بار از خودتان نمی‌پرسید خب! که چی؟ هوم؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

در باب چیستی و چرایی شاخ

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

از قضا سرکنگبین صفرا نیفزاید لطفا!

٩٧/٠٤/٢٤
پایان نامه

مفاهیم ارزنده پراید

٩٧/٠٤/٢٤
شاخ هفته

سقوط یک امپراطوری

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

رقص بی سلیقگی

٩٧/٠٤/٢٣
یادداشت

خطر وارونگی، احتیاط کنید

٩٧/٠٤/٢٣
آنتن

معمای چونگ

٩٧/٠٤/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 543

٩٧/٠٤/٢٨
تلگجیم

تلگرام طلایی 543

٩٧/٠٤/٢٨
شگرد

اگر شما هم پسوردها را حفظ نمی‌کنید...

٩٧/٠٤/٢٨
مینیمال

#گربه_ها

٩٧/٠٤/٢٨
انواع و اقسام مزاحمت هایی که هر روز در اینترنت با آن سر و کار داریم

#مگس_های_اینترنتی

٩٧/٠٤/٢٨
ْآنتن

بازگشت به خانه پدری

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

رابطه علی مطهری و رفع فیلتر توئیتر

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

زنان علیه زنان

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

برای هشتمین شگفتی دنیا

٩٧/٠٤/٢٨
دات کام

PUBG قاتل حرفه‌ای زمان

٩٧/٠٤/٢٨
پایان نامه

ماجرای ساعت 13

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

افسردگیِ بعد از جام جهانی

٩٧/٠٤/٢٨
شاخ هفته

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٨