آرامش سیال خانه‌داری!

آرامش سیال خانه‌داری!

نویسنده : فرانک باباپور

برخی زن‌ها از کارهای خانه فراری‌اند. از این‌که هر روز سه نوبت غذا بپزند و ظرف بشویند و یک نوبت گردگیری کنند و هفته‌ای 3-2 بار جارو بکشند و لباس بشویند و ... من زن خانه‌دار نیستم! یک دختر از زیر کار در رو هستم! از آن‌هایی که دبیرستان را به بهانه درس خواندن برای امتحان و کنکور از زیر کار در رفته و 4 سال دانشگاه را به بهانه دانشجوی متشخص مهندس برق مملکت بودن، که یک سره با بُرد و مقاومت و خازن و وسایل برقی و استاد تسلا و ادیسون سر و کار دارد و بشقاب و قاشق و ماهیتابه توی زندگی‌اش هیچ جایی ندارند! حالا هم که یک خانم شاغل توی جامعه برو شده‌ام و یا کار دارم و یا خسته کارم و به هرحال وقت و حالی برای این‌جور کارهای چیپ ندارم! اما هفته گذشته به لطف خانواده محترم که رفتند مسافرت و من را با همان کارهای همیشگی‌ام تنها گذاشتند، مجبور شدم حداقل برای بقای خودم یک سری کارها را انجام بدهم! ظرف بشویم و غذا بپزم و گردگیری و جارو پارو کنم! در همین یک هفته به معجزه کارهای خانه پی بردم! معجزه؟ راستش خودم هم از استفاده از کلمه معجزه ابا دارم، ولی حسی که داشت همین قدر لذت‌بخش بود! روز اول و دوم به سختی گذشت، اما از روز سوم طور دیگری بود! یکی از آلبوم‌های شجریان بزرگ و کوچک یا عقیلی یا قربانی یا مخلوط همه را پلی می‌کردم و می‌افتادم به جان کارهای تکراری! با ریتم آهنگ می‌چلاندمشان. می‌چلاندم و عصبانیت و خشم‌هایم را روی لکه‌ها خالی می‌کردم و خسته می‌شدم. بعد تازه لذت اصلی شروع می‌شد! رفع خستگی بعد از دوش آب گرم و با چای دارچین، آن هم داخل فنجان طلایی که از دکور برمی‌داشتم، به معیت چند بیسکویت های‌بای یا شکلات کاکائویی. برای خودم غذاهای جدید می‌پختم، می‌کشیدم توی بهترین ظرف‌ها و با بهترین مخلفات می‌چیدم توی سینی مسی قلم‌زنی شده و در واقع نقاشی می‌کشیدم روی صفحه سینی. این بار یک موسیقی بی‌کلام و اغلب Paola از state of siege را پلی می‌کردم و می‌نشستم وسط یک خانه تر و تمیز و قاشق‌ها را با ریتم آهنگ می‌گذاشتم توی دهانم و با همان ریتم می‌جویدم. در همه این‌ها یک آرامش عمیق بود، آرامشی که بعد از خستگی می‌آمد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها