گذشتن و رفتن پیوسته

گذشتن و رفتن پیوسته

نویسنده : محمد ناصر حق خواه

مثلا همین شغل ما که با اکراه شغلش می­خواندیم و حالا بین همه همهمه­های هول­انگیزی که در سرم جا خوش کرده بیشتر از همیشه دارم به شغل بودنش مومن می­شوم؛ مثلا همین زهر­خنده‌های باور کردن این­که شاغل شده­ام و شغلم نه که از کار در معدن سخت­تر باشد اما... بگذارید این کلیشه را برعکس نکنم و مثل همه بگویم شغلم از کار در معدن هم سخت­تر است. سخت­تر است وقتی به جای ذره ذره فرسودن مفاصلم در عمق زمین، نرم­نرمک ابزار کارم، روحم، را وامی­ترقاند بین کلماتی که روی کاغذ پهن می­کنم و هر تکه از طبعم را به تبع تلخی و شیرینی ایام، باید جایی بگذارم و بروم.

 مثلا همین شغل ما، همین هفته من، همان جوان­مرگ شده­ای که باهم قد کشیده بودیم و حالا باید قدش را به گورکن متذکر می­شدم که جادارتر بکند. مثلا نوشتن هشت قاب که بخنداند عده­ای را، که بدانی اگر قبلش خودت نخندی به چیزی که می­نویسی نمی­خندند؛ دل و دماغ خنده کو؟ وای اگر بی­نمک باشی، وای! به بقیه چه اگر نوشتن نمک روی زخمت می­شود؟ وای اگر بی­نمک باشی، وای! پولش را می­گیری، دندت نرم، شغلت است؛ خنده­دارتر بنویس.

مثلا وقتی میمانی بین زدن زیر همه ­چیز یا حرفه­ای بودن و انجام وظیفه؛ مثلا وقتی چشمت خیس است، قلبت در سینه سمفونی مرثیه به پا کرده، دستانت سست و پایت لرزان شده و بین همه این تناقض­ها باید مغزت به اینکه چطور با اول مهر شوخی کند که تکراری و بی­نمک و خط­قرمزی هم نباشد فکر کند؛ مثلا زندگی در این همه تناقض.

مثلا وقتی پیشنهاد نوشتن چیزهای دیگر را رد می­کنی، اما با خودت می­گویی بگذار اینجا از گذشتن و رفتن پیوسته بنویسم، از اینکه کاری که می­کنم هنوز شغلم نشده، که اگرچه باید در شدائد روزگار مرثیه خواندن را با طنز نوشتن سودا کنم و عقده یک دل سیر عزا داشتن تا ابد روی دلم خواهد ماند اما هنوز هم می­شود نوشت و خوش بود به این­که غم و شادی را با همین کلمات می­گذارم و می­روم؛ که کارم، شاید کار همه­مان،­ همین است: گذشتن و رفتن پیوسته. 

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به خزترین تبلیغات تلویزیونی که سوژه شوخی‌های بسیاری شده‌اند

تمشک طلایی تقدیم می‌شود به...

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

هوا هوای تازه، وقت راز و نیازه!

٩٦/٠٧/٢٠
این همه چیپ شدگی و زرد بازی از کجا می‌آید؟

ما را زرد نکنید!

٩٦/٠٧/٢٠
درباره انواع کلاهبرداری های اینترنتی و راه مقابله با آن ها

#کلاهبرداری_اینترنتی

٩٦/٠٧/٢٠
جارچی

جارچی 507

٩٦/٠٧/٢٠
آنتن

امان از جیم‌نویسان پاییزی!

٩٦/٠٧/٢٠
به بهانه اکران 4 فیلم توقیفی که بالاخره به پرده سینما رسیدند

بیگانه ها!

٩٦/٠٧/٢٠

نظر شما محترم نیست!

٩٦/٠٧/٢٠
درباره «IT»، که پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای وحشت شد

گرمای ترسناک تابستان سینمای جهان

٩٦/٠٧/٢٠
تلگجبم

تلگجیم 507

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

نگاه های معنادار

٩٦/٠٧/٢٠
پایان‌نامه

وقتی شورش در می‌آید، وقتی در نمی‌آید!

٩٦/٠٧/٢٠
فتوچاپ

فتوچاپ 507

٩٦/٠٧/١٩
یادداشت

زندگی دیگران

٩٦/٠٧/٢٠
مینیمال

نتایج ارشد اومد سربازی قبول شدم

٩٦/٠٧/٢٠
دات کام

2 سایت خوب برای هنری های مشهد

٩٦/٠٧/٢٠
پاسخ به یک سوال مهم؛ آیا استقلالی‌ها بعد از اخراج مربی، توانستند روند نتیجه‌گیری خود را تغییر دهند؟!

پسا اخراج!

٩٦/٠٧/٢٠
نگاهی به موفقیت مربیان سن و سال داری که نشان دادند، سن همه چیز نیست!

دسته +60 سال

٩٦/٠٧/٢٠
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و گاو

٩٦/٠٧/٢٠
روایت‌هایی درباره ما و راه‌های درمان رنجوری‌های روان‌مان

قلمروی تاریک ذهن تان را کشف کنید

٩٦/٠٧/٢٠
تبلیغات