خلسه های دختری انتقام جو
نگاهی به فیلم نگار که ورای سینمای محافظه کارانه ماست

خلسه های دختری انتقام جو

نویسنده : سید مصطفی صابری

(هشدار: خطر لوث شدن داستان)

سینماگران ما اهل تجربه‌های تازه نیستند، اگر هم به سمت ایده‌های تازه بروند چون احساس می‌کنند هر اتفاقی خارج از قواعد از پیش تعیین‌شده سینما، محکوم به شکست در گیشه است؛ ترجیح می‌دهند تجربه متفاوتشان جشنواره‌پسند باشد تا مخاطب پسند که لااقل یک سمت ماجرا را داشته باشند. اما طی سال‌های اخیر امثال محمدحسین مهدویان، هومن سیدی و تا حدودی بهرام توکلی و سعید روستایی سعی کردند خلاف جریان شنا کنند و خطر کنند. حالا با اکران «نگار» باید نام رامبد جوان را هم به فهرست بالا اضافه کرد. مخاطب سینمادوست و فیلم‌بین ایرانی مدت‌هاست از تکرار ملال‌آور داستان‌هایی با محوریت دروغ و خیانت به تنگ آمده و دوست دارد سینمای داخلی را در قامت و افق جدیدی دنبال کند و فیلم «نگار» رامبد جوان یکی از آثاری است که می‌تواند پنجره تازه‌ای روبه سینمای ایران باز کند. 

فیلم داستان خودکشی مردی متمول است که کارش صادرات اسب‌های گرانقیمت است. دختر این مرد یعنی نگار با بازی «نگار جواهریان» خودکشی پدر را قبول ندارد و به دنبال کشف حقیقت ماجرا است. این جاست که فیلم وارد تجربه متفاوتش می‌شود؛ نگار در تجربه‌ای خلسه‌وار با شکست‌های زمانی متعدد، داستان شراکت و تقابل پدرش با بدمن‌های فیلم را از زاویه دید پدر می‌بیند. چیزی شبیه بازگشت به گذشته و توهم که این‌بار صورت جدیدی به خود گرفته و شامل آن چیزی می‌شود که پدر مقتول نگار تجربه کرده، پدری که قتلش خودکشی جلوه داده شده است چون مدارک مهمی از یک عده خلافکار داشته. نگار کنترلی روی این قابلیت خود ندارد و مثل مخاطب هر بار با ورود به این تجربه شکست زمانی شوکه می‌شود. هر چند این ایده از جایی به بعد برای مخاطب غافلگیر‌کننده نیست و کاملا می‌فهمیم چه زمانی با واقعیت زمان حال مواجه‌ایم و چه زمانی با وهم‌های نگار از زاویه دید پدر. فیلم اکشن خوبی دارد به خصوص در سطح سینمای ایران. ریتمش نمی‌خوابد اما به رغم همه تنشه‌ای موجود در فیلم، داستانش پیش نمی‌رود. بازی نگار جواهریان در نقش «نگار» متفاوت از آن چیزی است که به‌طور معمول از این بازیگر سراغ داشتیم. جواهریان در نقش‌هایش بیشتر درونگراست، کمتر فریاد می‌زند و به واسطه چهره معصومانه‌اش نقش‌های ماجراجویانه‌ای از او سراغ نداشتیم اما در قالب جدید موفق ظاهر شده است. اما این تجربه متفاوت با چند افسوس بزرگ همراه است:

مخاطب تا پایان فیلم چیزی درباره منشاء این قدرت یا خلسه نگار نمی‌فهمد. حتی در جایی از فیلم نگار از روح پدرش کمک می‌خواهد و روح پدر به او میگوید: «نمی‌تونم کمکت کنم چون من اینورم!» اگر روح پدر نگار در این تجربه نقشی ندارد پس چه عامل دیگری در کار است؟

تمرکز فیلم روی تنش و تقابل شخصیت‌هاست برای همین به خیلی از نکات مهم فیلم پرداخته نمی‌شود. نمی‌فهمیم چرا پدر نگار به‌رغم شناختش از طرف مقابل مدارک آنها را در ازای طلبش برداشته و خودش به‌عنوان یک میلیاردر را وارد این بازی خطرناک کرده است! نمی‌فهمیم چرا شخصیت‌های منفی فیلم پول پدر نگار را نمی‌دهند تا اسنادی که خیلی مهم است و کلی آدم کله گنده را به‌خطر می‌اندازد پس بگیرند! چرا مدارک را در محلی می‌گذارند که نگار راحت بردارد! گاو صندوقی که معلوم نیست نگار رمزش را از کجا فهمیده! چرا نگار دختر لوس و یکی یکدونه پدر که روش استفاده از اسلحه را بلد نیست ناغافل هفت تیرکشی حرفه‌ای از کار درمی‌آید و سراغ یک انتقام خونین می‌رود. چرا پدر موفق نگار که در کار خودش بهترین است کارش به جایی رسیده که خانه‌اش مصادره میشود و از قضا طلبکار چند روز بعد مرگ صاحبخانه می‌خواهد اهل خانه را بیرون کند؟ چرا تجربه خلسه نگار به محض رسیدن به نقطه مرگ پدر تمام میشود و مثل یک فیلمنامه خطی است؟ چرا این خلسه از اول با تماشای قتل پدر شروع نشد؟ خب البته با فیلم سینمایی طرف هستیم نه سریال و طبیعی است که قرار نیست همه چیز در فیلم نمایش داده شود اما وقتی با یک فیلم متفاوت و دوست داشتنی مواجه‌ایم ترجیح می‌دهیم روی جزئیات زوم کنیم، چون پاسخ بهتر اثر به آنها حس بهتری به مخاطب می‌دهد. خلاصه اگر فیلم‌های دیوید لینچ را دوست دارید و از اغراق آثار تارانتینو در اکشن و بروز احساس شخصیتها لذت می‌برید «نگار» رامبد جوان ترکیبی از این الگوهاست.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به چند کتاب محبوب که همیشه جزو پرفروش‌های بازار کتاب هستند

فرمانروایان واقعی کتاب‌فروشی‌ها

٩٦/٠٩/٢٣
چهره هفته

جو سحر قریشی نگیردمان!

٩٦/٠٩/٢٣
NFC فناوری جدیدی که ترند حال و هوای تکنولوژی کشورمان شده

#Near_Field_comunication

٩٦/٠٩/٢٣
سحر مصیبی، کارگردان مستند «صفر تا سکو» در گفت وگو با جیم

در زندگی خواهران منصوریان غیر ممکنی وجود ندار

٩٦/٠٩/٢٣
شاخ هفته

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/٢٢
جارچی

جارچی 516

٩٦/٠٩/٢٣
کافه جهان نما

به پایان آمد این کافه...

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

مربی تایلندی نباشیم

٩٦/٠٩/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 516

٩٦/٠٩/٢٣
شبکیه

جنجال سه بُعدی کاسبان تحریم

٩٦/٠٩/٢٣
مواجهه با یک مدل متفاوت زندگی در مصاحبه با محمدرضا شاه‌پسند، یک گردشگر ایرانی

جهان دیدن به از جهان خوردن

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

دلم برای پدیده می‌سوزد

٩٦/٠٩/٢٣
تلگجیم

تلگجیم 516

٩٦/٠٩/٢٣
چاپ‌های متعدد و استقبال از «ملت عشق» برای چندمین بار این سوال را مطرح می‌کند که؛ چطور رمان‌های متوسط این

رُمان با لایک اضافه

٩٦/٠٩/٢٣
شگرد

آموزش اتصال به مودم wifi بدون نیاز به رمز عبور

٩٦/٠٩/٢٣
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و کاهش تعطیلات تقویمی

٩٦/٠٩/٢٣
یادداشت

چطور برخی ناشران ما را دور می‌زنند؟

٩٦/٠٩/٢٣
کوتاه درباره رمان «ملت عشق» و دلایل محبوبیت آن

رمانی با رگه‌های سریال ترکی

٩٦/٠٩/٢٣
درباره موفقیت‌های سرمربی کروات با پرسپولیس که بعضا برآمده از ویژگی‌های شخصی و اخلاقی اوست

برانکو بَلَدوویچ!

٩٦/٠٩/٢٣
دات کام

مهراب قاسمخانی هستم، دو ماهه پاکم!

٩٦/٠٩/٢٣
تبلیغات