جوابی که کسی را ناراحت نکند!

جوابی که کسی را ناراحت نکند!

نویسنده : زهرا خنداندل

تصور کنید سوار اتوبوس شده‌اید و می‌دانید من‌کارت‌تان شارژ ندارد، به نفر جلویی که با جفت چشم‌های خودتان دیده‌اید من‌کارتش ۵ هزار تومان اعتبار دارد می‌گویید: «ببخشید، من‌کارت‌تان شارژ دارد برای من هم بزنید؟»، دو حالت دارد طرف یا در رودربایستی می‌ماند و برای شما کارت می‌زند یا می‌گوید: «نه، متاسفانه»!

حالا مجسم کنید که برای خرید یکی از لباس‌های داخل ویترین که حسابی نظرتان را جلب کرده‌ است به مغازه‌ای رفته‌اید. لباس را می‌پوشید و از تن‌پوش آن راضی نیستید یا اینکه چند مغازه پایین‌تر همین لباس را با قیمت مناسب‌تری دیده‌اید، به فروشنده می‌گویید: «ممنون آقا یک دوری بزنیم، خدمت می‌رسیم.» یا اینکه کلا لباس را می‌پسندید و آن را می‌خرید، موقع حساب کردن فروشنده می‌گوید: «قابل شما را ندارد» یا «مهمان ما باشید» یا «به خاطر گل روی شما اینقدر تخفیف دادم».

و حالا به یک مثال شخصی‌تر فکر کنید... با دوستان‌تان می‌خواهید بروید بیرون و می‌دانید که اگر به همسرتان بگویید او ناراحت می‌شود، برای همین می‌گویید: «امروز کلی کار سرم خراب شده است، احتمالا دیرتر خانه می‌آیم».

همین سه نمونه کافی است تا بفهمید که زندگی روزمره ما چقدر با دروغ‌های کوچک که اسمشان را گذاشتیم تعارف یا جوابی که کسی را ناراحت نکند، آمیخته شده است، آن هم دروغ‌هایی که هم گوینده می‌داند دروغ می‌گوید و هم شنونده می‌داند که دروغ می‌شنود! اصلا چقدر ما خودمان دیگران را در شرایطی قرار می‌دهیم که دروغ بگویند، مثل همان شارژ من کارت، وقتی می‌دانید من کارت کسی شارژ دارد یا اصلا نمی‌دانید و تنها گمان می‌کنید که ممکن است شارژ داشته باشد بهتر نیست بگویید: «امکانش هست برای من، کارت بزنید؟» در همان لحظه پولتان هم دستتان باشد که طرف بداند پول خرد دارید، اگر خودتان با این سوال مواجه شدید و شارژ داشتید هرگز نگویید که ندارم، علت را توضیح دهید، مثل اینکه «پولتان خرد نیست»، یا اینکه «فعلا امکان شارژ مجدد کارتم را ندارم و اعتبارش را لازم دارم.»، یا حتی «با راننده حساب کنید، پول قبول می‌کند». 

حقیقت این است که این دروغ‌های کوچک مثل سرطان به جان جامعه‌مان افتاده است، اولش دروغ گفتن و دروغ شنیدن سخت است اما بعد تبدیل به عادت و ملاکی برای قضاوت‌های اشتباه می‌شود، این‌طور که اگر کسی واقعا شارژ نداشته باشد هم ته دل‌تان می‌گویید: «این هم یک دروغگوی دیگر!»، می‌بینید چقدر ساده اعتماد از بین می‌رود. اما سوال بزرگتر اینجاست، اعتمادی که به این سادگی از دست رفت آیا اصلا قابل بازگشت هم هست؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

در باب چیستی و چرایی شاخ

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

از قضا سرکنگبین صفرا نیفزاید لطفا!

٩٧/٠٤/٢٤
پایان نامه

مفاهیم ارزنده پراید

٩٧/٠٤/٢٤
شاخ هفته

سقوط یک امپراطوری

٩٧/٠٤/٢٤
یادداشت

رقص بی سلیقگی

٩٧/٠٤/٢٣
یادداشت

خطر وارونگی، احتیاط کنید

٩٧/٠٤/٢٣
آنتن

معمای چونگ

٩٧/٠٤/٢٣
فتوچاپ

فتوچاپ 543

٩٧/٠٤/٢٨
ْآنتن

بازگشت به خانه پدری

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

رابطه علی مطهری و رفع فیلتر توئیتر

٩٧/٠٤/٢٨
تلگجیم

تلگرام طلایی 543

٩٧/٠٤/٢٨
شگرد

اگر شما هم پسوردها را حفظ نمی‌کنید...

٩٧/٠٤/٢٨
مینیمال

#گربه_ها

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

افسردگیِ بعد از جام جهانی

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

برای هشتمین شگفتی دنیا

٩٧/٠٤/٢٨
شاخ هفته

خط مستقیمی به بهشت لطفا

٩٧/٠٤/٢٨
دات کام

PUBG قاتل حرفه‌ای زمان

٩٧/٠٤/٢٨
یادداشت

زنان علیه زنان

٩٧/٠٤/٢٨
انواع و اقسام مزاحمت هایی که هر روز در اینترنت با آن سر و کار داریم

#مگس_های_اینترنتی

٩٧/٠٤/٢٨
پایان نامه

ماجرای ساعت 13

٩٧/٠٤/٢٨