ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

از زندگانيم گله دارد جوانيم

شرمنده‌ جواني از اين زندگانيم

دارم هواي صحبت ياران رفته را

ياري کن اي اجل که به ياران رسانيم

پرواي پنج روز جهان کي کنم که عشق

داده نويد زندگي جاودانيم

شهريار

------------ ------------

عشق مانند هوا

همه جا موجود است

تو نفس‌هايت را قدري جانانه بکش

مجتبي کاشاني

------------ ‌‌‌*** ------------

علاج واقعه پيش از وقوع بايد کرد

دريغ سود ندارد چو رفت کار از دست

به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز

وگرنه سيل چو بگرفت، سد نشايد بست

سعدي

------------ ***‌‌‌ ------------

مواظب وسايلتون باشين!

من بودم و جمشيد و يک پادگان چشم‌قربان!

از سلماني که برگشتيم سرباز شديم

در تخت‌هاي دو طبقه،

خواب‌هاي مشترک ديديم

يک روز که من نبودم

تخت جمشيد را غارت کرده بودند!

اکبر اکسير

------------ ‌‌‌*** ------------

1.

انگار نمي‌آيد و هم مي‌آيد

اين دور و بر انگار که کم مي‌آيد

او عابر و من پياده رو، آه چه‌قدر

از حاشيه رفتنش خوشم مي‌آيد!

2.

يقه‌ات را بالا نده

و گناه باران را به گردن بگير!

رضا بروسان

------------ ‌‌‌*** ------------

عدسي وقت پختن، از ماشي

روي پيچيد و گفت اين چه کسي است

ماش خنديد و گفت غره مشو

زانکه چون من فزون و چون تو بسي است

هر چه را مي‌پزند، خواهد پخت

چه تفاوت که ماش يا عدسي است

جز تو در ديگ، هر چه ريخته‌اند

تو گمان مي‌کني که خار و خسي است...

پروين اعتصامي

------------ ***‌‌‌ ------------

راهي است راه عشق که هيچش کناره نيست

آن‌جا جز آن‌که جان بسپارند چاره نيست

هرگه که دل به عشق دهي خوش دمي بود

در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست

حافظ

------------ ‌‌‌*** ------------

ديروز ما زندگي را به بازي گرفتيم

امروز، او ما را...

فردا؟

قيصر امين‌پور

------------ ‌‌‌*** ------------

با پاي دل قدم زدن آن هم کنار تو

باشد که خستگي بشود شرمسار تو

در دفتر هميشه من ثبت مي‌شود

اين لحظه‌ها عزيزترين يادگار تو...

محمدعلي بهمني

نظرات کاربران
کد امنیتی