رابطه ژن خوب و روغن کله پاچه در اعصار گذشته
جانونی

رابطه ژن خوب و روغن کله پاچه در اعصار گذشته

نویسنده : الهام یوسفی

 می‌دانیم که اصلا منتظر این شماره نبودید. چون اصولا نسلی هستید که میانه خوبی با ارزش‌های عمیق نسل گذشته ندارد، مخصوصا با کله پاچه و سیرابی که برای نسل‌های قبل از ما و شما به مثابه یکی از اصول اساسی زندگی، تفریح و تغذیه بوده است. اما بد نیست کمی اطلاعات عمومی‌تان را درباره این غذای اصیل افزایش دهید. در شماره قبلی به عرض‌تان رساندیم که آب کله برای همه مشتری‌ها رایگان بود اما کم پیش می‌آمد یکی بیاید و فقط آب بخواهد. درست مثل حالا که همه می‌دانند نمی‌شود رفت داخل رستوران و گفت بی زحمت یک پرس از اون سوپ‌های رایگانتون بدید! اما برخی از آدم‌های تهیدست و فقیر از این قاعده مستثنا بودند و می‌توانستند آب کله را رایگان بخورند و حتی اگر سماجت به خرج می‌دادند می‌توانستند با آدم های لارج هم کاسه شوند یا با چانه زنی از کله پز بخواهند برایشان کمی هم مغز و روغن و گوشت بریزد. با این همه اغلب مشتری‌های کله‌پزی‌ها آدم‌هایی بودند که دست‌شان به دهن‌شان می‌رسید. قیمت کله پاچه هم در آن اوایل 3 شاهی تا 10 شاهی برای خورنده تمام می‌شد. البته منهای نان که گفتیم طرف یا خودش باید نان را می‌خرید و می‌آورد یا جداگانه حساب می‌کرد.

اما بشنوید از مدل سرو کله جان! اگر مشتری از آدم‌های سرشناس و درباری و اصطلاحا کله گنده بود خود صاحب مغازه نان‌ها را برایش تلیت (خُرد) می‌کرد و با دست داخل آب می‌خیساند و هی فشار می داد تا آب‌ها خوب به خورد نان‌ها برود و ظرفیت بیشتری توی کاسه جا بگیرد. مدام هم آب می‌ریخت که نکند خدای ناکرده برای نورچشمی کم گذاشته باشد. آن‌قدر این کار را ادامه می‌داد که نان‌ها مثل کوه می‌آمدند بالا و احتمالا هر چه این قله بلندتر بوده یعنی آن مشتری ژن مرغوب‌تری داشته و ارادت صاحب مغازه هم به او بیشتر بوده است. بعد هم تا دل‌تان بخواهد روغن و مغز را سرریز می‌کرد روی ظرف. جالب این که تا مشتری شروع می‌کرد به خوردن و دو سه لقمه را می‌داد پایین، شاگرد مغازه آماده به خدمت، جلدی کاسه را بر می داشت تا دوباره پرش کند. بعد هم باز به فراخور شان و منزلت مشتری ظرفی از چشم و بنا گوش و پاچه و زبان را که رویش روغن و دارچین فراوان ریخته بودند می‌گذاشت جلوی مشتری. در واقع حسابی سنگ تمام می‌گذاشت. البته قسمت بانمک کار این جا بود که اگر مشتری صاحب مقام بلند پایه‌ای بود، کله پز، دست گوسفند را می‌گذاشت روی ظرف و در غیر این صورت پای گوسفند را بالای ظرف می‌نشاند و با این کار یک طورهایی به اطرافیان حالی می کرد که این آقا برای خودش کسی است. حالا این که آن بنده خدایی که این کله پاچه کامل را نوش جان می‌کرد بعدا چه بلایی سر معده و ضمائم و متعلقاتش می‌آمد خدا عالم است و به ما هم ربطی ندارد.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
راه نیافتن لاجوردی‌پوشان به جام جهانی باعث شد این مسابقات دروازه‌بان افسانه‌ای ایتالیا را از دست بدهد

جانِ جانانی به نام بوفون!

٩٦/٠٩/٠٢
درباره کارنامه هنری چند بازیگر دهه شصتی دیگر در سینما و تلویزیون

هم سن های نوید کجان؟

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

جلوتر از همه، حتی خودش!

٩٦/٠٩/٠٢
تلگجیم

تلگجیم 513

٩٦/٠٩/٠٢
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و آیفون 10

٩٦/٠٩/٠٢
جام جهانی 2018 روسیه با فقدان کلی ستاره رنگارنگ همراه خواهد بود

ستاره‌های خاموش!

٩٦/٠٩/٠٢
درباره «نهنگ عنبر 2» که به تازگی در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است

سلکشن موقعیت‌های بامزه و بی ربط

٩٦/٠٩/٠٢
بـررسـی اینـترنـت نامحـدود در ایـــران و دیگر کـشـورهـای جـهان

#اینترنت_نامحدود

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

سه اپیزود از یک احساس

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

پاییز تابستانی

٩٦/٠٩/٠٢
شگرد

چگونه از کروم به فایرفاکس کوانتوم مهاجرت کنیم؟

٩٦/٠٩/٠٢
کافه جهان نما

بلژیک، سرزمین سرخوشی‌های بی‌پایان

٩٦/٠٩/٠٢
مینی

مینی 513

٩٦/٠٩/٠٢
نگاهی مختصر به کارنامه فعالیت حرفه‌ای نوید محمدزاده در سینما، تلویزیون و تئاتر

پُر کار و پُر جایزه

٩٦/٠٩/٠٢
چهره هفته

حواسمان به دل جوانان مملکت باشد

٩٦/٠٩/٠٢
روایت‏هایی در مورد باید و نبایدهای داشتن حیوان خانگی که گاهی فراموش‌شان می‏کنیم

پت ما یا مای پت؟!

٩٦/٠٩/٠٢
آنتن

چشمک‌هایت از یاد ما نخواهد رفت!

٩٦/٠٩/٠٢
پایان نامه

صورتی‌ها وارد می‌شوند

٩٦/٠٩/٠٢
جارچی

جارچی 513

٩٦/٠٩/٠٢
مینیمال

سعدیا گفتی که مهرش می‌رود از دل ولی مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد*

٩٦/٠٩/٠٢
تبلیغات