پهلوان زنده را عشق است

پهلوان زنده را عشق است

نویسنده :

داستان
داستان در مسير زاينده‌رود مانند فيلم‌هاي جنايي با يک قتل آغاز مي‌شود. اين آغاز آن هم در يک سريال مناسبتي مخصوص ماه رمضان به اندازه کافي غافلگير کننده بود اما پس از وقوع قتل مخاطب تنها با يک موضوع درگير است و آن هم اين که آيا«ملک منصور مصيب» حکم به قصاص جوان فوتباليست مي‌دهد؟ يا خانواده مهران سارنگ مي‌توانند با گرفتن رضايت او را از چوبه‌ دار نجات دهند! داستان‌هاي فرعي ديگر سريال مانند کانديد بودن جواهر جوان براي ازدواج با منصور مصيب يا کينه پسرعمو و عشق قديميش به دخترعمويش و يا توطئه‌هاي گرکاني در نقش يک دلال فاسد چندان جاني ندارند. هر چند که داستان در قسمت‌هاي مياني ظاهري معمايي هم به خود مي‌گيرد اما باز هم اتفاقات چندان پر رنگ نمي‌شوند. شايد بيشترين دغدغه نويسنده داستان اين بوده است که نشان دهد رخ دادن اين قتل با هر کدام از آدم‌هايي درگير در ماجرا چه مي‌کند و آن‌ها هريک در بستر حوادث چه واکنشي از خود نشان مي‌دهند و چه تغييراتي مي‌کنند. اما بهتر بود بيننده اين چالش و درگيري آدم‌ها را در بستر داستاني قوي‌تر دنبال مي‌کرد.

شخصيت
شخصيت‌هاي داستان هر کدام کم و کاست‌ها و پيچ و خم‌هاي خودشان را دارند ولي انتخاب خوب آن‌ها باعث شده باورپذير و واقعي باشند، اگر دغل بازند مثل گرکاني يا اگر با محبت‌اند مثل مادر مهران، اگر مغرورند مثل مهران؛ ولي حاج بهزاد شخصيت دوست داشتني در مسير زاينده رود است او ورزشکاري قديمي است که درگذشته به علت حادثه‌اي کشتي را کنار گذاشته است و تنها با قلبي مجروح آسيابي را اداره مي‌کند. درست است که جوان‌هاي شهر از جمله پسرش او را نمي‌شناسند اما مردم قديمي شهر مانند حاج سماواتي هنوز او را به‌خاطر دارند و پهلوان خطابش مي‌کنند و به‌خاطر همين خصلت پهلواني چشم اميد همه براي حل شدن ماجرا به اوست. حتي مهران سارنگ وقتي آبرويش را در خطر مي‌بيند براي دريافت کمک به سراغ او مي‌آيد و ادعا مي‌کند دور و برش مردي جز او وجود ندارد. به نظر مي‌رسد حاج بهزاد تنها شخصيت مردانه و آزادمنش تمامي سريال‌هاي تلويزيوني امسال ماه رمضان است که با صبر و متانتش به دل مخاطبان نشسته است. هر چند که شخصيت حاج بهزاد يکي از نقاط قوت فيلم‌نامه «عليرضا نادري» است اما بازي خوب مهدي سلطاني را هم نبايد ناديده گرفت.

مضمون
در نگاه کلي در مسير زاينده رود از بي‌اخلاقي حرف مي‌زند. هر چند که در اين مورد روي فوتبال و دنياي آن زوم کرده است اما نگاهي کلي به اخلاق اجتماعي مردم دارد و در لايه‌هاي داخلي‌تر مي‌گويد اين بي‌اخلاقي نتيجه نبود هويتي غني در افراد است. حسن فتحي در صحنه برخورد گرکاني و حاج بهزاد اين موضوع رابه زيبايي نمايش مي‌دهد. در اين برخورد اخلاق و منش بهزاد مصيب پوچي گرکاني را نمايان مي‌کند. خيلي از منتقدين به فضاي اندوه‌بار سريال و تلخي‌هايش ايراد گرفته و گفته‌اند طرح اين مضامين در ماه رمضان مناسب نبوده است، فارغ از اين بحث که ما بايد در ماه رمضان سريال داشته باشيم يا نه، در چه زماني بهتر از ماه رمضان بايد از اصلاح اخلاق، مخصوصا اخلاق اجتماعي حرف زد.

حاشيه‌ها
در بين همه اتفاقاتي که براي سريال‌ها و بيننده‌ها و طرفداران آن‌ها پيش آمد، ماجراهاي سريال در مسير زاينده‌رود جالب‌تر بود، اعتراض عجيب و غريب و همه جانبه اصفهاني‌ها که به شهرداري و استانداري اصفهان و حتي بعدتر به مجلس هم کشيده شد. با اين‌که اکثر بيننده‌ها با لهجه اصفهاني بازيگران ارتباط برقرار کرده و حتي لذت برده‌اند و اين‌که اهالي اصفهان از يک فيلم اصفهاني چه انتظاري داشته‌اند. حالا شما داشته باشيد اين اعتراض همه‌جانبه را در کنار اعتراض نکردن فوتباليست‌هاي کشورمان که مي‌دانيد اگر بخواهند مي‌توانند کارهاي عجيب و غريبي انجام بدهند! ولي انگار حضور يکي‌، دو تا بازيکن با اخلاق فوتبال در اين سريال خشم همه فوتباليست‌ها را کنترل کرده يا اين‌که فوتباليست‌هاي ما قشر فرهيخته‌اي هستند ويا اين‌که هيچ جايي براي اعتراض نمي‌بينند!

نظرات کاربران
کد امنیتی