گيشه‌بفروشد منتقد بپسندد
مروري بر نگاه يک تماشاگر دلخوش به آخرين ساخته سينمايي «رامبد جوان»

گيشه‌بفروشد منتقد بپسندد

نویسنده :

در شماره پيشين «قاب جادويي» مطلبي درباره فيلم (به‌اصلاح کمدي) «افراطي‌ها» نوشتيم و اين اثر عجيب‌وغريب را از جنبه‌هاي مخالف بررسي کرديم؛ عنوان شد که اين فيلم توانسته در شهرهاي مختلف ايران رکورد فروش را در دست بگيرد، ولي ازطرفي يادآوري شد که 99 درصد تماشاگراني که از سالن‌هاي سينما خارج شدند و بليت چندهزار توماني پرداخته بودند ناراضي به خانه‌هاي خود برگشتند و از تلف شدن وقتشان شاکي بودند. حالا که تماشاگران تازه از گرداب بي‌محتواي اين سينما خارج شدند و مي‌توانند نفسي تازه کنند، بد نيست اين نفس‌تازه کردن، همراه با اثري باشد که مدتي است بر پرده سينما جا خوش کرده و در عين اين که در ژانر سينماي طنز و کمدي اجتماعي قرار مي‌گيرد فرسنگ‌ها با «افراطي‌ها» فاصله دارد. درست حدس زديد، منظور ما دقيقا فيلم سينمايي «پسر آدم، دختر حوا» آخرين ساخته سينمايي «رامبد جوان» با بازي «حامد کميلي» و «مهناز افشار» است.

فيلمي که معمولي نيست
شايد شنيدن خلاصه داستان «پسر آدم، دختر حوا» با مضمون «دو وکيل تازه کار براي به دست آوردن يک دفتر وکالت با هم رقابت مي‌کنند.» و موضوع رقابت يک دختر و پسر جوان در يک مسابقه کاري‌اجتماعي، بحث مشابهت با فيلم «آتش‌بس» را به ذهن متبادر کند؛ البته به‌طور تقريبي از لحاظ ايده اصلي و رقابتي که بين دو شخصيت اصلي شکل مي‌‌گيرد، مي‌‌توان درونمايه اين دو اثر را شبيه به هم دانست، اما در اجرا و با پيشرفت داستان، «پسر آدم، دختر حوا» فاصله زيادي از «آتش‌‌بس» و نمونه‌‌هاي مشابهش مي‌گيرد؛ به‌هرحال به شما توصيه مي‌کنيم که از قضاوت زودهنگام خودداري و با ديدن اثري که برخلاف سير اين روزهاي سينماي ايران، ژانر کمدي را با ساده‌انديشي و کم‌هوشي گره نزده است، يک اثر سينمايي دلپذير را تجربه کنيد.
بازيگران گيشه‌پسند؟!؟!
حالا اگر بخواهيم در زماني که بازيگران باسابقه کشورمان مانند «اکبر عبدي»، «علي اوسيوند»، «رضا شفيعي جم»، «ارژنگ اميرفضلي»، «مهران غفوريان» و خيلي‌هاي ديگر که وقتشان را در کمدي‌هاي نازل تلف مي‌کنند به انتخاب بازيگران جوان و خوش‌آتيه‌اي چون «حامد کميلي» و «مهناز افشار» ايراد بگيريم و اين‌طور ادعا کنيم که سينماي کشور تبديل به نمايشگاه بازيگران خوش‌چهره شده است، بازهم راه را غلط رفته‌ايم، زيرا مدتي است که خيلي از اين بازيگران جوان، در آثاري که ظاهر مي‌شوند به‌خوبي جلوه مي‌کنند و حضورشان در يک فيلم طنز، با هدايت کارگرداناني مانند «تهمينه ميلاني» و «رامبد جوان»، تبديل به فيلم‌هايي مي‌شود که مي‌توان آن‌ها را بدون نگراني در کانون خانواده به تماشا نشست. فيلمي که هرچند، نمونه کامل يک اثر ستودني نيست، در ميان هجمه نمايش‌هاي «روحوضي» بر پرده سينما که دل تماشاگر را به نماهاي دل‌فريب و شوخي‌هاي مبتذل خوش کرده‌اند، «پسر آدم، دختر حوا» يک داستان مفرح و خانوادگي است، فيلمي که نه در آن به کسي يا قشري خاص توهين مي‌شود و نه سرشار از شخصيت‌هاي بي‌هوش و حواسي است که شعور تماشاگر را به بازي بگيرند.
در صدر فروش
با اين‌که زمان اکران فيلم «پسر آدم، دختر حوا» چندين مرتبه عوض شد، درنهايت با انتخاب يک زمان مناسب روانه سينماهاي کشور شد و پس از گذشت چندين هفته از اکران توانست در رقابت جذب مخاطب، فيلم افراطي‌ها را شکست بدهد و با يک رقم 800 ميليون توماني، صدرنشين جدول فروش سينماهاي کشور بشود و به‌همراه خبر سوم شدن فيلم «چهل‌سالگي» در جدول فروش، نويدبخش اين موضوع باشد که سليقه مخاطب ايراني هنوز در سطح خوبي قرار دارد و اگر کارگردانان عزيز کشورمان سعي نکنند که اين سليقه را پايين بياورند، مي‌توان به روزهاي بهتر هم اميدوار بود؛ روزهايي که شايد کمي هم بازگشت به گذشته‌هاي خوبي مانند «اجاره‌نشين‌ها» و «ليلي با من است» همراه آن باشد. در هر صورت مي‌توانيم اميدوار باشيم که با ارائه کمدي‌هاي درست‌وحسابي اجتماعي سازندگان «اخراجي‌ها»، «افراطي‌ها» و «چارچنگولي» از فکر اين‌که تبديل به هنرمند شده‌اند بيرون بيايند و چيزي بتواند جلوي سيل فيلم‌هاي مثلا مجازي را که مي‌تواند براي سطح فرهنگ جامعه و خانواده مضر باشند سد کند.
زماني که به‌خوبي مي‌گذرد
زماني که صرف ديدن فيلم سينمايي «پسر آدم، دختر حوا» مي‌شود تجربه جالبي از يک «کمدي موقعيت» است که اين روزها کمتر مي‌توانيم انواع خوب آن را در سينماي ايران پيدا کنيم، دو وکيل جوان که از بد روزگار مجبور مي‌شوند در يک مکان با يکديگر رقابت کنند و طبيعتا نمي‌توانند با هم کنار بيايند و همين موضوع زمينه‌ساز خلق موقعيت‌هايي مي‌شوند که به‌لطف فيلم‌نامه منسجم «سعيد حاجي‌ميري» و کارگرداني «رامبدجوان» خيلي خوب از کار درآمده است؛ حتي قسمت اعظم مدت ‌زمان فيلم که در دفتر کار فرهود (حامد کميلي) و مينا (مهناز افشار) مي‌‌گذرد يک نکته منفي به حساب نمي‌‌آيد چراکه با توجه به مقتضيات داستان، لوکيشن داخلي نقش مهمي در سير داستان ايفا مي‌کند. به‌هرصورت اين خوب از کار در آمدن سير فيلم‌نامه به فيلم را مي‌توان اثر کارگرداني دانست که تسلط قابل قبولي بر عرصه طنز سينمايي و تلويزيوني دارد، جوان در اين فيلم سعي کرده از طريق بازي‌ و شوخي، لحظه‌‌هاي طنز را تقويت کند و فيلمي مفرح و جذاب بسازد و موفق هم شده است، فيلم او تماشاگر خود را سرگرم مي‌‌کند، او را بدون لودگي مي‌‌خنداند و در پايان کاري مي‌‌کند که تماشاگر راضي و سرزنده، سالن سينما را ترک کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی