سريالي که جهنمي شد

سريالي که جهنمي شد

نویسنده :

روند ساخت سريال‌هاي ماورايي در ماه مبارک با «او يک فرشته بود» در سال 84 شروع شد، استقبال از اين اثر به قدري زياد بود که ماورايي‌ها شدند يک پاي ثابت مجموعه‌هاي ماه مبارک رمضان، بعد از شروع خوب با «او يک...» مجموعه‌هاي ماورايي با «کمکم کن» اثر قاسم جعفري به اوج رسيدند. هر چند در اين بين «آخرين گناه» اثر قابل توجهي نبود و با طرح بهره‌مند شدن از چشم برزخي آن هم در اثر عمل پيوند آبروي اين گونه را برد اما با «اغما» دوباره اين مجموعه‌ها مورد توجه قرار گرفتند. اما از قرار ماجراي امسال کمي متفاوت است، «ملکوت» اثر محمد رضا آهنج چندان مورد توجه واقع نشده است، حالا بيشتر از آن‌که به سراغ يک نقد منسجم و ساختاري برويم به ذکر ايرادهاي کوچکي در اثر بسنده مي‌کنيم و شما بخوانيد حديث مفصلش را!

1 ملکوت در روز روشن

سريال برداشتي از يک داستان است، از طرفي شباهت ناخواسته‌اي هم با فيلم «دموکراسي تو روز روشن» دارد. شباهت‌هايي مثل مرگ دو آدم که ظاهرالصلاح و متدين هستند اما خيلي وقتي‌ها رياکاري کرده‌اند. فرشته‌اي که مچ‌شان را باز مي‌کند و هي تذکر مي‌دهد و از همه جالب‌تر طنز بودن هر دو اثر است که در يکي عمد است و در ديگري سهو!

2 شعارهاي ملکوتي

ملکوت با تمام قوا پيام‌هاي خود را ساده و ابتدايي طرح مي‌کند و به هيچ وجه هم ملاحظه‌اي دراين‌باره ندارد. هيچ ابايي ندارد از اين که در وسط داستان ناگهان فرشته مهربان چشمانش را ببندد و نصيحتي، موعظه‌اي، آيه‌اي و... را بخواند.

3 بازي‌هاي بد، بازيگران خوب

سريال از بازيگران خوب و برجسته‌اي برخوردار است اما چينش درستي درباره نقش‌هاي آنان وجود نداشته است. پروانه معصومي تکرار مکرر مادري مهربان و دلسوز است و از همه بدتر اين که از بسياري جهات اصلا به محمدرضا شريفي‌نيا نمي‌آيد. مخصوصا اين که بيشتر مخاطبان هم مي‌دانند که اين دو اختلاف سني بسياري با هم دارند که حتي گريم هم از پس رفع و رجوع آن بر نيامده است. رضا رويگري تکرار شخصيتي است که در دارا و ندار بازي مي‌کرد. انتخاب نيما شاهرخ‌شاهي هم گويا فقط به خاطر تاکيد بر چهره بودن اوست و گرنه هيچ کارگردان خوش فکري يک بازيگر را بلافاصله پس ايفاي يک نقش متضاد (ساسان در فاصله‌ها) انتخاب نمي‌کند و اجازه مي‌دهد تا تصوير ذهني مخاطب از بازي قبلي بازيگر و شخصيتش کمي تلطيف شود.در مورد محمدرضا شريفي‌نيا هم که «پيامک از ديار باقي» را به خاطر بياوريد، حتي گريم او بعد از چند سال دست نخورده است. اوج بازي ضعيف شريفي‌نيا هم در لحظاتي است که مثلا در برزخ يخ مي‌زند يا همراه فرشته در جايي ظاهر مي‌شوند.

4 هيولا در بيمارستان

سريال پر از گاف‌هاي اعتقادي است و از قرار معلوم نقش مشاور مذهبي محدود شده به کسي که در پروژه حضور دارد تا فردايش کسي به کارگردان و فيلم‌نامه‌نويس گير ندهد. مثلا هيولاي مخوفي که در بالاي سر حاج فتاح در اتاق مراقبت‌هاي ويژه ظاهر مي‌شود چيست؟ او نمرده پس طرف عزرائيل نيست، هنوز شب اول قبرش فرا نرسيده پس ايشان نکير و منکر معروف هم نيستند، فرشته هادي هم که اين تيپي نيست. اگر بگوئيم اين لولوي محترم تجسم اعمال بد ما انسان‌هاست که جايش در عالم برزخ است نه در اتاق مراقبت‌هاي ويژه!

5 آواتار کجايي که جلوه‌هاتو بردند!

گاف‌هاي مذهبي سريال را اگر فاکتور بگيريم، مي‌رسيم به جلوه‌هاي ويژه سريال و سرقت جالب کوه‌هاي معلق آواتار و سايه داشتن يک فرشته و روح در حالي که کالبدي ندارند که مانع نور شود.

6 درس‌هاي ملکوت آهنج

فيلم‌نامه ساختاري ضعيف در شخصيت ‌پردازي دارد و از ساده‌ترين فرمول‌ها مثل عروس و داماد فرصت طلب و... استفاده کرده، پرش‌هاي داستان از برزخ به دنياي واقعي زياد و نچسب از کار در آمده و نسبت درستي بين اين دو دنياي داستان وجود ندارد. خط کشي آدم‌ها خيلي ساده است و عمق خاصي در شخصيت‌ها وجود ندارد.

در پايان ملکوت نکات مثبتي هم دارد، مثلا تجربه‌اي است براي مديران سيما تا ديگر پروژه‌ها را دست برخي افراد نسپارند. ضمنا به مخاطب مي‌آموزد عالم برزخ هم مثل دکان بقالي محل چک و چانه است و مي‌توان تخفيف گرفت و... پس زياد نگران اعمال خود نباشيد!

نظرات کاربران
کد امنیتی