جامعه ما عشق و امید کم دارد
گفت وگوی «جیم» با مریم نوابی‌نژاد، ایده‌پرداز سابق «ماه عسل» که حالا برنامه «هزارداستان» را برای شبکه ن

جامعه ما عشق و امید کم دارد

نویسنده : مازیار حکاک

برنامه «هزار داستان» از برنامه‌های متفاوت ماه رمضان امسال در شبکه نسیم است که توانسته مخاطبان زیادی را به خود جذب کند. این برنامه دست روی افرادی گذاشته که از پس مشکلات زیادی در زندگی برآمده‌اند و حالا دیگر حال‌شان خوب است. آن‌ها هر شب مقابل یک چهره سرشناس که نقطه مشترکی با سوژه دارد قرار می‌گیرند که این مواجهه از جذابیت‌های این برنامه است. 

«مریم نوابی‌نژاد» خبرنگار فعال اجتماعی که سال‌ها به عنوان مسئول اتاق فکر برنامه ماه عسل فعالیت داشت و بخش زیادی از موفقیت این برنامه را مرهون تلاش‌های او می‌دانند، حالا به همراه فواد صفاریان‌پور کارگردانی برنامه «هزاردستان» را به عهده دارد. با او درباره حال و هوای این برنامه گپ زده‌ایم که درادامه می‌خوانید. جالب است بدانید او جدایی‌اش از «ماه عسل» را اتفاقی عادی و بدون هیچ‌گونه تنشی توصیف می‌کند و آن اتفاق را سرمنشاء برنامه‌سازی و ورودش به عرصه‌های دیگر می‌داند.

 

 به عنوان اولین سوال اید‌ه برنامه «هزار د‌استان» از کجا شروع شد؟

 من در حوزه‌های اجتماعی کار می‌کنم و 20 سال است خبرنگار این حوزه‌ در مطبوعات هستم. سال 88 همکاری من با «ماه عسل» شروع شد و تا سال 94 با این برنامه همکاری می‌کردم. نگاه به موضوعات اجتماعی همیشه دغدغه من بوده و یک جورهایی با این سوژه‌ها و داستان‌ها زندگی کردم. حرف یک هفته و دو هفته و یک مدل و دو مدل هم نیست. من در بیشتر مطبوعات صفحه اجتماعی پربازدیدی داشتم و بعد که با «ماه عسل» همکاری داشتم دیدم که چقدر بازخورد سوژه‌ها در رسانه‌ای مثل تلویزیون پررنگ‌تر و بهتر است. یعنی حرفی که قرار بود در یک تیراژ 100 هزار تایی زده شود در تریبونی میلیونی مطرح می شد. مگر می‌شود یک جامعه را از مسائل اجتماعی‌اش جدا کرد؟! همیشه هم باید در رسانه این حوزه حضور پررنگ داشته باشد. تنها کاری که من بلد بودم همین بود و خیلی فکر کردم که «هزار داستان» شبیه قالب‌ها و برنامه‌های دیگر نشود. فکر کردیم که دو جور برنامه‌سازی در تلویزیون شکل می‌گیرد، یک جور این که هنرمندان را دعوت می‌کنند و یک مدلش که به سوژه‌های اجتماعی می‌پردازند که همه این‌ها هم کپی از روی هم هست. فکر کردیم بهتر است تلفیقی از این دو باشد. ضمن این که ما مجری نداریم و راوی قصه داریم. راوی تا یک جایی قصه را تعریف می‌کند و بعد از آن سوالات را می‌پرسد. این طور شد که تصمیم گرفتیم از چهره‌ها که خودشان هم خیلی همراهی کردند و قصه‌ها را دوست داشتند، کمک بگیریم و به بهانه آن‌ها از اتفاقات اجتماعی حرف بزنیم. جامعه ما امید کم دارد، عشق کم دارد، راجع به مسائلی مثل پیوند، به آن سطح آگاهی نرسیده و بعضی سوژه‌ها نیاز به تکرار دارند تا ملکه شوند ولی با فرم جدید که پذیرش آن وجود داشته باشد.

 نگران نبودید که هرشب یک راوی ارتباط مخاطب را با برنامه سخت کند؟

 نه به هیچ وجه. ما اگر آقای «فرهاد آییش» را دعوت کردیم روبرویش قصه‌های بازگشت را گذاشتیم. آقای آییش هم بعد از چند سال به کشورش برگشت. اگر با «سروش صحت» از موضوع امید حرف زدیم، او کسی است که مادر خودش درگیر سرطان بوده و روبه‌روی او مادری قرار می‌گیرد که با سرطان مبارزه می‌کند.

 یعنی راوی‌ها بر اساس سوژه‌ها انتخاب شدند؟

 بله، قطعا. هر موضوعی به تناسب خودش مرتبط بود. «بهرام عظیمی» چون باجناقش نابینا بود و خودش بچه کار بود مقابل آن دو بچه قرار گرفت. البته این افراد یا مجری‌های خوبی بودند مثل رضا رفیع، محمدحسین میثاقی، گیتی خامنه یا یک ربط داستانی به سوژه‌های ما داشتند.

 قبول د‌ارید با توجه به این که راوی‌های شما عمدتا مجری نبودند، سوالی که در ذهن مخاطب هست را نمی‌پرسیدند؟

 بله طبیعی است. این هنرمندان و بزرگواران مجری که نیستند و ما داریم از دید یک مخاطب عادی نگاه می‌کنیم. حالا ممکن است یکسری سوالات در ذهن من باشد که در ذهن بغل دستی من نباشد. بیشتر تم برنامه یک گپ و گفت است و قطعا در این برنامه‌ها نقطه ضعف و قوت وجود دارد. خیلی برای ما راحت‌تر بود که با یک مجری پیش می‌رفتیم ولی فکر کردیم که این قالب دوست داشتنی است و در اجرا به فرمش می‌رسیم و هی بهتر بهتر می‌شویم.

 بودند از بین هنرمند‌ان کسانی که به شما برای اجرا در این برنامه نه بگویند؟

 نه واقعا. صادقانه می‌گویم اگر هنرمندی ایران بود و سر صحنه فیلم‌برداری نبود به راحتی قبول می‌کرد. وقتی برای‌شان تعریف می‌کردیم شما قرار است روای این قصه باشید خیلی برای‌شان جذاب بود. 

 سوژه ها چطور انتخاب شد؟ آیا این چهره‌ها در سوژه‌ها هم به شما کمک می‌کردند؟

 ببینید انتخاب کردن یک سوژه هم خیلی راحت‌تر از انتخاب 2، 3 و یا 4 سوژه است. بیشتر برنامه‌ها هم با یک سوژه برنامه یک روز را می‌بندند ولی ما یک نقطه A و B و C تعریف کردیم. یعنی نقطه اول یک بچه‌ای بیاید از درد درمانش بگوید. نقطه دوم کسی که درمانش را پشت سر گذاشته و فوق لیسانسش را علیرغم همه مشکلات درمانی گرفته است از زندگیش بگوید و نقطه سوم پدری که دو بچه این شکلی دارد و یک فلسفه عمیق! من به واسطه کارم انبوهی از سوژه‌ها را در ذهن دارم و این قدرت من نیست، فضایی است که کار به من داده و شما اگر یک جست و جوگر اجتماعی باشید به آن برمی‌خورید. مردم با داستان‌ها زندگی می‌کنند و مهم این است که شما زاویه دوربین‌تان کدام است. 

 با توجه به این که قهرمان‌های برنامه «هزارداستان» مردم عادی هستند، این نگرانی برای شما وجود نداشت که خیلی شبیه «ماه عسل» شوید و یا این که برنامه شما را با آن برنامه مقایسه کنند؟

 ماه عسل به هرحال برنامه‌ای بود که ما خودمان بزرگش کردیم و من جدا از آن دیدگاه و نگرش‌ها نیستم. اگر با یک مجری بود شاید خیلی شبیه «ماه عسل» می‌شد ولی حال و هوای این برنامه متفاوت است. مثل این است که بگوییم چون یک برنامه سیاسی در شبکه یک هست بقیه شبکه‌ها نیازی نیست برنامه‌ای با این موضوع داشته باشند. در حالی که با فرم و قالب جدید در همه حوزه‌ها می‌شود برنامه‌سازی کرد. البته این را قبول دارم که آن نگاهی که در برنامه «ماه عسل» با من بود در این برنامه هم وجود داشت و این دست خود من نیست. ماهیت کاری است که سال‌هاست انجام می‌دهم.

 کلا چقدر کشش ساخت برنامه اجتماعی وجود دارد؟

 معتقدم به تعداد آدم‌های روی زمین می‌شود نگاه داشت و قصه داشت و به تعداد آدم‌ها می‌شود برای آدم‌ها با قالب‌های مختلف برنامه ساخت. 

 ممکن است سوژه‌ها خودشان به شما مراجعه کنند؟

 بله برای «ماه عسل» که خیلی اتفاق می‌افتاد و با بعضی‌های‌شان هم مثل «مرتضی مهرزاد» هنوز در ارتباطم. من بازخوردی که سر برنامه سوم یا چهارم «هزارداستان» از این برنامه گرفتم، بازخوردی است که بعد از چند سری برنامه در یک قالب دیگر می‌گرفتم. چون ما تماشاچی داریم، خیلی از اوقات می‌گفتند ما چنین سوژه‌ای را در فامیل یا دوستان‌مان داریم. این در شرایطی بود که هنوز برنامه به آن شکل جا نیفتاده بود و این برای خود من هم جالب بود.

 همانند «ماه عسل» برای مهمان‌های شما هم ظاهرا بعد از برنامه اتفاقات خوب زیادی می‌افتد؟

 بله، برای آن پسری که شب دوم مهمان برنامه بود، نابینا بود و مین در دستش منفجر شده بود، بعد از برنامه کار پیدا شد. یا خیلی از فوتبالیست‌ها تماس گرفتند و برای کمک و تمرین در کنار بازیکنان سندروم‌داون اعلام آمادگی کردند. من فکر می‌کردم یکی دو سری بسازیم بعد به اینجا برسیم اما تا الان که این سبک بازخوردها هم خوب بوده است.

 با این شرایطی که گفتید ممکن است سری‌های بعدی هم ساخته شود و یا این برنامه به برنامه‌های ثابت ماه رمضان اضافه شود؟

 من امیدوارم از صرف ماه رمضان بیرون بیاید و یک برنامه هفتگی ثابت شود که بتواند به تناسب اتفاقات روز و هفته با مردم صحبت کند.

 ظرفیت تولیدش وجود دارد؟

 بله. سخت هست ولی شدنی است. به هرحال پررویی لازم دارد و مدیریت حوادث. در روند تولید «هزار داستان» یکبار برای یکی از هنرمندان اتفاقی پیش آمد که نتوانست بیاید ولی در مورد سوژه‌ها بارها و بارها این اتفاق افتاد و ما مجبور بودیم سریع جایگزین کنیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به خزترین تبلیغات تلویزیونی که سوژه شوخی‌های بسیاری شده‌اند

تمشک طلایی تقدیم می‌شود به...

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

هوا هوای تازه، وقت راز و نیازه!

٩٦/٠٧/٢٠
این همه چیپ شدگی و زرد بازی از کجا می‌آید؟

ما را زرد نکنید!

٩٦/٠٧/٢٠
درباره انواع کلاهبرداری های اینترنتی و راه مقابله با آن ها

#کلاهبرداری_اینترنتی

٩٦/٠٧/٢٠
جارچی

جارچی 507

٩٦/٠٧/٢٠
آنتن

امان از جیم‌نویسان پاییزی!

٩٦/٠٧/٢٠
به بهانه اکران 4 فیلم توقیفی که بالاخره به پرده سینما رسیدند

بیگانه ها!

٩٦/٠٧/٢٠

نظر شما محترم نیست!

٩٦/٠٧/٢٠
درباره «IT»، که پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای وحشت شد

گرمای ترسناک تابستان سینمای جهان

٩٦/٠٧/٢٠
تلگجبم

تلگجیم 507

٩٦/٠٧/٢٠
پایان‌نامه

وقتی شورش در می‌آید، وقتی در نمی‌آید!

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

نگاه های معنادار

٩٦/٠٧/٢٠
یادداشت

زندگی دیگران

٩٦/٠٧/٢٠
مینیمال

نتایج ارشد اومد سربازی قبول شدم

٩٦/٠٧/٢٠
دات کام

2 سایت خوب برای هنری های مشهد

٩٦/٠٧/٢٠
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و گاو

٩٦/٠٧/٢٠
پاسخ به یک سوال مهم؛ آیا استقلالی‌ها بعد از اخراج مربی، توانستند روند نتیجه‌گیری خود را تغییر دهند؟!

پسا اخراج!

٩٦/٠٧/٢٠
نگاهی به موفقیت مربیان سن و سال داری که نشان دادند، سن همه چیز نیست!

دسته +60 سال

٩٦/٠٧/٢٠
روایت‌هایی درباره ما و راه‌های درمان رنجوری‌های روان‌مان

قلمروی تاریک ذهن تان را کشف کنید

٩٦/٠٧/٢٠
چهره هفته

اين سوسول بازيا چيه؟!

٩٦/٠٧/٢٠
تبلیغات