و اما تاريخ...

و اما تاريخ...

نویسنده :

 به گمان نويسنده جاکتابي، «تاريخ» در بين علومي که در ميان ما مشهور است، علم واقعا پيچيده‌اي است. حالا بگذريم که خيلي‌ها از گذشته تا کنون بحث‌ها کرده‌اند درباره اين‌که اصلا آيا تاريخ علم محسوب مي‌شود يا نه؟! براي آشنايي با تاريخ اين دعوا هم مي‌توانيد به مقدمه کتاب «تاريخ در ترازو» زرين‌کوب مراجعه کنيد و ببنيد که واقعا سوال چالش‌برانگيزي است. اما علت اين‌که چنين جسارتي کردم و با اين نوشته‌ها عملا هم طرفداران تاريخ و هم طرفدارن ديگر علوم را نسبت به خودم حساس کرده‌ام بيان اين نکته است که کلا کشف حقيقت در تاريخ از پيدا کردن يک تکه نخ (و نه سوزن!) در انبار کاه مشکل‌تر است.

اين مقدمه را به بهانه خواندن نمايش‌نامه «مرگ يزدگرد» اثر فوق‌العاده زيبا و خواندني و ديدني «بهرام بيضايي» نوشتم. بايد اعتراف کنم که هنگام ديدن فيلم اجراي اين نمايش، که در سال ۱۳۶۰ به اجرا درآمده بود، يک احساس عجيب و غير قابل وصف در من ايجاد شد که بيان آن در اين فضا ممکن نيست. بلافاصله پس از ديدن اين نمايش به تکاپوي تهيه نمايش‌نامه اين اجرا افتادم و بايد بگويم که تهيه‌اش کار آساني نبود. اين اول‌بار نبود که پس از ديدن يک فيلم يا نمايش سراغ متن آن مي‌رفتم؛ اما متن زيبا و فاخر و اجراي پيچيده و نقش‌هاي تو در توي آن، خواندن اين نمايش را بر من واجب کرد.

و اما داستان اين نمايش و اين کتاب؛ در آغاز هر دو آمده است که مي‌خوانيم: «... پس يزدگرد به‌سوي مرو گريخت و به آسيايي درآمد. آسيابان او را در خواب به طمع زر و مال بکشت...» و پس از آن مرجع اين نوشته را «تاريخ!» اعلام مي‌کند. اين علامت تعجب در آغاز کتاب ما را متوجه اين مي‌کند که اين داستان قرار است اين روايت تاريخي را به چالش بکشد. داستان شروعي مبهم و عجيب دارد و قاعدتا اگر خوانده شود براي آنان‌که عادت به نمايش‌نامه خواندن ندارند از جهاتي مرموزتر هم خواهد بود. آسيابان و همسر و دخترش، بهانه‌اي هستند تا به واسطه آن‌ها عناصر فراموش شده تاريخ را به ياد بياوريم: مردم را! مردمي که تحت حکومت سلسله‌اي زيسته‌اند، جنگيده‌اند و مرده‌اند و تاريخ همواره درباره آن‌ها راه سکوت را برگزيده! در تمام طول نمايش‌نامه، اين مردم بازگشته‌اند تا حرف بزنند، درد دل کنند و لب به شکوه بگشايند. آسيابان و خانواده‌اش گويي نماينده مردمان عصر ساساني‌اند. داستان حالتي معماگونه دارد تا آن‌جا که هر لحظه مخاطب را به سمتي مي‌کشاند و تصوري را در او پررنگ مي‌کند و لحظه‌اي ديگر او را با جنبه‌اي ديگر از داستان مواجه مي‌کند. حتي اگر داستان يزدگرد را صرفا ساخته و پرداخته ذهن بيضايي بدانيم و نه روايتي مستند و تاريخي چيزي از ارزش آن نمي‌کاهد چرا که وادارمان مي‌کند به همان مستندات با ترديد بنگريم.

و... جمله پاياني نمايش‌نامه اوج ديگري از اين غافل‌گيري است، پس بخوانيدش.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
برگزیده سایت

ساده نویسی یا محاوره نویسی؟

٩٥/١٠/٢٩
شاخ هفته

دندان‌های نا اهل

٩٥/١٠/٣٠
کافه جهان نما

هلند، گل سرسبد اروپا

٩٥/١٠/٣٠
جارچی

فتوچاپ 471

٩٥/١٠/٢٩
جارچی

تلگجیم 471

٩٥/١٠/٣٠
جارچی

سرکار خانم رئیس جمهور

٩٥/١٠/٣٠
پوپولیسم در فوتبال ما چه تفاوتی با فوتبال جهان دارد؟

محبوبیت یعنی دو هیچ از بقیه جلوتری!

٩٥/١٠/٣٠
ناصرخان آکتور سینما

كلا بستگى داره!

٩٥/١٠/٣٠
مینی‌ها

مینی ترفند 471

٩٥/١٠/٣٠
چهره هفته

هر برگی که محیط زیست نمی شود!

٩٥/١٠/٣٠
جارچی

اندر باب مریدان و دستگیری ع.ز

٩٥/١٠/٣٠
پوپولیست کیست و چرا در جامعه ما جواب می‌گیرد حتی در ورزش؟!

حکمت پوپولیست پروری

٩٥/١٠/٣٠
پوپولیست پرتغالی

پوپولیست پرتغالی، کارلوس کی روش

٩٥/١٠/٣٠
مروری بر تکرار ملال آور موضوع قصاص در آثار سینمایی کشورمان

نکشی مارو!؟

٩٥/١٠/٣٠
روایت‏هایی ازآداب زندگی با پوششی به نام چادر

شیک، به روز، با وقار... چتدری

٩٥/١٠/٣٠
آنتن

خواب کم و لگد قوی

٩٥/١٠/٣٠
جارچی

پهنای باند فراخ می شود

٩٥/١٠/٣٠
جارچی

همه اش زیر سر کارمندان است

٩٥/١٠/٣٠
محوری

از بلاژویچ، تونی و دیگران تا کی‌روش‌که‌ الحق باید او را شاه پوپولیست‌ها نامید

٩٥/١٠/٣٠
پایان‌نامه

مصوبه‌ای برای بابای بچه!

٩٥/١٠/٣٠
تبلیغات
تبلیغات