پاياني ‌بريک‌آغاز
به مناسبت قدم گذاشتن سال اولي‌ها به دانشگاه

پاياني ‌بريک‌آغاز

نویسنده :

بوي چمن اول پاييز، صف‌هاي شلوغ انتخاب واحد، نگاه حسرت‌بار ترم پاييني‌ها، ‌نگاه تمسخر‌بار ترم بالايي‌ها، خستگي از گرفتن کارت تغذيه و خوابگاه و گواهي سلامت و هزار کوفت و زهر مار ديگر در يک روز، حال‌گيري شديد از ديدن اولين هم‌کلاسي، حال‌گيري شديدتر از ديدن اولين هم اتاقي، صداهاي درهم و برهم کردي، ترکي، شمالي، ‌حتي عربي و گاهي فارسي. خانواده‌هاي غير ‌بومي، کارمندهاي مهربان فوق‌برنامه، ‌کارمندهاي نه چندان مهربان آموزش، فرم تعهد محضري براي خوابگاه، بلاتکليفي در ماندن توي کلاس‌هاي تق‌و‌لق يا رفتن به خانه بعد از آن همه خداحافظي با تشريفات و‌... شايد حالا ديگر دانشجو ‌بودن و دانشجو ‌شدن خيلي معمولي‌تر از همين 6-5 سال پيش باشد. حالا ديگر آن‌قدر مرکز دولتي و غير‌دولتي آموزش‌عالي با رشته‌هاي خلق‌الساعه مثل قارچ توي شهر‌هاي بزرگ ايران روييده‌اند که دانشجو شدن لطف چنداني ندارد البته با عرض پوزش از دانشجويان جديدالورود گرامي! اما ورود به همين دانشگاه کوفتي هنوز هم استرس زيادي به ورودي‌هاي جديد وارد مي‌کند. اگر مي‌پرسيد چرا، يا دانشجو نبوده‌ايد يا هنوز به دنياي ذهني اين غنچه‌هاي نوشکفته سرنکشيده‌ايد. پس اگر پايه سر کشيدنيد بسم‌ا...! اين تازه اول راه است.

وقتي بابا به من نان داد!
جمله اول کتاب اول ابتدايي؛ «ژاپني‌ها؛ من پدر و مادرم را دوست دارم»، «انگليسي‌ها؛ من مي‌دوم»، «آمريکايي‌ها؛ من مي‌دوم»، اسرائيلي‌ها؛ من با دشمن مي‌جنگم»، «ايتاليايي‌ها‌؛ من کار مي‌کنم» و «ايراني‌ها؛ بابا به من نان داد!» خوب تکليف‌مان روشن شد‌. ابتدايي و راهنمايي با هزار ايراد و کمي و کاستي مي‌گذرد و شخصيت افراد شکل مي‌گيرد و در دبيرستان به انواع پارادوکس‌هاي اخلاقي و فکري و سياسي و... دچار مي‌شود و بعد از يک بلاي آسماني به نام «کنکور» به اميد اينکه وارد دانشگاه (بهشت برين!) شود و... و تازه مي‌فهمد که، واي صد رحمت به همان مدرسه! نه خبري از درس است و نه خبري از درس دادن و نه خبري از درس‌خواندن! بعد از سه ماه تابستون و فراموش‌ کردن تمام معلومات قبلي ترم شروع شده و تا يک چشم به هم بزني امتحانات و نمرات نجومي. اساتيد هر چه کمتر تدريس کنند و کمتر سر کلاس حضور يابند، مشهور‌تر و بهترند! با آزمايشگاه‌ها و خوابگاه‌هاي فوق‌العاده مجهزي روبه‌رو مي‌شويد که بيشتر قابليت موزه‌ شدن را دارند. دانشجو در دانشگاه اين را ياد مي‌گيرد که هر روز بايد بعد برگشتن به خانه دوش بگيرد، چون سوار سرويس پولي شده و آنقدر صميميت زياد بوده که دوش گرفتن جزو واجبات محسوب مي‌شود! دانشجويان ما در دانشگاه‌هاي ايران تحصيل مي‌کنند که کتاب‌ها و تجهيزات خود را در عرض قرن‌هاي متمادي عوض و يا نوسازي نکرده‌اند و ما هم اکنون آرشيوي از انواع کتاب‌هاي سال‌هاي ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰ را در دانشگاه داريم و به خود مي‌‌باليم که با علم روز پيش مي‌رويم! ما به خود مي‌باليم که در اينجا از طرح‌هاي پژوهشي چنان استقبالي مي‌شود که کوچکترين پژوهشگر ايران با بيش از ده‌ها طرح جهاني و ده‌ها مدال طلاي جهاني که مورد بي‌توجهي همه قرار گرفته از اينکه صدها نفر از دوستانش به دانشگاه‌هاي خارج رفته‌اند و او نرفته احساس پشيماني مي‌کند! ما احساس غرور مي‌کنيم که کشور کانادا اعلام مي‌کند دانشجوهاي ايراني اين کشور را ۲۵ سال به جلو انداخته‌اند‌! ما افتخارمان اين است که نيمي از دانشجوهاي بهترين دانشگاه صنعتي کشورمان اقدام به اعزام خارج کرده‌اند و بقيه هم‌چنان در مسائل سياسي غرق شده‌اند که ديگر به ادامه تحصيل فکر نمي‌کنند! براي ما اين افتخار بزرگي است که اين روزها تنها استفاده دانشجوها از کلمه دانشجو نه در مراکز علمي بلکه در مراکز خريد و آن هم براي گرفتن تخفيف است! براي ما اين مايه مباهات است که به دليل وفور کار براي دانشجويان با امنيت رواني توصيف ‌نشدني به کارهاي علمي مشغولند! براي ما اين يک دستاورد بزرگ است که در کشور دانشگاه آزادي داريم که به سرعت نور مدرک مي‌دهد و چنان اعتباري دارد که در هيچ کشور آن را معتبر نمي‌دانند حتي در کشور خودمان خيلي‌ها کاغذ پاره مي‌خوانندش!

حال و روز خراب دانشگاه ايراني
محل بحث و نظر ورزيدن نيست. پژوهش چشم‌گيري در آن ديده نمي‌‌شود. هميار صنعت کشور نيست. اين‌ها نقدهايي است با صورت‌بندي‌هاي کلي و جان مي‌دهد براي جلسات آسيب‌شناسي و همايش‌هاي راهبردي. نگران نباشيد! اين کليات را حتي مي‌توان دقيق‌تر کرد؛ دانشجويان درست درس نمي‌خوانند، همه به شب امتحان‌ها بندند، استادان بر درس‌هايي که مي‌دهند مسلط نيستند، امکانات آموزشي و پژوهشي لازم در دسترس نيست؛ مي‌توان اين آسيب‌شناسي را حتي واقعي‌تر و ضمنا ترسناک‌تر سازيم؛ دانشجويان دير سر کلاس مي‌آيند و کلي غيبت دارند، استادان هم ايضا دير سر کلاس مي‌روند، دستشويي‌ها، غذاخوري‌ها و خوابگاه‌هاي دانشگاهي اصلا وضع استانداردي ندارد. باز هم مي‌توان ادامه داد؛ تخت‌ها جيرجير مي‌کنند؛ بچه‌ها شب‌ها مراعات نمي‌کنند و برق‌هاي راهروها و اتاق‌ها را روشن مي‌گذارند و اگر کمي سانسور‌بازي را کنار بگذاريم، حتي مي‌توان به اين نمونه هم اشاره کرد: دخترها و پسرها در دانشگاه، به جاي بحث و درس، روياهاي ديگري در سر دارند، البته غير از اين که همه آمده‌اند تا مدرک بگيرند. بنا بر همين فاکتور‌ها مي‌توان فاتحه آکادمي را در ايران خواند و نسخه‌هاي ديگري برايش پيچيد. البته اين دم‌دستي‌ترين، بهداشتي‌ترين و بي‌ريسک‌ترين نوع نقدي است که مي‌توان در مورد دانشگاه و دانشجوي آن گفت. چندان نگران قبول نشدن‌تان در دانشگاه نباشيد،‌ شايد چيز زيادي را از دست نداده باشيد. متأسفانه همه‌جا ما گه‌گاه به تبعيت از برخي دولت‌مردان خود و از آن بدتر، دستگاه‌هاي تبليغات رسمي کشور، دچار توهم توسعه مي‌شويم و امر به خودمان هم مشتبه مي‌شود. از بس هر شب از رسانه‌هاي رسمي اخبار گوناگون درباره پيشرفت‌هاي خيره ‌کننده، مي‌شنويم و گزارش‌هايي مبني‌ بر اينکه مثلا به جمع 10 کشور دارنده فلان فناوري وارد شده‌ايم يا جزو باشگاه صاحبان بهمان فناوري قرار گرفته‌ايم، به خوردمان مي‌دهند، کم‌کم باورمان شده است که گوي سبقت را در همه چيز به خصوص آموزش و پرورش از همگان ربوده‌ايم؛ به‌طوري که غيبت دانشگاه‌هاي ما در جمع 500 دانشگاه برتر دنيا گه‌گاه با شگفتي رسانه‌ها مواجه مي‌شود.

آه و واويلا دانشگاه!
بسياري معتقدند، دانشگاه‌هاي ما کلا وضع خرابي دارند و از مقياس‌هاي يک دانشگاه واقعي خارج شده‌اند. همه با هم در اين بوق مي‌دمند و بر اين طبل مي‌کوبند که «آه ‌و واويلا دانشگاه!» دسته نخست با اين تذکر که «حوزه‌هاي علميه ما، نسبت به دانشگاه‌ها و دانشکده‌هاي ما، کار علمي بيشتري مي‌کنند»، نسخه مي‌پيچند که «بياييد ساختارهاي آکادميک‌مان را به ساختارهاي حوزوي نزديک کنيم!» آزادي‌خواهان وطني نيز با اين فرم مد روز‌تر (درباره ضايعات و نواقص دانشگاه ايراني) غر مي‌زنند که «رويکرد انتقادي در ميان دانشگاهيان و در ذهنيت دانشگاهي ما جايش خالي است» بنابراين، باز بايد مديريت‌ها را به دست اين دوستان داد تا همه اين گرفتاري‌ها و شوربختي‌ها رخت بربندد. خلاصه آنکه هر دو سخت نگران‌اند که نخبگان، خوب پرورش نمي‌يابند و زمينه براي پرورش تخصص مهيا نيست. خلاصه جاي نگراني نيست؛ همه نگران‌اند که دانشجو، خوب درس بخواند و دانشگاه علمي باشد.

وقتي خون دانشگاه بي ‌رگ مي‌شود
از قضا مشکل همين جاست. به راحتي مي‌توان روزهايي را به ياد آورد که تئوريسين‌ها و برنامه‌ريزان از دانشجويان مي‌خواستند، به جاي هيجان و شور جواني، به انديشه و توليد فکر روي آورند. همچنان که رقباي محافظه‌کارشان هم وظيفه جنبش دانشجويي را اين مي‌دانستند که نگران شغل، تشکيل خانواده و کمبود مسکن باشند. از قضا اين روزها همه، در کلاس‌ها و راهروهاي ورودي و خروجي دانشگاه فکر مي‌کنند و نظر مي‌دهند اما دقيقا خلاف همه اين چيزها! مشکل اين نيست که دوز تفکر و عقلانيت در خون دانشگاه پايين آماده است. راه‌حل اين مکافات دامنگير نيز اين نخواهد بود که به جان و دل و ذهن و زبان دانشگاه، تفکر و تعلم تزريق شود. مسئله اين است که تمامي دانشجويان اتفاقا دارند خوب فکر مي‌کنند و البته درست براي نمره گرفتن و مدرک روي مدارک انباشتن؛ عقلانيت پيشه ساخته‌اند ولي در رداي بيزنس‌من‌هاي خرده‌پا و تازه‌کار. استادان هم خيلي خوب و منطقي راه موفقيت و پيشرفت را نشان مي‌دهند اما از طريق برج‌سازي و کارشناسي شرکت‌هاي خصوصي!

وقتي علم ايراني‌ليزه مي‌شود!
ما در دنيا دو نوع سيستم آموزشي داريم، اولي نظامي است که پايه‌هاي علمي بسيار قوي براي دانشجو تعريف مي‌کند، مثل آمريکا که پس از دوره فارغ‌التحصيلي، دانشجويان را يک دوره 3 تا 6 ماه به کارآموزي مي‌فرستند، به عنوان مثال وزارت انرژي در آمريکا يک مهندس که فارغ‌التحصيل همان رشته است را به کار دعوت مي‌کند و در ابتدا به مدت 3 الي 6 ماه آنان را به صورت کارآموز در اختيار مهندسين کارآزموده و ماهر قرار مي‌دهد، پس از طي دوران کوتاه کارآموزي آن‌ها را به کار مي‌گيرد و مسئوليت‌هايي را به آنان محول مي‌کند. اما نوع دوم سيستم آموزشي که در کشوري مثل آلمان رايج است بدين گونه است که دانشجو طي دوران تحصيلي‌اش يک مقدار دوره کارآموزي مي‌رود و در دوران تحصيل فرصت‌هاي کار عملي به آن‌ها داده مي‌شود که فارغ‌التحصيلان آن‌ها نيز بعد از اتمام تحصيل نسبت به کار آشنا‌تر هستند. در اين نظام دانشجو با پايه علمي سبک‌تري آموزش مي‌بيند و سپس آموزش اصلي را در عمل مي‌آزمايد. زماني که دانشجو فارغ‌التحصيل مي‌شود مي‌تواند مستقيما جذب صنعت شود. دوران آموزش در چنين نظام‌هاي آموزشي بلند‌مدت‌تر است اما تجربه نشان داده که روش کارآمدي بوده است. ما در کشور خودمان هر دو سيستم را داريم، دانشگاهي مثل صنعتي شريف که دانشجويان خوبي را تحويل جامعه داده همانند اولين سيستم آموزشي پايه‌هاي علمي دانشجويان را قوي بار آورده، از طرفي هم دانشگاه جامع علمي‌کاربردي بر همين اساس که قرار بود نقش دانشگاه‌هاي نوع دوم سيستم آموزشي را ايفا کند تشکيل شده است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
درباره مردانگی دختر شطرنج باز کشورمان که حسابی در رسانه‌های جهان ترکاند!

دختری از جنس آقا تختی!

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌و‌گو با «ساراسادات خادم‌الشریعه»

در آن لحظه به نتایجم فکر نکردم

٩٥/٠٩/١٨
درباره تعطیلات و فرهنگ تعطیلی به بهانه احتمال اضافه شدن یک روز تعطیل دیگر به تقویم کشور از سال آینده

فیتیله چندتا تعطیله؟!

٩٥/٠٩/١٨
نگاهی به تعطیلات رسمی ایران و دیگر کشورهای توسعه یافته دنیا

این همه تعطیلی چندتا لایک داره؟!

٩٥/٠٩/١٨
وقتی که یک پای فرهنگ تعطیلی می‌لنگد

تعطیلیِ تعطیلات

٩٥/٠٩/١٨
پیشنهاد جیم برای تاسیس یک وزارت خانه جدید:

وزارت تعطیلات حواسش به همه شنبه‌ها هست

٩٥/٠٩/١٨
گفت‌وگو با دکتر علی چِشُمی عضو هیئت علمی اقتصاد دانشگاه فردوسی

تعطیلات آفت هست ولی نه برای اقتصاد فعلی ما!

٩٥/٠٩/١٨
مینی‌ها

مینی پیشنهاد

٩٥/٠٩/١٨
تولدنـوشت‌های اینستاگرامی سه نسل از جیمی‌ها به مناسـبت 19 آذر 10 سالگی جیم

دهه دومی شدیم:)

٩٥/٠٩/١٨
محرمانه مستقیم

9 سال و ۳۶۴ روز!

٩٥/٠٩/١٨
فتوچاپ

فتوچاپ

٩٥/٠٩/١٨
تلگجیم

تلگجیم

٩٥/٠٩/١٨
چهره هفته

جینگولک بازی غربی‌ها

٩٥/٠٩/١٨

یهویی شد دیگه

٩٥/٠٩/١٨

دشواری نداریم

٩٥/٠٩/١٨

چرخه‌ تبدیل پراید

٩٥/٠٩/١٨
حکایت هفته

اندر حکایت خراب کردن دیوار و مریدان

٩٥/٠٩/١٨
اینترنت و سر و شکل جدیدی که به بازار کالا و خدمات ایران داده است

#تقابل_مدرنیته_سنتی

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

زنده و مستقیم این‌جا اینستاگرام است!

٩٥/٠٩/١٨
#شگرد_خفن

خلاق‌های اینستاگرامی

٩٥/٠٩/١٨