جسارتا، مي‌دانم که نمي‌دانيم!

جسارتا، مي‌دانم که نمي‌دانيم!

نویسنده :

صدام با 3 هزار 530 تانک، جنگ را آغاز کرد اما پدران ما 7 هزار و 368 عدد از تانک‌هايش را منهدم کردند و يا به غنيمت گرفتند! صدام با 900 قبضه توپ به جنگ با ملت ايران شتافت و فرزندان اين ملت حدود 3 هزار و 900 عدد از توپ‌هاي او را منهدم کردند يا به غنيمت آوردند! صدام با لشکر تقويت شده‌اي به تعداد 202 هزار نفر، هستي کشور ما را نشانه رفت و دلير مردان کشورمان حدود 410 هزار نفر از دژخيمان چند مليتي(!) اين جنگ جهاني را به اسارت گرفته و يا به هلاکت رساندند! جبهه جهاني که عليه حکومتي تازه تأسيس شکل گرفته بود، هر آن‌چه در اختيار داشت را به خدمت آورد تا نگذارد ملت ايران بيدار باشد و شکوفا شود. نگاهي ساده به اعداد بالا، حجم بسيار کوچکي از کمک‌هاي جهاني به اين جنگ نابرابر را آشکار مي‌سازد و روشن مي‌سازد که جامعه استکباري چگونه از صدام اژدهايي هفت سر ساخته بود که هر کدام از سرهايش را مي‌زدي، چند سر جديد جايگزين مي‌شد!

مسئله دردناک‌تر اين است که اين کمک‌هاي بي‌نظير صرفا به ادوات و نيروهاي جنگي محدود نمي‌شدند: «اين عکس‌هايي که از ماهواره‌هاي آمريکا برايمان ارسال مي‌شد به گونه‌اي بود که ما به راحتي مي‌توانستيم سربازاني که در پادگان‌هاي ايران در حال آموزش هستند را مشاهده کنيم، حتي کسي که در رژه، دست و پايش را به اشتباه حرکت مي‌داد در اين عکس‌ها مشخص بود. هنگامي که کارخانه سيمان را بررسي مي‌کرديم تعداد کيسه‌هايي که در روي کاميون‌ها قرار داشت را به راحتي شمارش مي‌کرديم...»

اين‌ها هم از اعترافات مسئول اسبق «بخش ايران در استخبارات عراق» است که نشان دهنده گوشه ديگري از کمک‌هاي همه جانبه جهاني به رژيم صدام است تا انقلاب نوپاي مردم مسلمان ايران را به خاک و خون بکشند. اما نه تنها خودشان چندين و چند برابر تلفات و خسارات ديدند، بلکه در بسياري از عمليات‌ها و درگيري‌ها، غافلگير شده و شکست‌هاي سنگين و غيرقابل جبراني را متحمل شدند.

اين در حالي است که در طول 200 سال گذشته، حکومت‌هاي قاجار و پهلوي با کمترين فشارهاي وارده به ايران، بخش‌هاي مهم و استراتژيکي از خاک کشور را به بيگانگان بخشيده بودند. جالب است بدانيم که انبوه فشارهاي جهاني در جنگ تحميلي آن‌قدر فراوان و بي‌نظير است که يک کتاب قطور از اسناد موجود نيز نمي‌تواند حق مطلب را ادا کند و جسارتا مي‌توانم به خودم و شما دوستان عزيز عرض کنم: «مي‌دانم که عمق و بزرگي اين يورش بزرگ را نمي‌دانيم!»

حال فرض کنيد؛ با ماشين زمان به سال1359 برگرديم آنگاه اين کتاب قطور را به ما نشان دهند و بگويند برويد با اين قدرت‌هاي بزرگ دنيا بجنگيد تا مملکت شما را به غارت نبرند؛ چه حسي به ما دست مي‌دهد؟! انصافا چند درصد از ما ذره‌اي اميد به پيروزي و نجات وجب به وجب کشورمان از يوغ چکمه بيگانگان داريم؟ چگونه رزمندگان ما با دست‌هاي خالي توانستند خيل عظيم دشمن مجهز و تقويت شده را به عقب برانند و معجزه‌اي نوين، در عصر حاضر به ارمغان بياورند؟

نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات