سبک زندگي صادقانه

سبک زندگي صادقانه

نویسنده :

وقتي کسي رادوست داري، دلت مي‌خواهد از همه کارهايش خبر داشته باشي. همه عادت‌ها و خلق و خويش را بداني. وقتي آن کس بزرگ باشد وسوسه‌ات بيشتر مي‌شود و وقتي آن بزرگ، امامت باشد موضوع برايت خيلي جدي مي‌شود. جدي به اندازه يادگرفتن قدم برداشتن در کودکي. کارهايش، رفتارش، خلق‌و‌خو و سبک زندگي‌اش تا اندازه دانستن همه قدم‌هايي که در زندگي برداشته مهم مي‌شود. بايد تا مي‌تواني خبر از جاي پايش بگيري، چون قرار است توي زندگي پا جاي پاي امامت بگذاري و شبيه او شدن را امتحان کني.

در انتخاب لباس هم به ظاهر اهميت مي‌داد و هم توان مالي مردم را در نظر مي‌گرفت. مي‌گفت: «بهترين لباس در هر زمان، لباس معمول مردم همان زمان است.»

مي‌گفت: «اگر کهنه نباشد، نو هم نيست» هم لباس نو مي‌پوشيد و هم لباس وصله دار! هم لباس گران قيمت داشت و هم لباس ارزان!

وقت نماز لباس زبر و خشن مي‌پوشيد.

به وضع ظاهرش خيلي اهميت مي‌داد. ظاهرش هميشه مرتب و لباسش اندازه بود. موي سر و صورتش را هر روز شانه مي‌زد.

رنگ بندي برايش مهم بود. لباس سفيد را خيلي دوست داشت. هر وقت به ديدار کسي مي‌رفت لباس سفيد مي‌پوشيد. در زمان احرام و انجام اعمال حج برد سبز مي‌پوشيد. نعلين زرد مي‌پوشيد. کفش زرد رنگ و سفيد را دوست داشت.

انگشتري نقره با نگين عقيق دست مي‌کرد. به نگين عقيق خيلي علاقه داشت.

کارهاي شخصي‌اش را خودش انجام مي‌داد. لباس‌هايش را خودش تا مي‌کرد.

مثل پيامبر عطر دوست داشت و گل مي‌بوئيد.

در اتاقش نزديک در و رو به قبله م‌نشست.

بيشتر چهار زانو مي‌نشست و گاهي وقت‌ها پاي راستش را روي ران چپش قرار مي‌داد.

مانند مردم زندگي مي‌کرد. اجازه نمي‌داد امتيازي براي او و خانواده‌اش در نظر گرفته شود. در مشکلات اقتصادي هم همراه مردم بود. سالي که گندم در مدينه کمياب شد، گفته بود گندم‌هاي موجود در خانه را به بازار ببرند و بفروشند. گفت: از اين پس ما هم مثل مردم آرد را روزانه تهيه مي‌کنيم. حالا نان خانه‌اش شبيه نان خانه‌هاي مردم بود، نيمي گندم، نيمي جو!

گاهي روي تخت و گاهي روي زمين مي‌خوابيد.

وقت راه رفتن با وقار و سنگين قدم برمي‌داشت. هميشه عصا در دست مي‌گرفت.

بسيار با ابهت بود. وقتي دانشمندان بزرگ براي مناظره به ديدارش مي‌رفتند، با ديدن او زبانشان بند مي‌آمد.

وقت غذا خوردن چهار زانو مي‌نشست. قبل از شروع غذا دست‌هايش را مي‌شست. صبر مي‌کرد غذا خنک شود. با بسم‌ا... و نمک غذا را شروع مي‌کرد. هميشه از غذاي مقابل خودش مي‌خورد. وقت غذا خوردن زياد الحمدالله مي‌گفت و با الحمدالله غذايش را تمام مي‌کرد و دوباره دست‌هايش را مي‌شست. درحال راه رفتن غذا نمي‌خورد و پرخوري را دوست نداشت.

خلاصه و کم حرف مي‌زد. همه فنون بلاغت و سخنراني را وقت صحبت کردن رعايت مي‌کرد.

نمي‌گذاشت مهمانش در خانه کاري انجام دهد. مي‌گفت: پيامبر ما را از به کار گرفتن مهمان نهي کرده است.

از سه حال خارج نبود؛ يا روزه داشت، يا نماز مي‌خواند و يا ذکر مي‌گفت.

نيمه شب براي خواندن نماز بلند مي‌شد. با صداي بلند ذکر مي‌گفت و دعا مي‌خواند تا اهل خانه بشنوند و براي عبادت بلند شوند.

ذکر رکوع و سجود را بسيار تکرار مي‌کرد.

در سجده مي‌گفت: خداوندا! مرا و ياران پدرم را بيامرز، مي‌دانم در بين آن‌ها کساني هستند که بد من را مي‌گويند.

هر وقت مي‌خواست سخني را از رسول خدا نقل کند و نام ايشان را به زبان بياورد، حالش دگرگون مي‌شد و رنگش تغيير مي‌کرد.

يکي از دعاهايش اين بود: خداوندا من را به اندازه يک چشم برهم زدن به حال خود رها نکن، نه کمتر و نه بيشتر!

مهمان نواز بود. يکي از ياران امام نقل کرده بود؛ وقتي نزد امام مي رفتيم، با دست خود به ما پشتي مي‌داد تا به آن تکيه کنيم و مي‌گفت: دوستت دارم.

در زندگ برنامه‌ا منظم داشت و هرکار را در موقع خودش انجام م‌داد. مجلس درس و بحث و مناظره و مذاکرات علمي با شاگردان و يارانش وقت معيني داشت. رسيدگي به امور خانه و کار در مزرعه و باغ نيز وقت خاص خودش را. مي‌گفت:« ب‌حيا، ب‌ايمان است و ب‌برنامه، هيچ ندارد.»

يارانش را براي درآوردن مال حلال تشويق مي‌کرد. از آن‌ها مي‌خواست در کار خود جدي و کوشا باشند. تنبلي و کسالت را دوست نداشت.

کار کردن براي کسب روزي را باعث عزت و سربلندي انسان مي‌دانست. مي‌گفت: «صبح زود براي بدست آوردن عزت خود برويد.»

تلاش براي کسب روزي و راحتي خانواده، حج و زيارت رفتن، صدقه دادن و صله رحم کردن را تلاش براي آخرت مي‌دانست و نه کار براي دنيا!

در روزهاي گرم تابستان، باغش را بيل مي‌زد و خودش آبياري مي‌کرد. در جواب اعتراض يارانش به آن‌ها مي‌گفت: «من کس را دارم که اين کارها را انجام دهد، ول دوست دارم که مرد در راه به دست آوردن روز حلال از گرم آفتاب آزار ببيند و خداوند ببيند که من به دنبال روز حلال هستم.»

هر وقت کارگر برايش کار مي‌کرد، پيش از خشک شدن عرقش مزدش را م‌پرداخت.

هنگام برداشت خرما هم در جمع‌آور آن کمک م‌کرد و هم در وزن کردن آن و هم به هنگام فروش و تقسيم بين فقرا و نيازمندان.

درباره محصول باغش مي‌گفت: وقتي خرما‌ها مي‌رسد، مي‌گويم حصارها را باز کنند تا مردم به راحتي وارد شوند و از آن‌ها بخورند و 10 ظرف خرما آماده کنند که بر سر هر يک 10 نفر بتوانند بنشينند و از محصول باغ بخوردند. آن وقت براي تمام همسايگان باغ مانند پيرمرد، پيرزن، مريض، کودک و هر کس ديگر که توان آمدن به باغ را نداشته باشد، خرما مي‌فرستم. پس مزد باغبان و کارگران را مي‌دهم و باقي مانده محصول را به مدينه آورده و بين نيازمندان تقسيم مي‌کنم. از محصول 4 هزار دينار، 400 درهم برايم م‌ماند.

نظرات کاربران
کد امنیتی