«کلود شابرول» مردي که بايد مي‌مرد
30جيم‌نما

«کلود شابرول» مردي که بايد مي‌مرد

نویسنده :

يکي ديگر از فيلم‌سازان موج نو از اين دنيا رفت. چند ماه قبل درباره «اريک رومر» نوشتيم فيلم‌ساز موج نويي که همراه و هميار «کلود شابرول» بود. حالا دوستش هم به او پيوسته. شابرول هم از آن فيلم‌سازان موج نويي بود که مي‌خواست سينما را عوض کند. مثل خيلي از هم دوره‌هايش عاشق هيچکاک بود و کلي هم فيلم پليسي از جنس هيچکاکي ساخت. سينماي او پس از ساخت حدود 70 فيلم داراي مؤلفه‌هاي خاصي است. شابرول نقد فيلم هم مي‌نوشت، مانند بقيه فيلم‌سازان موج نو و اکثر کارگردان‌هاي فرانسوي. نقدهايش در مجله «کايه دو سينما» درباره ژانرهاي سينماي آمريکا و فيلم‌سازان عامه پسند دوره کلاسيک مرجع‌هايي شده است براي دانشجويان.

اول بگذاريد خيالتان را راحت کنم. آن جريان موج نوي سينماي فرانسه که سينما را متحول کرد؛ عاشق سينماي کلاسيک آمريکا بود. عاشق کارآگاه‌هاي پالتو پوشي که سيگار از لبشان نمي‌افتاد و زير باران در کوچه‌ها قدم مي‌زدند، آن «نوآر»هاي دوره جنگ جهاني دوم، مردمي که نه اميدي براي زندگي داشتند و نه چيزي براي خوردن.

فيلم‌سازاني چون «شابرول» يعني همين موج نويي‌ها، متخصص پيدا کردن کارگردان‌هاي درجه دوي هاليودي بودند. فيلم‌سازاني که منتقدهاي خود آمريکا گاهي آن‌ها را مسخره مي‌کردند. اما اين فرانسوي‌ها با نقدهايشان استعدادهاي اين کارگردان‌ها را يک جورهايي کشف مي‌کردند. دغدغه اصلي اين فيلم‌سازان ارتباط برقرار کردن با عموم بود؛ ارتباط برقرار کردن در سالن تاريک سينما با تمام مردم، کاري که استاداني چون «اورسن ولز»، «بيلي وايلدر»، «هيچکاک»، «جان فورد» و «هاوارد هاکس» در سينماي آمريکا انجام مي‌دادند.

شابرول هم از همين جنس فيلم‌سازها بود و اسطوره‌اش در سينما هيچکاک بود، پليسي‌ساز بزرگي که آثارش پر بود از درون‌مايه‌هاي روانشناسي. خود شابرول هم به خاطر تريلرهاي دهه 60 و 70 شهرت جهاني پيدا کرد فيلم‌هاي مثل «قصاب» و «مردي که بايد مي‌مرد».

جنس سينماي شابرول با اين‌که ارتباط مستقيمي با قشر روشنفکر جامعه داشت، به صورت کلي عامه‌پسند بود. شابرول خيلي بيشتر از بقيه فيلم‌سازان موج نو به مخاطب کوچه و خيابان فکر مي‌کرد و براي آن‌ها فيلم مي‌ساخت، همان‌طور که در هاليوود فيلم مي‌سازند.

موج نويي‌ها بودند که به نوعي «داشيل همت» نويسنده پليسي آمريکايي را کشف کردند. نقدهايي که اين منتقدان سينما براي «همت» و آثارش نوشتند هم از نظر محتوا و هم از نظر تعداد قابل مقايسه با نقدهاي آمريکاييش نيست. اين فرانسوي‌ها چيزهايي در آمريکايي‌ها مي‌بينند که سال‌ها بعد خودشان به اين نتيجه مي‌رسند.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
نگاهی به « انتقام جویان: جنگ اینفینیتی» به بهانه اکران بزرگترین پروژه سینمایی «مارول»

بزرگترین گردهمایی تاریخ ابرقهرمان‌ها

٩٧/٠٢/٢٧
آنتن

ما هم نازک!

٩٧/٠٢/٢٧
درباره «پلنگ سیاه»، فیلمی که در گیشه‌های دنیا عجیب و غریب می‌فروشد

ابرقهرمان بفروش و نچسب

٩٧/٠٢/٢٧
شاخ هفته

ای تو نگهبان من

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

جامعه‌شناسی تدفین و چیزهای دیگر...

٩٧/٠٢/٢٧
نگاهی به پرونده قلدری‌های آمریکا در چند قرن اخیر به بهانه خروج ترامپ از برجام که البته اتفاق عجیبی هم نبو

قلدرامپ

٩٧/٠٢/٢٧
درباره درخشش بانوان فوتسالیست ایران در آسیا؛

قهرمانان وطن

٩٧/٠٢/٢٧
راهکارهایی برای تنفسِ جان، به بهانه آمدن ماه رمضان

هوای تازه برای ریه‌های روح خسته

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک حقیقت مرگبار

٩٧/٠٢/٢٧
جانونی

تقدیم به جناب خرما... با احترام

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

یک ایران، یک صدا

٩٧/٠٢/٢٧

تقریبا هیچ!

٩٧/٠٢/٢٧
ساختنیجات

جالباسی، از تولید به مصرف

٩٧/٠٢/٢٧
گفت‌و‌گو با دروازه‌بان تیم ملی فوتسال بانوان ایران

لژیونر شدن ما خیلی محال است

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

دعوت شدگانیم...

٩٧/٠٢/٢٧
پایان نامه

لوبیا، گلابی و غوطه‌ای که نخورد!

٩٧/٠٢/٢٧
یادداشت

من از شما می‌پرسم: آیا مشکل ما این است؟

٩٧/٠٢/٢٧
تا جامِ جهانی

یک ایرانی بین خوش‌تیپ‌ترین بازیکن‌های جام‌جهانی2018

٩٧/٠٢/٢٧
مینیمال

مینیمال 535

٩٧/٠٢/٢٧
حکایت هفته

اندر حکایت ابن جیم و انبار پر خودروسازان

٩٧/٠٢/٢٧