منم‌کوروش شاه‌چهارگوشه‌جهان

منم‌کوروش شاه‌چهارگوشه‌جهان

نویسنده :

راستش را بخواهيد مي‌خواستيم همه مطلب را با خط ميخي باستان مرقوم نماييم تا اين‌طوري مطلب‌مان با کلاس هم بشود! تا ارواح محترم تاريخ باستان‌مان هم حظي ببرند و در اين زمانه عيش‌شان کامل شود، مگر نه اين‌که بازگشت ناگهاني‌شان از دل تاريخ به آغوش مام ميهن غافل‌گيرشان کرد! اما از بد روزگار، ايده بکرمان با شکست حتمي مواجه شد و عواملي چند پا کردند توي کفش نوشته‌مان. اول اين‌که ما بنويسيم، چه کسي بخواند؟ لابد استاد مدرس خطوط باستاني که از قضا بايد خواننده جيم هم باشد! و يک در هزار هم اگر کسي ميلش به مطلب ما بکشد لااقل چند سالي طول مي‌کشد که اين خط اختراعي اجدادمان را بياموزد. از همه مهم‌تر، جناب سردبير براي محاسبه حق التاليف‌مان با مشکل جدي شمارش کلمات مواجه خواهد شد و احتمالا که نه حتما، سر حقير کلاه گشادي خواهد رفت بابت ‌هاپولي شدن کلمات ميخي‌مان. اما همه اين مشکلات را مي‌شد رفع کرد، اگر حداقل بنده خط ميخي بلد بودم...! به هر صورت بهتر است با توسل به همين «فارسي شکر است» خودمان بزنيم به اصل مطلب.

«من عمر خويش را در ياري به مردم به سر بردم. نيکي به ديگران در من خوش‌دلي و آسايش فراهم مي‌ساخت، که از همه شادي‌هاي آدم لذت بخش‌تر است.»(کوروش‌نامه، بخشي از وصيت‌نامه کوروش)

چاه مکن بهر کسي!
انگار اين سنت تاريخ است که داستان زندگي بزرگان را با اسطوره و افسانه در هم مي‌آميزد و در اين ميان يافتن واقعيت را دشوار مي‌کند. در اين آميزش افسانه و واقعيت، «مردم» متهم رديف اولند! چرا که دوست دارند بزرگان‌شان زندگي خلاف عادت و قهرمان‌گونه‌اي داشته باشند. شايد «هردوت»-مورخ يوناني- هم از همين جهت زندگي کوروش را با افسانه و قصه‌پردازي آميخته است.

به گفته تاريخ، کوروش در 576 ق.م يا شايد هم يک تاريخ ديگر به دنيا آمده باشد. که البته اين تقصير ما نيست که تاريخ اين همه حرف و حديث متناقض دارد! حالا اگر اشتباه گفتيم شما تاريخ‌دان عزيز مي‌توانيد با روابط عمومي جيم تماس بگيريد، نه، همان پيامک بدهيد!

به هر حال کوروش که «هرپاک» از مورخين يوناني معناي اسم او را خورشيد مي‌داند بايد در يک تاريخ و در يک مکان به دنيا آمده باشد! از مادري از قبيله ماد به نام «ماندانا» که دختر «آستياگ» فرمانرواي مادها بود و پدري «کمبوجيه» نام، از فرمانروايان سرزمين پارس. آستياگ به اين دليل دخترش را به کمبوجيه داده بود تا خطر پيش‌گويي منجمان را از جانب اسلافش دفع کند. چرا که يک داماد پارسي براي مادها به مراتب کم‌خطرتر بود. اما از آن‌جا که بالاخره پيش‌گوها هم، زن و بچه دارند و بايد نان بخورند دست از حرف خود برنداشتند و در دوران بارداري ماندانا، آستياگ را متوجه خطري از جانب بچه متولد نشده کردند. فرزندي که طالع بزرگي دارد. از همين رو، آستياگ- پدربزرگ قدرت دوست-دستور داد وزيرش «هارپاک» بلافاصله پس از تولد، کودک را سر به نيست کند. اما هارپاک کودک را به کشاورز املاک شاهي سپرد و از کشتن او اجتناب کرد. اما کم‌کم آثار و وجنات پادشاهي در بچه‌کشاورز هويدا شد و از بد روزگار شست پدربزرگ بر خيانت وزير خبردار شد! پس ضيافتي ترتيب داد و آن را به انواع خورش‌هاي پرگوشت آراست. جناب وزير پس از تناول يک دل سير از غذاهاي لذيذ با اين پرسش پادشاه مواجه شد که نظر وزير عزيزمان در مورد طعم خورش‌هايي با گوشت فرزندش چيست؟

هارپاک که به نظر مي‌رسد دچار حالت تهوع وحشتناکي شده بود- که البته به اين حالت در تاريخ هردوت اشاره نشده! -هيچ عکس‌العملي نشان نداد و با خيانت‌هاي بعدي‌اش در هم‌دستي با کوروش، دمار از روزگار پادشاه درآورد و سبب انتقال قدرت از خاندان ماد به پارس شد. اين هم از قصه پر غصه کوروش کبير به نقل از هردوت و به قلم ما.

گفت‌وگوي منتشر نشده‌اي از کوروش
طي آخرين تماس‌هاي تلفني ما براي تدارک يک مصاحبه با کوروش کبير در مورد اقدامات و خدمات و از اين جور چيزها، موفق به يافتن ايشان نشديم ولي تصميم گرفتيم قسمتي از اقدامات ايشان را از ساير هم‌عصران جويا شويم که به اين شرح است:

1. توسعه شهر پاسارگاد، که اولين پايتخت پارس‌ها بود و کانون وحدت و يکپارچگي اقوام پارسي(هخامنشيان).

2. فتح ليديه دراحتمالا، شايد، ممکن است در 547 ق.م! که البته قصه‌اش هم طولاني است.

3. فرو نشاندن شورش‌هاي نواحي شرقي مثل هرات و سغد، پرثو و...

4. فتح بابل در 539 ق.م. که استوانه تعريفي حقوق بشر کوروش هم در همان جريان نوشته شد و قسمتي از متن آن اين است:

«من کوروش، ...شاه چهارگوشه جهان، ...من به هيچ‌کس اجازه ندادم که سرزمين سومر و اکد را دچار هراس کند...» و البته همين رفتار بشر دوستانه و انساني که تا آن زمان در جهان باستان از جانب قومي غالب بي‌سابقه بود، کوروش را کبير کرد و مسيح يهودي‌هاي بابل و پدر پارس‌ها و انسان آرماني يوناني‌ها.

نظرات کاربران
کد امنیتی