زندگی با بهانه‌های   کوچک خوشبختی
بک بسته پیشنهادی گرم برای شب‌های طولانی زمستان

زندگی با بهانه‌های کوچک خوشبختی

نویسنده : الهام یوسفی

این روزها دیگر زندگی مثل قدیم‌ نیست. خیلی وقت‌ها از خودمان می‌پرسیم در گذشته چرا آدم‌ها با بهانه‌های الکی و معمولی این همه شاد و سرخوش بودند؟! اما ما نیستیم. روزهای کوتاه پاییز و زمستان، هوای سرد و ابری، غروب‌های دلگیر، فصل امتحانات، تنهایی‌، مشکلات‌مان با اعضای خانواده و چالش‌های‌مان با دوستان همه و همه از ما آدم‌های غمگینی ساخته که فکر می‌کنیم زندگی‌مان خیلی ناامیدکننده است و به آخر خط رسیده‌ایم. فکر می‌کنیم آن‌قدرها هم این زندگی ارزش زیستن و نفس کشیدن ندارد. غافل از این‌که بهانه‌های کوچک، دم‌دستی و معمولی را فراموش کرده‌ایم. بهانه‌هایی که باید برای خودمان بسازیم تا شاد زیستن را تمرین کنیم. این چند روایت، یک بسته پیشنهادی زمستانه است که همان بهانه‌ها را به ما یادآوری می‌کند.

یاس فلسفی از نوع زمستانه
شب‌های زمستان حالم را به‌هم می‌زند. اعصابم را خرد می‌کند. مجبورم قبل از تاریک شدن هوا برگردم خانه و بنشینم ورِ دل مامان و بابا و خواهر و برادرم و الکی با گوشی‌ام ور بروم تا وقت خواب برسد. از این شب‌ها متنفرم. از غروب‌های پاییز و زمستان حالم به هم می‌خورد. نه دوستی، نه هم‌دمی، نه یک اتفاق خوب نه یک تفریح درست و حسابی. کاش پولدار بودم و در فصل سرما به جزیره‌های گرمسیری می‌رفتم. اصلا نمی‌دانم خدا چرا ما را آفریده‌است؟! این فصل که می‌شود احساس یاس فلسفی می‌کنم. اَه... ! مدام شب‌ها با مامان یا بابا یا نفیسه و جواد درگیر می‌شوم و دعوا راه می‌اندازم. مامان اسمم را گذاشته «خانم بی‌اعصاب». از دست امتحانات هم که خیلی اعصابم خرد است. کاش یک اتفاقی می‌افتاد تا این حال و روز من خوب شود.
سمانه... خانم همیشه خندان
دیروز یک اتفاق جالب افتاد... سمانه، دختر همسایه‌مان به خانه‌مان آمد. اصلا نمی‌دانستم چنین دختر همسایه خوبی داریم. هم سن و سال من است و خیلی پرانرژی و شنگول، درست بر عکس من. با مادرش آمده بود اتاقم را ببیند که تازه کمد دیواری زدیم. می‌خواستند اگر خوب بود همان آقا بیاید برای اتاق سمانه که دو طبقه بالاتر مثل اتاق من است کمد دیواری بزند. سمانه محشر بود، همان دقایق اول کلی مادرم را خنداند. مادرم همان اول کار برای او هم اسم انتخاب کرد و به او گفت: «خانم همیشه خندان». مادر سمانه می‌گفت که سمانه خیلی شب‌ها در خانه المپیک بازی راه می‌اندازد. کلی بازی فکری دارند که دور هم در این شب‌های زمستان انجام می‌دهند. گفت در اینترنت جست و جو می‌کنم و بازی‌های دورهمی خوب را در می‌آورم برای وقت‌هایی که دور هم می‌نشینیم یا خواهر و برادرم با بچه‌هایشان به خانه ما می‌آیند. پانتومیم، گل یا پوچ، نقطه‌بازی، دوزبازی، اتللو، فکر بکر و برج هیجان، استوژیت و چند بازی دیگر را گفت که باید حتما یادداشت‌شان کنم. گفت بعضی شب‌ها مسابقه لباهنگ هم می‌گذارند و کلی به هم می‌خندند. سمانه عالی بود. قرار شد به من هم یاد دهد که با نفیسه و جواد و مامان و بابا این شب‌های بلند را چه طور خوش باشیم.
یک قدم‌زدن معجزه‌آسا...
اعصاب نداشتم که! از بس این روزها می‌خوابیدم داشتم می‌ترکیدم. همان دوره مدرسه، قبل از دیپلم گرفتن خیلی بهتر بود. حداقل می‌رفتم مدرسه و حوصله‌ام این همه سر نمی‌رفت. دارم افسردگی می‌گیرم. امروز اما یک فکر بکر کردم. بلند شدم و صبح رفتم به یک پیاده‌روی نه چندان طولانی. واقعا حالم زیر و رو شد. با خودم فکر می‌کنم چه چیزهای دم دستی و معمولی حال آدم را خوب می‌کند. پیاده‌روی معجزه کرد، کسالتم را از بین برد، دیگر بقیه روز بیدار بودم و به کارهایم رسیدم. انگار امروزم با همه روزهای قبل صد و هشتاد درجه فرق داشت. صد برابر بقیه روزها کار کردم اما باز هم انرژی داشتم. توی راه یک موسیقی خوب و آرام‌بخش را با هدفون توی گوشم گذاشته بودم و آرام قدم می‌زدم و گوش می‌کردم. همیشه بهانه می‌آوردم که هوا آلوده است و پیاده‌روی برای سلامتی بد است. اما امروز فهمیدم که همین پیاده‌روی در همین هوا از خانه ماندن و زانوی غم بغل گرفتن خیلی بهتر است.  برای من که معجزه کرد.
جشنی به شکرانه زندگی و سلامتی  
دو هفته پیش تولد محمدمهدی بود. از شب قبلش خیلی خوشحال بودم که در این شب‌های زمستان یک شب را دیگر کلافه نخواهم بود و دورهم جمع می‌شویم و خوش می‌گذرد. اما از آن روز به بعد دیگر خبری از دورهمی نبود. انگار حتما باید تولد یا جشن سالگردی باشد تا دور هم جمع شویم. با خودم فکر کردم که بیایم پایه‌گذار یک اتفاق خوب باشم که حال همه را هم خوب کند و به همه خوش بگذرد. تصمیم گرفتم فردا شب یک جشن بی‌مناسبت برگزار کنم. البته بی‌مناسبت بی‌مناسبت هم نیست. به مناسبت شکرگزاری سلامتی و داشتن خانواده سالم و خوب. به مامان گفتم کاری نداشته باشد. فقط همه را دعوت کند بیایند. بگوید یک دورهمی ساده است. خودم هم کیک می‌پزم و دسر رنگی درست می‌کنم. بابا هم حسابی سر ذوق آمد و گفت میوه را هم بسپار به من. فاطمه هم وقتی دید این همه پرانرژی شده‌ام خیلی خوشحال شد و گفت من هم خانه را جمع و جور می‌کنم. بعد هم چند تا بازی فکری می‌خرم تا لیگ راه بیندازیم و حسابی کیف کنیم. یک کارتون خنده‌دار هم قرار است بگذارم برای بچه‌های کوچکتر که آن‌ها هم سرگرم شوند و البته یک فیلم کمدی هم برای آن‌هایی که اهل بازی نیستند. برنامه را کامل چیده‌ام. عالیه! کم‌کم‌ دارم عاشق شب‌های طولانی زمستان می‌شوم.
فهرست شگفت‌انگیز من!
فهرستم کامل شد. مدتی است که دارم فکر می‌کنم که واقعا چه چیزهایی من را خوشحال و راضی می‌کند. چه چیزهایی هست که باعث می‌شود با انگیزه بیشتری از خواب بیدار شوم و صبح را به شب برسانم. چه چیزهایی هست که وقتی شب به رختخواب می‌روم به امید انجام دادن و فکر کردن به آن‌ها خواب راحت‌تری دارم. حالا بخشی از فهرستم را کامل کرده‌ام. چه‌قدر خوب است آدم بداند چه چیزهایی را دوست دارد. این هم فهرست فعلی من: رفتن به سینما و دیدن فیلم‌های جدید با فهیمه، گوش کردن به تک‌نوازی پیانو (یادم باشد یک آلبوم تک‌نوازی پیانوی خوب برای خودم بخرم)، کتاب خریدن، خواندن کتاب‌های داستان کودکان (یک کمی خنده‌دار است ولی خب! حال مرا خوب می‌کند)، درست کردن کاردستی (وسایل کاردستی بخرم)، پیاده‌روی در پارک نزدیک خانه، کیک پختن (باید یک کیک جدید را امتحان کنم)، خریدن چند گلدان جدید گل برای اتاقم، درست کردن قوطی‌های رنگی برای دم‌نوش‌های مامان و... . من هنوز دارم به تکمیل فهرستم فکر می‌کنم. 
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
ناصرخان آکتور سینما

عيب او جمله بگفتى هنرش نيز....

٩٦/٠٣/٠٤
دات کام

از نوشتن و خواندن کلمات قلمبه سلمبه نترسید!

٩٦/٠٣/٠٤
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و اشتغال‌زایی

٩٦/٠٣/٠٤
چهره هفته

این کنسرت ما چی شد؟!

٩٦/٠٣/٠٤
شاخ هفته

برادر جان

٩٦/٠٣/٠٤

دنباله‌ها در ترازوی مقایسه

٩٦/٠٣/٠٤
ذهن زیبا

ذهن زیبا 487

٩٦/٠٣/٠٤

سه‌گانه سازى به جاى سرى‌بازى!

٩٦/٠٣/٠٤
چهره‌هایی که به واسطه انتخابات حسابی معروف شدند و بعضا حسابی هم تاثیرگذاربودند

#چهره‌های_ انتخاباتی

٩٦/٠٣/٠٤
آنتن

ماجرای سه قلوهای مدیر اجرایی!

٩٦/٠٣/٠٤
گفت‌و‌گوبا «امیر قادری» منتقد و کارشناس سینما درباره سری‌‌سازی در سینمای ایران و جهان

وسوسه برداشت از معدن ایده‌ها

٩٦/٠٣/٠٤
فتوچاپ

فتوچاپ 487

٩٦/٠٣/٠٤
تلگجیم

تلگجیم 487

٩٦/٠٣/٠٤
مینیمال

امتحانات vs انتخابات

٩٦/٠٣/٠٤
چرا جذابیت لیگ فوتبال خودمان به لیگ‌های اروپایی نمی‌رسد؟

لیگ ما و لیگ اونا!

٩٦/٠٣/٠٤
درباره صعود کوهنورد کشورمان به قله‌های بلند جهان

«قیچی ساز» یگانه مرد «هشت هزارتایی» ایران!

٩٦/٠٣/٠٤
گفت‌وگوی جیم با «سعید سهیلی» کارگردان «گشت 2» که به ساخت «گشت 3» هم فکر می‌‌کند

با دوگانه و سه‌گانه‌سازی موافق نیستم!

٩٦/٠٣/٠٤

دنباله‌سازى خوب هست ولى...

٩٦/٠٣/٠٤
روایت‌هایی درباره زیستن روزه داران در کنار روزه نداران

آداب عشق‌ورزی با معبود در ماه مبارک رمضان

٩٦/٠٣/٠٤
به بهانه رکوردشکنی عجیب گشت2 و اکران پرشور نهنگ عنبر2 درباره سری‌سازی و چند‌گانه سازی در سینمای ایران نو

بساز بفروش‌ها

٩٦/٠٣/٠٤
تبلیغات
تبلیغات