شیخِ کبیر
۵ ویژگی ممتاز از مرحوم آیت‌ا... اکبر هاشمی‌رفسنجانی‌که جوان‌ترها کمتر شنیده‌اند و بزرگترها احتمالا فرا

شیخِ کبیر

نویسنده : سید محسن اسدی

یک روبان مشکی دیگر بر قاب انقلاب نشست و در صفِ رفتن‌ها، نوبت به هاشمی‌رفسنجانی رسید، او که در جای جایِ تاریخ قبل و پس از انقلاب حضور و تدبیرش دیده می‌شود و کمتر موقعیتی در تاریخ 40-30 سال گذشته این سرزمین هست که نام و جانش در میان نباشد. و متاسفانه با این وسعت و عمق تاثیرگذاری، شناخت اکثر ما از آیت‌ا... ‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی محدود به ۱۵-۱۰ سال گذشته است، آن هم در دل کشمکش‌های سیاسی دوران. او در نهمین دهه زندگی‌اش خود را متواضعانه این‌گونه توصیف می‌کند: «خودم را یک انسان روستایی می‌دانم که در روستا بزرگ شدم و به حوزه علمیه قم رفتم و درس خواندم و بعدها در مسئولیت‌های اجتماعی و سیاسی، هم خدمت کردم و هم خطا کردم. من یک انسان کاملا معمولی بودم.» در این مجال کوتاه می‌خواهم اشاره‌ای داشته باشم به ۵ ویژگی ممتاز شخصی و جالب توجه ایشان که جوان‌ترها کمتر شنیده‌اند و بزرگترها احتمالا فراموش کرده‌اند. حتما می‌شد ویژگی‌های بیشتری را ردیف کرد ولیکن برای این فرصت کم، ویژگی‌هایی از ایشان که بیشتر جنبه مهارتی و شخصی داشتند را ذکر کردم. 

سخنوری او
با مهندس بازرگان رفته بود مناطق جنوب، برای این‌که کارکنان صنعت نفت را برای اعتصاب قانع کنند. چند روز گذشت ولی جلسات فایده‌ای نداشت. خیلی دقیق تمامی جزئیات مرتبط با صنعت نفت را رصد کرد و بعد از سه روز همه را جمع کردند، سخنرانی او ورق را برگرداند. کارکنان صنعت نفت اعتصاب کردند و شریان اقتصادی رژیم شاه قطع شد!
از آن روزهای مبارزه تا همه روزهایی که به دی ماه 95 می‌رسید، او مردی بود که همواره سخنرانی‌ها و حرف‌هایش تاثیرگذار بود. شیوه سخنوری و توانش در بیان و استدلال کردن خاص بود. او شبیه روحانیون سنتی حرف نمی‌زد، ملموس و خودی بود، انگار که یکی از ما است.
او درست در اوج تهدیدات آمریکایی‌ها، وسط یاوه‌گویی‌های صدام و در روزهای تلخی که فرماندهان جنگ در کوچه و خیابان به تیر منافقین شهید می‌شدند، به نماز جمعه می‌آمد و با خطبه‌هایش یک هفته بسیجی‌ها و رزمندگان را شارژ می‌کرد. گاهی در اوج شکست و ناراحتی، او بود که دوباره با حرف‌هایش جامعه را آرام می‌کرد. همیشه جاهایی که جنگ گره می‌خورد یا شکست جای پیروزی را گرفته بود، او بود که روحیه از دست رفته را با کلام آتشینش ترمیم می‌کرد و امید را دوباره زنده می‌ساخت. در خطبه‌های نماز جمعه دو سال تمام عدالت را تئوریزه ‌کرد و آن‌قدر حرف‌هایش مهم بود که بخش‌های خبری رادیوهای بیگانه ممکن نبود خطبه‌هایش را از دست بدهند. راهپیمایی روزهای قدس سال‌ها مهمان سخنرانی‌هایش بود و همان اعتقاد او به منش امام درباره قدس و فلسطین بود که وقتی سال ۷۰  در جلسه سران کشورهای اسلامی در سنگال سخنرانی می‌کرد و به فرازهای مربوط به فلسطین رسید، بغض محسوسی گلویش را گرفت. یکی از ناظران آن جلسه می‌گوید: «صدای رئيس‌جمهور که حاکی از احساس صمیمانه‌ای بود، حضار را به شدت تحت تاثیر قرار داد. سران کشورها در پایان نطق مدت مدیدی کف زدند و به افتخار او به پاخاستند. ملک حسین پادشاه اردن به رغم فاصله زیادی که با رئيس‌جمهور داشت در پایان نطق از جای خود برخاست، به طرف رئيس‌جمهور رفت و صورت او را بوسید.» ملک حسین یکی از حامیان صدام در جنگ هشت ساله‌اش با ایران بود و شاید اکنون که بغض هاشمی برای مردم فلسطین را می‌دید درمی‌یافت چه نانجیبانه با ایران دشمنی کرده‌اند.
کتابت او
هاشمی‌رفسنجانی دست به قلم داشت و در کنار تمام فعالیت‌های سیاسی و تلاش‌های سال‌های طولانی مبارزه و خدمت به کشور، وجهه‌ فرهنگی خود را حفظ کرده بود. او یکی از پرتألیف‌ترین رجال سیاسی کشور بود که این‌ها همه یعنی او با کتاب و نوشتن خو داشت. «امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار» و «سرگذشت فلسطین» از تالیفات ایشان در سال‌های قبل از انقلاب است که مزاحمت‌های رژیم را برای ایشان در پی داشت. اما از عادت‌های جالب توجه ایشان، ثبت خاطرات روزانه به قلم خودشان است. ایشان درباره این خاطرات که از سال 1360 به صورت روزانه نوشته شده بود، در مصاحبه فروردین 1379 با دفتر نشر فرهنگ اسلامی می‌گوید: «من هر روز یک صفحه و نیم کارهای روزانه و مسائل مهم روزانه را به صورت مختصر یادداشت می‌کنم. الان ۱۹ دفتر آماده است که هر کدام خودش یک کتاب است. وقت مرا نمی‌گیرد». این مجموعه که با عنوان «کارنامه و خاطرات هاشمی‌رفسنجانی» منتشر شده و ۱۴ جلد از آن چاپ گردیده است، یکی از منابع دست اول تاریخ جمهوری اسلامی است که نثر روان، صداقت و بی پرده گفتن اتفاقات سال‌های مبارزه و خدمت، آن‌ها را خواندنی کرده است. 
هوش وافر او 
«هوش وافر» عبارتی است که در پیام رهبر انقلاب برای ارتحال او جلب توجه می‌کند و برای سایر همرزمان و رفقای او نیز این ویژگی‌اش مثال‌زدنی است که مدام در تلویزیون در روزهای پس از رحلت او می‌شنویم. گویا در تنگناهای مبارزه چشم و امید همه دوستان و همرزمانش به عقل و درایت او بوده که از بن‌بست‌ها معبر بزند و راهی را جلوی پای ایشان بگشاید و در سال‌های خدمت، در جلسات و بازدیدهای کاری مو را از ماست بیرون می‌کشیده و اصطلاحا کسی نمی‌توانسته سرش را کلاه بگذارد. در یک کلام باهوش و تیز و نکته‌سنج و حاضرالذهن بود.
قاضی ارشد دادگاه صدام حسین، خودنویسی که با آن حکم اعدام دیکتاتور عراق را امضا کرده بود را به هاشمی‌رفسنجانی تقدیم می‌کند با این توجیه که «پیش از من، تو او را پای چوبه دار فرستادی!» و می‌گفت، چند روزی مانده به اعدام، خود صدام برایش تعریف کرده که: «قاتل من، تو نیستی، بلکه آن شیخِ حیله‌گر ایرانی است که...» و صدام اعتراف کرده بود چگونه تیزهوشی هاشمی‌رفسنجانی او را به ورطه سقوط فرستاده بود.
از این دست خاطرات که ذهن پویا و هوش سرشار او، راه‌‌گشا شده بود در همه سال‌های مبازرات، اوایل انقلاب، هشت سال دفاع مقدس، دولت سازندگی و همین‌طور تا آخر عمر ایشان بسیار دیده می‌شود. هوش و قوه ذهنی هاشمی‌رفسنجانی معیار و ترازی بود هم در بین مدیران کشور خودمان و -به گواه شاهدان بین‌المللی- هم در مقایسه با روسا و و مدیران خارجی. 
انس او به کلام خدا
بر خلاف اکثر زندانی‌ها زیر بار شکنجه فریاد نمی‌زد، به جز آن یک‌بار که روی بخاری داغ شکنجه شده بود که آن دفعه هم فریادگونه آیات به آتش افکندن حضرت ابراهیم را تلاوت می‌کرد. کلام خدا آن لحظات سخت را برایش آسان می‌کرد. 
یکی از کارهای هاشمی‌رفسنجانی در دوران بازداشت حفظ قرآن بود و در چند بازداشت ۲۵ جزء قرآن حفظ کرده بود. سال ۵۴ که برای بار چندم به زندان افتاد، با توجه به مدارک و اتهام‌هایی که به او تفهیم شده بود، دریافت مدت طولانی در حبس خواهد بود. بهترین کاری که به ذهنش رسید کاری قرآنی بود که مدت‌ها طرحش را در ذهن داشت؛ دایرة المعارفی قرآنی که نوعی کلید استفاده موضوعی از قرآن بود. در همان زندان کمیته مشترک بدون همراه داشتن قرآن و دفترچه یادداشت کارش را آغاز کرد، در این باره خود می‌نویسد: «علی رغم کوفتگی‌ها و جراحات ناشی از شکنجه که توان جسمی مرا تحلیل برده بود، روحیه‌ام پایداری و نشاط لازم را برای آغاز این کار دارا بود. از ماموران ساواک خواستم قرآنی در اختیارم بگذارند ولی امتناع کردند. چون می‌دانستند قرآن برای ما در سلول‌های انفرادی انیس خوبی است و رنج دردها و مشکلات و تنهایی را جبران می‌کند... از حافظه‌ام یاری جستم، زیرا آن روزها بیشتر آیات قرآن را با لفظ و ترتیب در ذهن داشتم» در ذهن تحلیل می‌کرد و در ذهن می‌نوشت؛ حدود یک ماه. پس از بازجویی و رفتن به بند عمومی هم قرآن رسید و هم دفترچه یادداشت. ابتدا ذهن‌نوشته‌ها را پیاده کرد و بعد کار را ادامه داد. پس از نماز صبح تا ظهر اغلب زمانش به همین کار مشغول بود. برای استفاده بیشتر از وقت و کم حجم شدن فیش‌ها برای انتقال راحت‌تر به بیرون از زندان می‌نویسد: «فیش‌ها کوتاه، مختصر، اشاره‌ای و متراکم تهیه می‌شد... در هر ملاقاتی با نگرانی و اضطراب یک یا چند دفتر را از زیر عبا به دست همسرم در زیر چادر می‌دادم و او با شجاعت مخصوص خود خطر را می‌پذیرفت و از زندان بیرون می‌برد» این فیش‌های روزهای غربت بعدها با همکاری محققانی دیگر تبدیل به ۲۲ جلد تفسیر راهنما و و ۳۵ جلد فرهنگ قرآن شدند.
صبر و استقامت او
صبر و استقامت در راه رسیدن به هدف، ویژگی بارزش بود که از اراده قوی وی حکایت داشت. چندین نوبت در کمیته مشترک ضد خرابکاری شکنجه شده بود و خودش سخت‌ترین شکنجه‌ها را شکنجه‌های سال ۴۳ می‌دانست. به قدری شکنجه شده بود که گوشت و پوستش رفته بود و به استخوان رسیده بود و استخوان هم شکسته بود. او و رفقای باصفایش صبر کردند تا بالاخره انقلاب به ثمر نشست.
آن اوایل انقلاب بازار شایعات حسابی داغ بود. رسم شده بود که برای تخریب روحانیون انقلابی آن‌ها را به ثروتمندی متهم می‌کردند، مثل حرف‌هایی که پشت سر شهید بهشتی می‌زدند یا در محافل عمومی می‌گفتند این مال هاشمی است یا برای بچه‌هایش است. او برای همه این حرف‌ها صبر می‌کرد به نفع مصالح بزرگ‌تر.
بعد از روزهای دوم خرداد، آن زمانی که آماده می‌شد تا دوباره به مجلس برگردد باز دوباره تخریب‌ها شروع شد. روزی نبود که روزنامه‌های زنجیره‌ای علیه او چیزی ننویسند؛ القابی مانند عالی‌جناب سرخ‌پوش محصول همان دوران است... آن دوران را هم صبر کرد. سال ‌88 نام او در مناظرات ریاست جمهوری مطرح شد و جنجال‌هایی که انگار تمامی نداشت. کار به جایی رسید که رهبر انقلاب در خطبه‌های نماز جمعه گفتند: «در طول این مدت هیچ موردی را سراغ نداریم که ایشان برای خودش از انقلاب یک اندوخته‌ای درست کرده باشد»... آن‌ روزها را هم صبر کرد. وقتی قرار شد قوه قضائیه در مورد فرزندانش ورود کند خیلی‌ها می‌گفتند امکان ندارد هاشمی اجازه دهد به این اتهامات رسیدگی شود ولی فرزندانش به زندان رفتند و او بر خلاف خیلی‌ها صبر کرد و از این آزمون سخت هم سربلند بیرون آمد. صبر و استقامت ردایی بود که بر قامت ایشان نشسته بود.
نظرات کاربران
کد امنیتی
تبلیغات
تبلیغات