يکي از مظاهر نبوغ
30جيم‌نما

يکي از مظاهر نبوغ

نویسنده :

من از خطوط قلم لذت مي‌برم. آن‌ها هويت دارند. آن‌چه تاثير زيادي روي من گذاشت، کتاب طراحي با قلم راهبان بودايي ژاپني بود که به قرون گذشته تعلق داشت. الان کتاب را ندارم ولي سادگي شگفت‌آور طراحي‌ها را به خاطر دارم، طراحي‌هايي که خودانگيز و بالغ بودند.

اين‌ها سخنان «مايکل دودک دوويت»، انيماتور صاحب ‌سبک هلندي است که دو شاهکار نبوغ‌آميز خود را تنها با مداد و زغال و مقداري جوهر و آبرنگ و روي کاغذ توليد کرده است. او که در سال 1953 در هلند متولد و در رشته انيميشن در انگلستان فارغ‌التحصيل شد، پس از چندين سال ساختن تيزرهاي تبليغاتي به فرانسه رفت و در آن‌جا و براي استوديوي «folimage» انيميشن «راهب و ماهي» (the monk and the fish) را ساخت که همگان را انگشت به دهان گذاشت و دودک را نامزد «اسکار» کرد. اين فيلم همچنين جايزه «سزار» و جايزه «کارتون طلايي» 1994 را از آن دودک کرد. اين فيلم بي‌کلام که تنها موسيقي و طراحي‌هاي جذاب، داستان آن را پيش مي‌برند مفهومي معنوي رهباني دارد و حتي کساني را که هيچ اعتقاد مذهبي ندارند هم درگير و اقناع مي‌کند.

فيلم، داستان راهبي است که در کنار آب‌انبار ايستاده و ماهي را در آب مي‌بيند، بلافاصله تور و وسايل شکار خود را مي‌آورد تا ماهي را بگيرد ولي ماهي از دستش فرار مي‌کند. راهب شمع و کمان را هم امتحان مي‌کند، خودش به آب مي‌زند و از راهبان ديگر هم کمک مي‌گيرد ولي هرچه ماهي بيشتر مي‌گريزد، راهب مشتاق‌تر مي‌شود و دنبال او مي‌رود تا جايي که با هم از قفس جهان مي‌گريزند و وارد فضاي بي‌کران مي‌شوند.

اما شاهکار بزرگ‌تر وي که او را به عنوان کارگرداني صاحب ‌سبک به همه جهان معرفي کرد، انيميشني بود به نام «پدر و دختر» (the father and the daughter) که در سال 2000 ساخته شد و همه جوايز معتبر جهاني را نصيب دودک کرد. از اسکار بهترين انيميشن سال گرفته تا «بفتا» و «سين انيما» و هر جايزه‌اي که در آن سال مي‌شد گرفت.

فيلم راجع به پدر و دختري است که در ابتداي فيلم با هم وداع مي‌کنند، پدر سوار قايق مي‌شود و مي‌رود ولي دختر تا جايي که پدر از ديدش خارج شود همان‌جا منتظر مي‌ايستد و بعد آرام‌آرام مي‌رود ولي روزهاي بعد مرتب به محل وداع خود برمي‌گردد و به آب چشم مي‌دوزد و حتي در گذر ساليان دراز تا زمان پيري انتظار بازگشت پدر را مي‌کشد. فيلمي سرشار از احساس و نبوغ که يک شاهکار محض است و ديدن آن را به همه توصيه مي‌کنم.

دودک در پاسخ اين سؤال که ايده فيلم از کجا به ذهنتان رسيد مي‌گويد: «‌من آن زمان روي پروژه ديگري کار مي‌کردم که راضي‌ام نمي‌کرد. از خودم پرسيدم دلت بيشتر مي‌خواهد چه چيزي را در يک فيلم بيان کني؟ پاسخ به طرز شگفت‌آوري روشن بود. اشتياق، اشتياق عميقي که همه ما مي‌شناسيم. داستان از همين نقطه توسعه يافت.»

کساني که مشتاق بودند اثر بعدي اين کارگردان را ببينند مجبور شدند 6 سال صبر کنند تا او کار بعدي خود را ارائه کند. اثري کاملا متفاوت به نام «the aroma of tea» که با اثر رنگ چاي روي کاغذ ساخته شده است و هنوز موفق به ديدن آن نشده‌ام.

نظرات کاربران
کد امنیتی