ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

صداي قلب نيست

صداي پاي توست

که شب‌ها در سينه‌ام مي‌دوي

کافي است کمي خسته شوي

کافي است بايستي

گروس عبدلملکيان

------------ *** ------------

در موجا موج...

در موجا موج اين شهر

در هياهوي پر از ازدحام

تاکسي جيره‌اي است سرشار از نعمت

جاي رابينسون کروزوئه خالي!

رسول يونان

------------ *** ------------

به من بياموز

چگونه عطر به گل سرخش باز مي‌گردد

تا من به تو بازگردم

مادر!

به من بياموز

چگونه خاکستر، دوباره اخگر مي‌شود

و رودخانه، سرچشمه

و آذرخش‌ها، ابر

و چگونه برگ‌هاي پاييز دوباره به شاخه‌ها

باز مي‌گردد

تا من به تو بازگردم مادر!

لنگستن هيوز

------------ *** ------------

ديشب به يکباره برف باريد

و صبح؛ انفجار کلاغ‌ها از شاخه‌هاي سپيد

زمستان در دشت است تا دور دست نگاه

دنيايي بي‌انتها

عشق من

فصل ديگري رسيده است

و زير برف،

مغرورانه و سختکوش

زندگي ادامه دارد........

ناظم حکمت

------------ *** ------------

من تو را براي شعر بر نمي‌گزينم

شعر

مرا براي تو برگزيده است

در هشياري به سراغت نمي‌آيم

هر بار از سوزش انگشتانم

در مي‌يابم

که باز نام تو را مي‌نوشته‌ام

حسين منزوي

------------ *** ------------

نيروي جاذبه

شاعران را سر به زير کرده‌است

بر خلاف منجم‌ها که هنوز سر به هوايند

تمام سيب‌ها افتاده‌اند

و نيوتن، پشت وانت

سيب‌زميني مي‌فروشد

آهاي، آقاي تلسکوپ!

گشتم نبود، نگرد نيست!

اکبر اکسير

------------ *** ------------

باران پرنده نيست، کبوتر پرنده نيست

در ذهن حوض ماه شناور پرنده نيست

در بادهاي زخمي اين شهر مدتي است

پيراهن رهاي تو ديگر پرنده نيست

خود را پرنده فرض کن و در قفس بمان

اما بدان پرنده بي پر پرنده نيست

شعر مرا تو جرات پرواز مي‌دهي

بعد از تو اين خيال مصور پرنده نيست

چشم تو آسمان مرا پر نمي‌کند

با اين که از خيال تو بهتر پرنده نيست

کاشانه تمامي گنجشک‌ها تويي

بر دوش هر درخت پناور، پرنده نيست

سيد حبيب نظاري

نظرات کاربران
کد امنیتی