وسواس با ما چه کار مي‌کند
دوباره و دوباره يک بار فايده نداره!

وسواس با ما چه کار مي‌کند

نویسنده :

مليحه مقدم
ديوانهمان کرده است با رفتارهايش! اين را نپوش که کثيف است. پايت را اين قسمت فرش نگذار که احتياط دارد. روي اين صندلي ننشين که تميز نيست و... ميخواهد وارد اتاق شود، در را با بازويش باز ميکند. پرده را با پايش ميزند کنار! وقتي ميرود حمام بايد به زور از توي حمام بکشيمش بيرون. تازه به همه اينها شستشوهاي لحظه به لحظه را هم اضافه کنيد و... فقط کافي است که شما هم يک عدد وسواسي توي خانهتان داشته باشيد، آن وقت ميتوانيد درک کنيد که خانوادههايشان چه ميکشند. از نظر ما کارهاي آدمهاي وسواسي واقعا غير منطقي و خندهدار است و با عقل جور در نميآيد! اما از نظر خودشان هيچ اشکالي ندارد و اگر آن کار را انجام ندهند آن وقت دچار اضطراب و استرس ميشود. اگر بدانيم توي سر وسواسيها چه ميگذرد احتمالا بهتر ميتوانيم با آنها همدردي کنيم و البته کمکشان کنيم.

بشور و بساب با اعمال شاقه!
هر چه قسم و آيه بدهيم که به جان ما اين فرش تميز است و يک بار هم که دستت را زير آب بگيري، تميز ميشود باز هم کوتاه نميآيند. چون آدمهاي وسواسي، گرفتار يک سري افکار و کردارهايي هستند که نميتوانند از آن خلاص شوند. وسواس يک فکر، تصور، احساس و حرکت مکرر است که به صورت يک کار اجباري تکرار ميشود. آدمهاي وسواسي خودشان متوجه غير طبيعي و غير عادي بودن کار خود ميشوند، اما توان مقابله با آن را ندارند و باعث ميشود که اختيار و ارادهشان را از دست بدهند و مجبور به انجام کارهايي ميشوند که بر خلاف ميل و خواستهشان است. که اگر انجام ندهند دچار اضطراب و استرس شديدي مي‌شوند. چون وسواس تعادل رواني و رفتاري را از آدم ميگيرد و سازگاري آن‌ها با محيط را سخت ميکند. روانشناسان از وسواس به عنوان يک اختلال و بيماري ياد ميکنند. چون اگر در يک نفر اوج بگيرد ميتواند سيستم رواني او را از بين ببرد و تعامل با محيط و اطرافيانش را دچار مشکل کند. به طور کلي وسواس به دو صورت مختلف ظاهر مي‌شود يعني يا فکري است يا عملي.

وسواس فکري
وقتي انديشه‌‌ها، نگرش‌ها و عقايد ناخواسته و مداومي به ذهن ما حمله مي‌کند و هي ذهن‌مان را قلقلک مي‌دهد. مي‌توانيم بگوييم وسواس فکري ما را گرفته! که البته اين افکار هم، چند نوع هستند:

بدن ما: وقتي گير بدهيم به بدن‌مان و همه فکر و ذهن‌مان بشود اين چهار ستون بدن! گرفتار اين نوع وسواس شده‌ايم. نمي‌دانم ديده‌ايد يا نه اما بعضي‌ها دائم يا به شکل و شمايل خودشان يا به سلامتي بدن‌شان گير مي‌دهند. يعني يا جلوي آيينه‌اند که ببينند چند تا ابرو دارند و بيني‌شان چند سانتي‌متر است و يا هر روز توي مطب دکتر در حال درد و مرض ساختن براي خوشان هستند!

حال و آينده‌مان: اگر تمام شب و روزمان بشود فکر کردن درباره اين‌که، چرا در گذشته اين کار را کرديم؟ يا چرا آن کار نکرديم؟ و مي‌توانستيم بهتر باشيم يا بهتر انتخاب کنيم و عذاب وجدان بيفتد توي يقه‌مان! حتما درباره تصميمات‌مان، دچار وسواس شده‌ايم!

يک فکر اجباري: در اين زمان ما خودمان مي‌دانيم که اين فکر غلط است. اما نمي‌توانيم آن را رد کنيم! مثلا فکر مي‌کنيم که تمام زندگي ما بستگي به اين دارد که فلان دارو را بخوريم و ادامه زندگي ما در گرو مصرف آن دارو است و اگر نباشد زندگي‌ما خراب مي‌شود! اين فکرهاي اجباري که دور کردن‌شان سخت است هم يک نوع وسواس است.

وسواس عملي
اين وسواس از فکر ما شروع مي‌شود و به رفتار و اعمال ما کشيده مي‌شود. مهم‌ترين وسواس‌هاي عملي موارد زير هستند:

شستشوي مکرر: اين وسواس شهرت جهاني دارد و همه فکر مي‌کنيم که وسواس شستشو تنها وسواس موجود است اتفاقا خيلي هم رايج مي باشد يعني آدم‌هاي زيادي گرفتار آن هستند. وسواس شستشو از تميز کردن خود و در و ديوار خانه شروع مي‌شود تا شستشوي تمام شهر!

رفتار منحرفانه: اين‌که بعضي‌ها دست‌شان دائم کج است و دزدي مي‌کنند خودش يک وسواس است مخصوصا براي کساني که نياز مادي ندارند. يعني طرف بدون اين‌که پولي نياز داشته باشد باز هم دزدي مي‌کند و دست خودش نيست.

منظم کردن: اين‌که گير بدهيم که همه چيز سر جاي خودش باشد و اگر يک وسيله اتاق‌مان جا‌به‌جا شود انگار زندگي‌مان تعطيل شده هم يک وسواس ديگر است! يعني گاهي نظم و ترتيب خودش مي‌شود مايه دردسر.

شمردن: اين‌که يک چيزي را چند بار بشماريم و به شمردن يک چيز اصرار داشته باشيم جزو وسواس‌هاي عملي است.

راه رفتن: شايد باورتان نشود اما راه رفتن‌مان هم مي‌تواند دچار وسواس شود يعني اگر فکر کنيم به اين‌که چند قدم برداريم و چه طوري برداريم و تعداد قدم‌ها و فاصله قدم‌هايمان چه‌قدر باشد آن وقت دچار دردسر شده‌ايم.

چه کساني وسواسي مي‌شوند؟!
تحقيقات نشان داده که آدم‌ها بيشتر در سن بلوغ دچار وسواس مي‌شوند و وسواس خيلي‌ها از همان زمان بلوغ‌شان شروع مي‌شود و اگر جلوي اين وسواس را از همان ابتدا نگيريم و بهبودهاي نسبي پيدا نکند به مرور بيشتر و بيشتر مي‌شود تا جايي که خود فرد هم نمي‌تواند آن را تحمل کند.

جالب است بدانيد که بيش‌تر کساني که دچار وسواس مي‌شوند هوش متوسط يا حتي بالاتر از متوسط دارند! و اتفاقا آدم‌هاي کم هوش، کمتر دچار وسواس مي‌شوند.

آدم‌هايي که در زندگي شخصي‌شان حساس‌تر هستند، بيشتر از بقيه گرفتار وسواس خواهند شد. مخصوصا کساني که والدين-شان آن‌ها را محکوم و تحقير مي‌کنند احتمال اين‌که به يک آدم وسواسي تبديل شوند بيشتر است.

تحقيقات نشان داده که 40 درصد وسواسي‌ها، اين اختلال را از والدين خودشان به ارث برده‌اند. يعني وسواس مي‌تواند ارثي باشد. اما شيوه تربيتي خانواده‌ها هم روي وسواسي شدن يا نشدن ما تاثيرگذار است. يعني والدين کمال‌گرا بيشتر از بقيه والدين فرزندان وسواسي دارند چون حساسيت و خواسته‌هاي زياد آن‌ها در مورد فرزندان‌شان مي‌تواند آن‌ها را به يک وسواسي قهار تبديل کند. البته خانواده‌هاي سخت‌گير که قوانين و چارچوب‌هاي سخت و محکمي براي فرزندان‌شان مي‌گذارند هم، بايد منتظر وسواس در فرزندان خود باشند.

آدم‌هايي که تجارب کودکي خوبي ندارند، يعني در محيط‌هاي ناامن با ترس و وحشت بزرگ شده‌اند بعدها دچار وسواس مي‌شوند. روانشناسان مي‌گويند اين افراد در دوران کودکي از اين که مورد قبول و پذيرش والدين و مربيان خودشان قرار نگيرند دائم در ترس و وحشت هستند و زيادي به رفتار و کردار خود دقيق مي‌شوند.
بي‌خيال شويد

اگر وسواس‌تان تازه شروع شده اين پيشنهادهاي ما مي‌تواند کارساز باشد. اما اگر الان با يک وسواسي قهار رو‌به‌رو هستيد بايد بي‌خيال پيشنهادات ما شويد و برويد و دست به دامن روانشناسان عزيز شويد چون ديگر تبديل شده‌ايد به يک بيمار رواني!

بهتر است يک مدتي خودتان را از زندگي‌ معمولي دور کنيد مثلا برويد مسافرت. يک مکان خوش آب و هوا مي‌تواند اضطراب ناشي از وسواس را کم کند و براي بهبود آن مؤثر باشد.

براي آدم‌هايي که دچار وسواس‌هاي عملي هستند اين تعريف بازه زماني خيلي کارساز است. اگر مي‌خواهيد برويد دوش بگيريد حتما يک زماني برايش تعريف کنيد و سر آن زمان، خودتان را مقيد کنيد که از حمام بيرون بياييد. اگر مي‌بينيد جنبه اين را نداريد از اطرافيان‌تان کمک بخواهيد که شما را سر همان ساعت، به زور از حمام بيرون بکشند. وقتي اين کار را چندين بار تکرار کنيد کم‌کم از سرتان مي‌رود.

يکي از دلايل اصلي وسواس، بيکاري آدم‌هاست. يعني آدم‌هايي که ساعت‌هاي آزاد بيشتري دارند بيشتر وسواسي مي‌شوند و وسواس‌شان هم بيشتر اوج مي‌گيرد. پس براي درمان بايد کاري براي خودتان دست و پا کنيد تا کمتر فرصت فکر کردن و يا انجام کارهاي وسواسي را داشته باشيد.

سعي کنيد وقت‌هاي کمتري را در تنهايي به سر ببريد. براي همين وارد جمع دوستان و خانواده شويد چون گوشه‌گيري و انزوا به شما فرصت فکر کردن و انجام اعمال وسواسي را مي‌دهد و در عوض حضور در جمع‌هاي مختلف اين فرصت را از شما مي‌گيرد.

نظرات کاربران
کد امنیتی