مرحله بعد
شاخ هفته

مرحله بعد

نویسنده : zi_kh - سینا واحدی

هر کسی که بازی‌های رایانه‌ای را تجربه کرده باشد، از اشتیاق رفتن به مرحله بعد به خوبی آگاه است. اشتیاقی که باعث می‌شود ساعت‌ها یک جا بنشینیم و بدون توجه به گذر زمان، موانع یا دشمنان مجازی را یکی یکی پشت سر بگذاریم. اگر از فردی که در حال یک بازی رایانه‌ای است و برای برنده شدن تلاش می‌کند بپرسیم که بعدش چه خواهد شد، بسیار محتمل است که بگوید «به مرحله بعد خواهم رفت» و اگر درباره مزیت مرحله بعد بپرسیم ممکن است درمورد فضاها و امکانات جدید آن بشنویم.

زندگی معمولی آدم‌ها هم کمابیش همین طور است. ما از مرحله‌ای به مرحله دیگر رفتن را پیشرفت یا شکست تلقی می‌کنیم و با تلاش یا بدون آن، در انتظار رفتن به مرحله‌ای هستیم که بنابر معیارهای نه کاملاً عقلانی‌مان، مرحله بالاتر است. برخی برای ساخت رویاهای خود منتظر ازدواج می‌شوند، برخی واحدهای درسی را بدون هدفی مشخص می‌گذرانند تا زودتر وارد مرحله فارغ التحصیلی یا مرحله تحصیلی بعد شوند، برخی نیز مدام کار می‌کنند و پس‌ انداز تا وارد مرحله ثروتمندی شوند. اما اگر مترهای ما از فرهنگ و حرف آدم‌ها و امثال این‌ها پیراسته شوند، شاید در بسیاری از موارد بتوان اسم این پیشرفت‌ها یا شکست‌ها را صرفا دگرگونی گذاشت: جا به جاییِ نه لزوماً ارزش‌مندی از مرحله‌ای به مرحله دیگر.

فارغ از همه دلایلی که این دست ‌و‌ پا زدن‌‌ها، برای درنوردیدن و طی کردن سلسله‌وار مراحل مختلف، ممکن است داشته ‌باشد، گمان می‌کنم یکی از مهم‌ترین دلایلِ این پویاییِ کاذب باید فرار از فکر کردن به پاسخ مهم‌ترین سؤال‌های زندگی باشد. سؤال‌هایی مانند این که: در پایان زندگی‌ام می‌خواهم در چه جایگاهی باشم؟ هدفم از بودنم چیست؟ سبک من برای زندگی کردن چه خواهد بود؟ ممکن است به سوال‌ها به درستی پاسخ نگفته باشیم و یا مهم‌ترین سؤال‌های زندگی هر شخص متفاوت با دیگری باشد، اما نکته مهم این است که هر کس، هنگام خلوت با خود و تأمل در مورد نحوه زندگی‌اش، خواهد دانست که چه پرسش‌های مهم بی‌جوابی دارد که با گرفتار کردن خود و سوار شدن بر جریانی که بسیاری از آدم‌ها نام آن را پیشرفت گذاشته‌اند، از مهیا کردن پاسخ صحیح سرباز می‌زند و برای دل خود «خوشی» فراهم می‌کند.

آن چه که باعث شده‌ تا درمورد به ارزش‌گذاری مراحل مختلفی که طی کردن‌شان رسم زمانه شده مطمئن باشیم، برخی پیش‌فرض‌ها و باورهای پنهان هستند. اگر این پیش‌ فرض‌ها را، حداقل برای خودمان، صریح باشیم، شاید راحت‌‌تر بتوانیم در مورد این‌که آیا طی مرحله‌ای خاص، در مسیر زندگیِ مطلوبِ ما، ضروری، ممکن، یا مضر است، تصمیم بگیریم.

 

سینا واحدی

اگر پیش خودمان می‌ماند، من هم مدت‌ها در همین فکر بودم! یعنی سوال نداشتن زندگی آدم‌ها برایم سوال شده بود. گمانم هم این بود که فقط این نسل و نسل‌های اخیر درگیر این موضوع هستند. اما اگر واقع بین باشیم، نسل‌های پیش هم چنان توفیری نمی‌کردند. یعنی آن‌ها هم درگیر همین روزمرگی‌های آن روزهایشان بودند. آن‌ها هم مثل ما سوال‌هایشان را بی‌پاسخ رها کردند. اما پیش فرض‌هایی که گفتید را باور پنهان نمی‌دانم. اصلا چون آن پیش فرض‌ها پنهان مانده‌اند، امروز گرفتار شده‌ایم. بهتر است بی تعارف حال دلمان را بهتر بفهمیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی