اندر حکایت ابوجارچی و طفل 16 ساله
حکایت هفته

اندر حکایت ابوجارچی و طفل 16 ساله

نویسنده : ایمان فروزان نیا - مهدیه جوادی- فرانک باباپور

روزی ابوجارچی ابن جیم خراسانی از خواب بیدار شد و دید که پستچی تعداد زیادی نامه برای وی آورده است. استادنا تک‌تک نامه‌ها را گشود و دید که هر یک از مریدان نامه‌ای برای اوفرستاده‌اند و جملگی یک موضوعی را مطرح کرده بودند. مریدان این‌طور نوشته بودند: «ای استاد، چرا ما را این‌قدر کتک می‌زنی؟ واقعا که، ما خودمان از اول مرید تو بودیم ولی الان هر دفعه که نزد شما می‌آییم، می‌ترسیم تا ما را به دلایل مختلف کتک بزنی.»

ابوجارچی چون این نامه را خواند در گروه تلگرامی «مریدان» پیغام گذاشت که «همین الان پاشین بیاین اینجا» و پیام را هم در گروه پین کرد و مریدان یک به یک نزد ابن جیم حاضر شدند. چون همه مریدان جمع گشتند استادنا چوبی برداشت و تک تک مریدان را کتک زد چونان که نعره‌ها زدند و جیغ‌ها کشیدند سپس به ایشان گفت: «حالا کارتان به جایی رسیده که همچون دختری 16 ساله که برای استادنا ظریف وزیر امورخارجه نامه نوشته است، برای من نامه نوشته‌اید؟» مریدان گفتند: «بلی، ما پنداشتیم شما نیز چون وزیر امورخارجه جواب ما را می‌دهید و از ما تشکر می‌کنید» استادنا برخاست و نعره زد: «عه؟! پس چرا آن زمان که استادنا محمود گفت دختر 16 ساله‌ای در خانه انرژی هسته‌ای تولید می‌کند، مانند آن دختر 16 ساله انرژی هسته‌ای تولید نکردید؟» مریدان چون این بشنیدند از شدت سنگینی این حکمت کمرهای‌شان بشکست و سر به بیابان گذاشتند. 

نظرات کاربران
کد امنیتی