کانال خودمان را داشته باشیم
jeem.ir

کانال خودمان را داشته باشیم

نویسنده : مدیر سایت

با به میدان آمدن تلگرام، هر فردی قابلیت تبدیل به یک رسانه را دارد. کانال‌ها این امکان را می‌دهند هر محتوایی بدون محدودیت رشد کند و تبدیل به یک جریان شود. بنابراین این فرصت و پدیده به وجود آمده آن‌قدر مغتنم است که بتوانیم بخشی از تولیدکنندگان محتوا باشیم. این که بتوانیم از مصرف‌کنندگی به تولید کننده محتوا برسیم خیلی ارزشمند خواهد بود. دست به کار شوید، حتما شما هم موضوعی برای نوشتن یا تولید در کانال خود دارید.

آقای پیت! خانم جولی! جواب ما رو بدین
صفحه اصلی- پایان نامه – یادداشت کاربران
 تاريخ انتشار:03/07/95
خبر کوتاه بود و شوک‌آور: «آنجلینا جولی از برد پیت جدا می‌شود». به دنبال انتشار این خبر سوالات زیادی در اذهان عمومی ایجاد می‌شود که امیدواریم یکی یا شاید هم چند نفر پیدا شوند و به آنها پاسخ دهند.
الف- چرا در و همسایه و بزرگترهای فامیل پا پیش نمی‌گذارند؟ بالاخره این دو جوانند و خام باید این وسط خواهر شوهری، خواهر زنی پیدا شود و در جلسه دادگاه گیس و گیس کشی به راه بیندازد تا در روند دادرسی و اجرای طلاق اختلال ایجاد شود، شاید در جریان انتقال پرونده از دادگاه خانواده به دادگاه کیفری این‌ها از حرف‌شان کوتاه آمدند و برگشتند سر خانه و زندگی شان.
ب- حالا که این‌ها از هم جدا می‌شوند، آیا جشن طلاق هم برگزار می‌کنند یا این فناوری که به دست لاکچری‌های عزیز هم‌وطن ابداع شده، هنوز از مرزهای جغرافیایی مملکت‌مان آن طرف‌تر نرفته؟
ج- آیا این دو که قبل از ازدواج مدت کوتاه هشت ساله‌ای را با هم زندگی می‌کردند، حالا بعد از ازدواج و برای جلوگیری از هوا به هوا شدن بچه‌های‌شان بازهم با هم زندگی خواهند کرد؟
د- تکلیف مهریه چه می‌شود آیا آنجلینا جولی از قاعده «مهرم حلال جونم آزاد» پیروی خواهد کرد یا مهریه‌اش را به اجراء میگذارد و پدر بِرَد را در خواهد آورد؟
هـ - این وسط تکلیف بچه‌های بی سرپرست آفریقایی و آسیایی چه می‌شود؟ آن‌ها چه گناهی کرده‌اند که باید به دنبال ایجاد مشکلات خانوادگی برای سر کار خانم آنجلینا که احتمالاً عواقب روحی در پی خواهد داشت از نعمت داشتن دایه‌ای دلسوز و مهربان‌تر از مادر محروم شوند؟
و- آیا به دنبال این اتفاق شاهد پست‌های با موضوع گل خشک شده و خودکشی با شال در اینستاگرام خانم جولی خواهیم بود؟
ز- آیا پای یک دوست معمولی در میان است؟
روزی باید بروم
صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران
 تاريخ انتشار:31/06/95
آن روز به یقین روز سختی است. روزی که باید از زمین و زمان دست بکشم. روزی که باید تمام خاطرات کودکی، نوجوانی، جوانی و حتی پیری‌ام را جا بگذارم. ای کاش قبل رفتن یک بار دیگر تمامی کسانی را که از اول عمر دیده‌ام می‌دیدم و با آن‌ها خداحافظی می‌کردم. کاش قدرتی داشتم تا بعد رفتن گاهی برمی‌گشتم و آن کودک یتیم را نوازش می‌کردم.
نمی‌دانم آن روز نزدیک است یا دور... چه فرقی دارد دیر یا زود به هر حال آن روز می‌آید. آن روز نگاهم با تمام دنیا قرار سکوت خواهد داشت. نمی‌دانم بعد از آن روز می‌توانم یک دم در کوچه پس کوچه‌های دل‌ها قدم بگذارم و ثابت کنم به راحتی نمی‌توان از مقابل پنجره انتظار و آینه شکسته گذشت. نمی‌دانم کسانی را که همیشه به آن‌ها می‌گفتم دوست‌شان دارم چگونه ترک خواهم کرد. نمی دانم بعد آن روز کسی دلش برای سلام‌های خوش طعم من تنگ خواهد شد؟
مهندس بودن بهتر است، نه؟
صفحه اصلی-پنجره – یادداشت کاربران
 تاريخ انتشار:03/07/95
دیشب میزان قند خون یکی از دوستانم پایین آمده بود. تصمیم گرفتم او را به درمانگاهی که در نزدیک منزلش است ببرم. خودرو را در پارکینگی که در کنارش ساختمان زایشگاه بود پارک کردم. وارد اورژانس شدم، پس از معاینه، سرپرستار اورژانس را صدا کردم و مطابق نسخه عارض شدم که به دستور دکتر یک عدد دکستروز 20 درصد به بیمار تزریق کنید تا گلوکز خونش بالا برود. بعد که کارش تمام شد، پشت میزش نشست و به تلویزیون خیره شد. سریال «معمای شاه» را نظاره‌گر بود. به شوخی به او گفتم: مهندس بودن بهتر است، نه؟
بلند شد، شانه چپش را با دست راستش تمیز کرد، عینکش را گذاشت روی چشم‌هایش و گفت: آره حداقل دغدغه قسمی را که خورده‌ای نداری، فلاکت نمی‌کشی، مرگ را به چشم خود نمی‌بینی، اذیت نمی‌شوی و... می‌دانی؟ من مشتق و انتگرال را به پولِ ویزیت گرفتن به‌خاطر ارائه سلامتی، ترجیح می‌دهم.
نظرات کاربران
کد امنیتی