مشق‌های به یاد ماندنی

مشق‌های به یاد ماندنی

نویسنده :

برای این‌که از دایره انصاف خارج نشویم و از آن‌جا که مطلب‌مان بیشتر نوستالژی بود تا کارشناسی و پر از آمار و ارقام؛ لازم است که از خاطرات خوب مربوط به مشق و تکلیف خانه هم بگوییم. خاطراتی که مسبب آن یک معلم خوشفکر و پر انرژی بود که با حال خوبش، حس و حال ما را هم نسبت به درس و مشق و تحصیل عوض می‌کرد.

 

 

کتابخوانی جایگزین رونویسی! 

مریم شیعه‌زاده

هنوز هم مرور خاطرات دانش‌آموزی شیرینی دلچسبی دارد. از بزن و بدوهای زنگ تفریحش تا خرید لباس فرم مدرسه و آدم‌هایی که نیمی از روز را در کنارشان بودیم. از عروسک‌هایی که از کیف‌‌مان آویزان بود تا شیطنت‌ها و تذکرهای پشت هم ناظم! حکایت مشق شب اما فرق داشت. در کنار همه این شیرینی‌های دلچسب، یک وصله نچسب بود. از سر اجبار بود و از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، نیمی از دفتر مشق دست خط مادر بود، نه من! دفترها یکی یکی پر می‌شد از رونوشت‌های بدخط و سیاه و بعد بی‌آن‌که کسی نگاهی به آن‌ها بیندازد، راهی سطل زباله می‌شد. سوم دبستان تنها سالی بود که با جان و دل تکالیف را انجام می‌دادم. مشق شب تمام دوران تحصیل چند خط رونوشت بود و چند ساعت کار عملی و جذاب. از ساخت کاردستی‌های کمک آموزشی تا استفاده از وسایل دور ریختنی برای داشتن یک جامدادی. مشق شب، خواندن کتاب داستان بود که باید در چند سطر کوتاه خلاصه‌اش را تحویل معلم می‌دادیم. تکالیف آن سال عجیب به دلم می‌نشست. حتی یادم می‌آید یکی از شب‌های زمستان، تکلیف‌مان پوشاندن دریچه کولر با یک نایلون برش خورده و چند آهنربای کوچک بود.

 

مشق شیرین

علیرضا گران‌پایه

فرقی نمی‌کند که بخواهم از بهترین معلم دوران تحصیلم حرف بزنم یا خلاقانه‌ترین مشق شبم را برایتان تعریف کنم. انتخاب من در دو حالت، معلم چهارم دبستانم است. آقای سبیلویی که اصلا شبیه سبیلوهای ساخته شده ذهن ما نبود. آقای سالاری مهربان‌تر از آن بود که دانش‌آموزانش برای آمدن به مدرسه ناراحت باشد. بگذارید به جای تعریف کردن از آقای معلم بروم سر اصل موضوع. یادم هست اسفندماه آن سال، تمام کتاب‌های‌مان را تمام کرده بودیم. و از بعد تعطیلات نوروز برنامه هر روز این بود؛ زنگ اول درس خواندن برای امتحان، زنگ دوم امتحان کتبی یکی از دروس، زنگ سوم درس خواندن امتحان روز فردا و زنگ چهارم بازی کردن داخل کلاس و حیاط مدرسه. فکرش را بکنید که ما هر روز یک ساعت و نیم مدرسه را به بازی می‌گذراندیم. ما هیچ‌گونه مشق شبی برای داخل خانه نداشتیم و بهترین خاطره دانش‌آموزان کلاس آقای سالاری در سخت‌ترین سال تحصیلی دوران دبستان‌شان شکل گرفت.

 

مشق ضبط کردنی!

محمد‌امین شرکت‌اول

از همان اولین سال مدرسه هیچ خاطره‌ای از کلاس‌های قرآن ندارم، جز این‌که در دوران راهنمایی معلم قرآنی داشتم که برای جذب دانش‌آموزها به قرائت قرآن و تقویت قرائت ایده جالبی را اجرا کرد. مشق شب کلاس‌های قرآن آقای زمانیان این بود که بچه‌ها باید متن آیه‌هایی را که همان روز در کتاب قرآن خواند بودیم در خانه تمرین می‌کردند و در نهایت روی یک نوار کاست یک بار همان آیه‌ها را می‌خواندند و جلسه بعد آن خوانش را در کلاس ارائه می‌کردند، آقای زمانیان هم هر کدام از کاست‌ها را در کلاس پخش می‌کرد و اشتباهات‌مان را می‌گفت، یادم هست که هر روز که قرآن داشتیم، از همان زمانی که وارد خانه می‌شدم شروع می‌کردم به تمرین که برای جلسه بعد وقتی در کلاس خوانشم پخش می‌شود، من بهترین باشم. آقای زمانیان با اخلاق خوب و روش‌های تدریس خارق‌العاده‌اش در آن سال خیلی از بچه‌هایی را که هیچ علاقه‌ای به قرآن نداشتند با خود همراه کرد طوری که همگی برای کلاس‌های او لحظه شماری می‌کردیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی