حرفه:سيسيلي!
حالا ديگر معني مافيا را همه مي‌دانند اما اطلاعات در مورد مافيا کمتر از آن است که فکرش را مي‌کنيد

حرفه:سيسيلي!

نویسنده :
کسب و کار مافيا
مافيايي‌ها چگونه کار مي‌کنند؟
اگر فيلم «پدر خوانده» را ديده باشيد، علامت مافيا را که ساقه گياه «آرتيشو» است هم ديده‌ايد. مافيا دقيقا مثل يک درخت کار مي‌کند. پدر خوانده ساقه و مشتري‌هاي ضعيف، برگ‌هاي گياه هستند. مافيا مي‌تواند از کساني که حمايتشان مي‌کند بخواهد کارهايي برايش انجام دهند و به جايش از آن‌ها حمايت کند. البته مافيا هميشه از طرف چند حامي سياسي حمايت مي‌شود. يکي از کارهايي که مافيا مي‌کند جمع کردن رأي از مشتري‌ها براي حاميان سياسي‌اش است. مافيا هميشه چند اصل مهم دارد که مهم‌ترين آن‌ها «امرتا» است. امرتا قانون سکوت مافيا است. در واقع تمام بده بستاني که بين مافيا و مشتريانش انجام مي‌شود بايد در سکوت باشد و البته همه اين اصل را مي‌پذيرند که رابطه‌ها مشخص است و ربطي به دولت ندارد. قانون امرتا است که باعث مي‌شود که مافيا هيچ وقت گير نيفتد. در واقع مافيا فقط دلال قدرت است بين سطوح بالا و پايين جامعه. قوانين مافيا نه سياسي هستند نه مذهبي. به علت ريشه ايتاليايي آن‌ها بيشتر مافيوسو‌(Mafioso)‌ها اعضاي مافيا کاتوليک هستند. اما قسمتي از سوگندي که گانگسترها وقتي که يک made man يک عضو مافيا مي‌شوند، مي‌خورند اين است که مافيا قبل از تولد خانواده (خانواده بزرگ مافيا) بوده است.

معناي کلمه پدرخوانده براي روساي مافيا هم از اين‌جا شکل گرفته است. پدر خواندگي يک روش سنتي است براي توسعه شبکه تعهدات مافيا. همان‌طور که گفته شد سيسيلي‌ها خانواده‌هاي مرموزي داشتند. به خاطر همين بعد از به وجود آمدن مافيا، رئيس گروه يا همان پدر خوانده، از اين طريق خانواده خود را گسترش مي‌داد. يعني رابطه دوستي را به رابطه خويشاوندي گسترش مي‌داد. اين موضوع باعث به‌وجود آمدن التزام اخلاقي بين افراد مافيا مي‌شد چون به هر حال پدرها و پسرها بايد از شرافت خانوادگي‌شان دفاع کنند.

مافيا يک قانون ديگر مهم دارد، «لوپاراي سفيد». لوپارا يک نوع صدا خفه کن است و اين قانون يعني نابود کردن قربانيان بدون برجاي گذاشتن هيچ نشانه‌اي. اين قانون براي کساني که از امرتا سرپيچي کنند يا در دادگاه عليه آن‌ها شهادت بدهند، به کاربرده مي‌شود. مافيا حتي بعضي از قربانيانش را به جاي سيمان در ديوار ساختمان‌ها مي‌گذارد تا به هيچ وجه پيدا نشود.

حتما حقيقت را بگوييد
قوانين منحصر به فرد مافيايي

:گروه‌هاي سنتي مافيا داراي قوانيني منحصر به فرد بودند. اين قوانين عبارت بودند از

هيچ‌کس نمي‌تواند خود را مستقيما به دوستان نشان بدهد. بايد شخص ثالثي واسطه اين کار شود.

با پليس ديده نشويد.

به رستوران‌ها و بارها نرويد.

همواره در دسترس بودن يک وظيفه‌است حتي اگر همسرتان در حال وضع حمل است.

به قرارهاي ملاقات احترام بگذاريد.

با همسرتان همواره با احترام برخورد کنيد.

وقتي سؤالي پرسيده مي‌شود حتما حقيقت را بگوييد.

ثروت اگر متعلق به خانواده ديگري است به آن چشم ندوزيد.

اين افراد نمي‌توانند عضو ما شوند: کليه کساني که خويشاوندي نزديک در تشکيلات پليس دارند، کليه کساني که خويشاوندي خائن در خانواده دارند، کليه کساني که بدرفتاري مي‌کنند و به ارزش‌هاي اخلاقي پاي بند نيستند.

اين لغات را به خاطر بسپاريد
لغت‌نامه خانواه مافيا

Lacosa nostra

اين اصطلاح که بعضي مواقع در ايتاليايي به معني «کارما» يا «چيز ما» معني مي‌شود، در اصل به روش زندگي کلي جنايتکاران سازمان يافته سيسيل بر مي‌گردد.

OMERTA

اين اصطلاح، رمز مافيا براي سکوت است.

Mademan

اين اصطلاح به مردي اطلاق مي‌شود که رسما عضو خانواده شده باشد.

capo

capo در اصل رهبر يک خانواده در سيسيل بوده است. حالا، capo بيشتر براي وکيلي که در خدمت رئيس است، استفاده مي‌شود.

Family

هر نفر در داخل مافيا به عنوان يک خانواده شناخته مي‌شود.

Wiseguy

هر کسي که با مافيا سر و کار داشته باشد.

Lopara

بدون نشانه بکش.

اسطوره‌هاي مافيا
جنايتکاران قانونمند

آل‌کاپون (آل صورت زخمي).............................................................................................

روي کارت ويزيت مشهورترين گانگستر تاريخ آمريکا نوشته شده بود «فروشنده مبلمان» اما او به خاطر اين کار مشهور نشد به غير از نقش خودش در اداره مافياي زيرزميني شيکاگو در دهه 30 و دوره ممنوعيت مصرف الکل در آمريکا، بعدها هاليوود هم نقش زيادي در شهرت او داشت. هنرپيشه‌هاي زيادي نقش او را بازي کردند که مشهورترين آن‌ها را «رابرت دنيرو» در فيلم «تسخير ناپذيران» بازي کرد. کاپون از يک خانواده مهاجر در جنوب ايتاليا است و تقريبا مي‌توان گفت که مافياي شيکاگو را او به راه انداخت. مشهورترين کشتار تاريخ مافيا (کشتار روز ولنتاين) هم کار اوست. او تنها در تمام زندگي‌اش يک بار جريمه رانندگي شد و يک بار مالياتش را نداد.

چارلز لوچيانو (لوک خوش شانس)....................................................................................

مايکل کورلئونه فيلم پدرخوانده از روي شخصيت او برداشت شده است. اين گانگستر سيسيلي آمريکايي را پدر جنايات سازمان يافته مدرن آمريکا مي‌دانند؛ کسي که بعد از جنگ جهاني دوم انقلاب قاچاق هروئين را به راه انداخت و حتي بعد از تبعيد از آمريکا به سيسيل مخفيانه به کوبا رفت تا با ژنرال باتيستا رفيق شود و کازينو و جنايت‌هايش را در آن‌جا راه اندازد او قوانين اشاره شده مافيا را نوشته و رئيس همه رئيس‌ها در جلسات بين خانوادگي بود. قانون او که ما فقط همديگر را مي‌کشيم مدت‌ها بين گانگسترها اعتبار داشت. او هم مثل آل کاپون (صورت زخمي‌) بود. مجله تايم او را جزو 100 شخصيت تأثيرگذار قرن بيستم انتخاب کرده است.

جوزف بونانو (جو بانانا).....................................................................................................

هميشه از لقبش، «موز» متنفر بود؛ چون اشاره به ديوانگي‌اش مي‌کرد. جوبانانا يکي از سران 5 خانواده بود؛ 5 گروه مافيايي که نيويورک را تقسيم کرده بودند. او هم رگ و ريشه سيسيلي داشت و مافيايش را از جنايت‌هاي خرده پا در باراندازهاي نيويورک شروع کرده بود. «دون ويتو کورلئونه» دقيقا از روي شخصيت او الگو برداري شده. پسر بزرگ هر دو نفر در يک تله مافيايي کشته شدند. در صحنه قتل «گسر بانانا» 500 گلوله شليک شد. هر دو مخالف تجارت مواد مخدر بودند و هر دو به علت سکته قلبي مردند. به غير از کورلئونه، فيلم داستان يک پدرخوانده هم بر اساس زندگي‌نامه او ساخته شده.

صدور مافيا به همه جا

مافيا کم‌کم گسترش يافتند

مافيا مي‌تواند در هر جايي رشد کند. اين درست است که اول با گرفتن ابتيزو يا عوارض حفاظت در برابر دزدي حيوانات و خسارت به محصولات ثروتمند شدند اما کم‌کم آن‌قدر گسترش پيدا کرد که در شهرها هم از بازگانان اوبتيزو مي‌گرفت. دلالي خريد وفروش‌ها، توزيع آب و تحميل قيمت به بازار از وظايف منحصر به فرد مافيا بود. هيچ‌کس بدون اجازه مافيا نمي‌توانست حتي يک مغازه کوچک راه بيندازد. کم‌کم و حوالي سال 1875، کلمه مافيا کاربرد جهاني پيدا کرد. بعد از به قدرت رسيدن موسوليني، تعداد زيادي از مافيا به جزاير دور افتاده و يا به شمال ايتاليا تبعيد شدند. البته به همراه آن‌ها خيلي از آدم‌هاي بي‌گناه هم تبعيد شدند، اما با وجود اين، تعداد زيادي از اعضاي مافيا، آن‌قدر با حاميان سياسي در ارتباط بودند که دستگير نشوند. بعضي از آن‌ها به آمريکا و تونس رفتند، تعدادي هم در ايتاليا ماندند و خود را به عنوان حاميان فاشيست جا زدند. اين گروه بعد از سقوط حکومت فاشيست همان گروه مافيا سابق را شکل دادند. در اوايل قرن بيستم، جنايت سازمان يافته آن‌قدر در زندگي سيسيلي‌ها نفوذ کرده بود که عدم ارتباط با مافيا واقعا غير ممکن بود. موسوليني مافيا را با استفاده از روش‌هاي خشن و اغلب حيواني سرکوب کرد. اما وقتي که نيروهاي آمريکايي در جنگ جهاني دوم سيسيل را اشغال کردند، آن‌ها بيشتر جنايتکاران دستگير شده را با زندانيان سياسي اشتباه گرفتند و نه تنها آن‌ها را آزاد کردند، بلکه حتي آن‌ها را شهردار و رئيس پليس کردند. خيلي زود، مافيا قدرت فوق العاده‌اي بر حزب دموکرات مسيحي ايتاليا پيدا کرد. (واقعا آمريکا هر وقت هم بخواهد کار خوب بکند انگار نمي‌شود.) در سال‌هاي پس از جنگ، خانواده‌هاي مختلف سيسيلي که رقيب هم بودند، فهميدند جنگ دائمي آن‌ها با همديگر، براي آن‌ها هزينه بر است آن‌ها آتش بس کردند و گروهي به نام capola تشکيل دادند که بر عمليات‌هاي کل خانواده نظارت مي‌کرد و بر همه اقدامات و قتل‌هاي بزرگ نظارت داشت. سيستم مشابه اين هم توسط خانواده‌هاي آمريکا در دهه 1950 پياده شد. در حالي که اين کميته‌ها موفق به خاموش کردن آتش جنگ‌هاي گانگستري شد، در همين حال موجب آسيب پذيري روساي خانواده‌ها از لحاظ پيگرد قانوني گرديد چرا که با وجود capola در يک محل، روسا شخصا قتل‌ها را تأييد مي‌کردند.

عاقبت
ماجراي يک نفوذي

براي نهادهاي رسمي که بتوانند سازمان‌هاي جنايت‌کار را تعقيب و دستگير کنند، لازم است بفهمند که در آن سازمان چه مي‌گذرد. آن‌ها مي‌توانند مواد فروشان را بيچاره و با گروگانگيران مذاکره کنند اما خانواده‌ها کساني ديگر را پيدا مي‌کنند. آن‌ها نياز دارند که به قله دسترسي داشته باشند و به رئيس خانواده برسند تا بتوانند کمر خانواده را بشکنند و بهترين راه براي اين کار فرستادن کسي به صورت مخفي به درون خانواده است. يک مأمور FBI که به عنوان يک همکار جنايتکار کار مي‌کند، شغلي واقعا خطرناک دارد. اين زندگي خطرناک را کسي مانند «جوزف پيستون» مامور FBI براي 6 سال تحمل کرده است. او به عنوان يک جنايتکار در تشکيلات «دوني براسکو» کار مي‌کرد. در يک مصاحبه با سايت Mafia-International.com وي توضيح داد که چگونه يک مأمور مخفي شده است‌: «من در اطراف گانگسترهاي خيابان‌هاي پاترسون بزرگ شدم. در نيوجرسي اما هيچ‌گاه قاطي آن‌ها نشدم. من هميشه در کارهاي کم درآمدي به کار مشغول بودم. در ساختمان سازي، در بارها و رانندگي تراکتور. بنابراين قبل از آن‌که به کالج بروم، خيلي چيزها ديدم و خيلي چيزها ياد گرفتم. اولين شغل دولتي من در اداره اطلاعات نيروي دريايي بود. تحقيق در موارد مواد مخدر، سرقت و جاسوسي. من در امتحان ورودي FBI قبول شدم و در سال 1969 يک مأمور ويژه FBI شدم. به خاطر سابقه‌ و آموزش‌هاي من، مشهود بود که تخصص من بايد در مامور مخفي بودن، باشد.»

پيستون آن‌قدر در کارش وارد بود که پس از آن‌که يک دو جين از گانگسترها را پشت ميله‌ها فرستاد، دوستانش در مافيا فکر مي‌کردند که او يک گانگستر است که تبديل به خبرچين شده است، بيشتر از آن‌که مشکوک باشند که او يک مأمور واقعي FBI است. داستان او در فيلم «دوني بر اسکوبه» به تصوير کشيده شده است. کارهاي جاسوسي و مخفي آن‌قدر ادامه داشت تا به يک قسمت اصلي از مبارزه FBI بر عليه مافيا تبديل شد. يک دامي که توسط يک مأمور مخفي پهن شده بود، در سال 1998 بيش از 40 پليس فاسد را به دام انداخت. اما شما هيچ‌گاه از کارهاي مخفي چيز زيادي نخواهيد شنيد. طبيعت واقعي اين شغل بدان معناست که ماموران مخفي از يک اسم مستعار استفاده کنند. از اين که عکس‌شان را بگيرند، خودداري کنند و زندگي واقعي خود را از چشمان مردم دور نگه دارند.

نظرات کاربران
کد امنیتی