ايده اوليه داستان‌ها ازکجا مي‌آيد؟

ايده اوليه داستان‌ها ازکجا مي‌آيد؟

نویسنده :

داستان نوشتن همي‌شه سخت است، مخصوصا اولش! اين اولش آدم را ديوانه مي‌کند از بس که دور است و دست نيافتني. شايد يکي از دلايلش انتخاب آن ايده باشد. اين‌بار قرار است درباره همين ايده‌ها صحبت کنيم درباره شروع‌ها و شخصيت‌هاي اول داستان‌ها. قرار است به اين نتيجه برسيم که هرچه ايده شما معمولي و بي‌مزه باشد احتمال اين‌که جزو آثار ماندگار ادبيات شود بيشتر است! باورتان نمي‌شود؟! کافي است شخصيت‌هاي داستان‌هاي بزرگ ادبيات معاصر را مرور کنيد.

نگاه خيره شخصيت اول
از يک طرف که نگاه مي‌کنيم انگار عجيب و غريب بودن ديگر مال زمان ما نيست. سال‌هاست که شاهکار‌‌ها از دل مردمان اين جهان بيرون مي‌آيد. مي‌شود گفت يک جورهايي قهرمان‌ها و اسطوره‌ها ويژگي ادبيات کلاسيک است. تمام ادبيات يونان و روم و شاهنامه فردوسي خودمان پر بوده از اين موجودات. واقعيت داستان از اين قرار است که شخصيت‌هاي اسطوره‌اي مثل هومر و هرکول، الکترا يا سهراب و کاوه همگي الگو‌هاي مردمان زمان خودشان بودند. کار اصلي ادبيات در تمام دوران‌ها شايد همين بوده، تخيل کردن و زندگي کردن که در ذهن خودت دنيايي بسازي؛ دليل اصلي حضور اين قهرمان‌هاي غير واقعي در تاريخ همين بوده است. اما با گذشت زمان کم‌کم اين موجودات خارق‌العاده جاي خودشان را به شخصيت‌هاي واقعي دادند. مي‌خواهيم درباره همين گذار صحبت کنيم. بخش اولش که اين ايده‌هاي کلاسيک بودند و سر چشمه نمايش‌نامه‌هاي سوفکل و اريپيدس ‌شدند در ادبيات يونان باستان و سال‌ها بعد در اروپا از دل همين ايده‌هاي اوليه، شکسپير و مولير و دولافايت در آمد تا رسيد به شاهکار گوته يعني فاوست. فاوست داستان مرد ميان‌سالي است که ظاهر معمولي زمان خودش را دارد و عاشق علم و دانش است تا اين‌که روحش را به شيطان مي‌فروشد.

داستان يک شهر
ايده‌هاي داستان‌ها از زندگي‌هاي معمولي گرفته مي‌شد تا اين‌که نا‌اميدي جهان را در بر گرفت شايد دليل اصلي‌اش جنگ‌هاي جهاني بود. وقتي به يک روز و به دليل خصومت شخصي يک شاهزاده با يک شاهزاده در کشور ديگر هزاران انسان بي‌گناه کشته مي‌شدند، ديگر نويسنده‌ها و شاعران نمي‌توانستند از اين همه حماقت به راحتي بگذرند. از دل اين نا‌اميدي بود که تئاتر مدرن و داستان مدرن به وجود آمد. داستان‌هايي که درباره سکوت است مثل خيلي از آثار آلن‌رب‌گريه و کلود‌سيمون، داستان‌هايي که در آن‌ها در و ديوار به همان مهمي رئيس‌ها و شاهزاده‌هاست. سپس نمايش‌نامه ابزور متولد شد. شخصيت‌هاي اين نمايش‌نامه‌ها شباهت چنداني به انسان ندارند. يک طور‌هاي انسان مسخ شده‌اند. انساني که به دنبال هيچ چيز نيست انساني که به دنبال نيستي است. کار‌هاي ساموئل بکت و ژان ژنه و اوژن يونسکو از همين جنس است. ويژگي اصلي اين دوران اين بود که هيچ کس در طول داستان به دنبال کار خاصي نبود. همه فقط بودند چون بايد وجود مي‌داشتند. اين دوران، پايه اساسي تحولات ادبيات در سال‌هاي بعد بود. در نقاشي هم تقريبا مي‌شود گفت چنين اتفاقي افتاد. پرتره‌هاي بزرگ و عظيم از اشراف زادگان و شاهزادگان جاي خودشان را به چند خط ساده عمودي و افقي با چندين دايره و رنگ‌هاي معمولي در بوم نقاشي؛ کاري که واسيلي کانديسکي در روسيه مي‌کرد.

عشق و جدايي ابدي در شاهکارها
از گوته به اين طرف، ديگر در شاهکار‌هاي ادبي خبري از قهرمان‌هاي فرا انساني نيست. اما تمام اين اتفاق‌ها يکهو انجام نمي‌شود اول از همه نويسنده‌ها ايده‌هاي داستان‌هايشان را از مردم فقير و درمانده شهرها و روستاها مي‌گيرند که داستان‌هاي ويکتور هو‌گو و چارلز ديکنز و شاتو بريان و زولا و فلوبر از اين گونه است. در واقع شاهکار اين نويسنده‌ها در همين است که زندگي يک خانواده فقير و تلاش آن‌ها را براي نجات از فقر يا شايد تنها امشب را زنده ماندن با چنان تکنيک و قدرتي بيان مي‌کردند که پس از گذشت دو قرن هنوز هم جذاب و گيراست. ايده‌هايي که نه پزهاي روشنفکري دارد و نه دغدغه‌هاي فلسفي آن‌چناني در بين ديالوگ‌ها گفته مي‌شود. همان زندگي معمولي انسان‌هاي قرن هجده به اندازه کافي شاعرانه است. در اين بين نويسنده‌هايي هم بودند که از جنگ مي‌گفتند، جنگ‌هاي داخلي آن دوران و تمام نوشته‌هايشان را انگار براي دوستي ناديده مي‌نوشتند که شايد بزرگ‌ترينشان «سرخ و سياه» باشد شاهکار استاندل.

سوژه‌هاي امروزي!
و آخر از همه مي‌رسيم به حال حاضر که ما در کجا قرار داريم. وضعيت در اين دوران يک جورهايي شبيه آش شله قلمکار است، گروهي که عاشق قهرمان‌سازي هستند راه پدرانمان را ادامه مي‌دهند، شخصيت کتاب‌هاي سري وارکرفت و هري‌پاتر و بت‌من و سوپرمن از دل ايده‌هاي تخيلي صرف برون مي‌آيند. گروه ديگر همچنان شاهکارهايشان را از مردم کوچه و خيابان الهام مي‌گيرند. نمونه‌هاي زنده‌اش کارمک مکارتي و آستر و موريل باربري و ايشي‌گورو؛ تابوکي، مودياتو، لوران گوده، ميراندا جولاي است. نويسنده‌هايي که شخصيت‌هاي اول داستان‌هايشان راننده‌ها و پيشخدمت‌ها و استادان دانشگاه و کارمندان و دانشجويان هستند. انگار يک جورهايي دارند زندگي بچه محله‌شان را ثبت مي‌کنند. شايد کار ادبيات همين باشد که فقط براي يک لحظه در لا‌به‌لاي همين نوشته‌هاي معمولي از آدم‌هاي معمولي چشم ما را به دنيايي واقعي باز کند.

نظرات کاربران
کد امنیتی