سبک خاطره‌ای
jeem.ir

سبک خاطره‌ای

نویسنده : مدیر سایت

شاید آسان‌ترین روشی برای این‌که بتوان یک غیرنویسنده را دست به قلم کرد، این است از او بخواهیم خاطراتش را بنویسید. یعنی شرحی از اتفاق‌های که روزانه دور و برش می‌افتد. این خاطرات می‌توانند توصیفی، بامزه، عبرت‌آموز و حتی ترسناک باشند. نوشتن این اتفاقات به شما کمک می‌کند آرام آرام به جزئیات توجه بیشتری کنید و حتی بتوانید پس از مدتی یک اتفاق را به اتفاق دیگری ربط دهید و به اصطلاح بهانه نوشتن پیدا کنید. راستی امروز چه خبر بود؟

 

مجمع امید، عطر گلاب

صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران

 تاريخ انتشار:06/06/95

 

فارغ از دین و مذهب و میزان و نوع اعتقاد، گفته می‌شود که حرم امام رضا(ع) یکی از بزرگترین کانون‌های انرژی است و من شخصاً حرکت این همه حال خوب را روى سنگفرش طوسی رنگش حس می‌کنم. یادگار دوران کودکی و نوجوانی که شب‌ها  عزم زیارت می‌کردیم و از هتل تا حرم را پیاده می‌رفتیم. بولوار آرام و کم صدا، ولی پر از شور و حال و خواهش و عشق. مردمی که یا سرگرم صحبت با یکدیگر بودند و یا با هر قدمی که بر می‌داشتند صلواتی را در دل خود نثار می‌کردند. آرامشی همراه با اشتیاق رسیدن به منبعی از نور و عشق و شفا.

چقدر دل‌های‌مان زود آرام می‌گرفت و امیدمان به همه چیز بیشتر و بیشتر می‌شد. آرامش و امیدی که اکنون به شدت نیازمند آن هستیم. چند سالی می‌شود که مهمان حرمش نشدیم.  ولی این را می‌دانم که  حُکم حکیم، بی‌حکمت نیست و او از دل بیقرار ما خبر دارد.

 

گاهی نباشیم!

صفحه اصلی- محرمانه – یادداشت کاربران

 تاريخ انتشار:15/06/95

 

کاش زمانی بود برای نبودن. برای این‌که نباشی و بروی در خودت حل شوی و بعد که زمان از حالت نبودن به حالت بودن تغییر ماهیت داد، تو محلولی باشی از خودت؛ از خودِ خودِ واقعی‌ات که حاضری گاهی دیگران را هم در خودت حل کنی و دست‌ها و چشم‌هایشان را از مشکلاتی که در خود دارند خالی کنی.

کاش زمانی بود برای نبودن و نرفتن و اصلا زمانی برای کاری انجام ندادن. که تو فقط دست‌هایت را مدام پر از خودت کنی و ذره‌های وجودت را با تمام متعلقات ریز و درشت‌شان استشمام کنی و بفهمی چه در چنته داری؟ بفهمی با خودت چند چندی و با دنیا چطور؟

زمان‌هایی برای نبودن باید باشند. زمان‌هایی که تو باشی و خدا و دیگر هیچ.

همین آدم‌های لعنتی ...
صفحه اصلی-محرمانه – یادداشت کاربران
 تاريخ انتشار:17/06/95
در این دنیای وانفسا و پردرد و غصه و کوفت و زهرمار که هرکس سرش به کار خودش گرم است، یک پیرمرد سبیلو هم هست که بقیه قیافه‌اش هم یادم نمی‌آید که موقع کرایه گرفتن گفت «کم‌تر حساب می‌کنم چون دانشجویی. خودم هم دو فرزند دانشجو دارم و درکت می‌کنم.»
یک نفر هم هست از همین دهه هشتادی‌هایی که فکر می‌کنیم احترام سرشان نمی‌شود از ته اتوبوس بلند می‌شود و جلوی همه دهه هفتادی‌ها و دهه شصتی‌هایی که فکر می‌کنیم احترام سرشان می‌شود و به پیرمرد سبیلوی جلو اتوبوس اشاره می‌کند که جای او بنشیند. «اصلا همین آدم‌های لعنتی هستند که باعث می‌شوند فکر کنیم دنیا جای خوبی برای زندگی است.»
صفحه اصلی- پنجره – یادداشت کاربران – همین آدم های لعنتی...
بگذار طلا را به لبانم بچشانم
صفحه اصلی- جادوی کاغذی – یادداشت کاربران
 تاريخ انتشار:08/06/95
این حائل دستان تو بین‌الحرمین است
من کرب و بلا می‌روم امشب به گمانم
آغوش تو حاجت، وَ من این حاجت خود را
می‌خواهم از این شهر مقدس بستانم
هر لحظه دخیل است دو چشمم به دو چشمت
چشم تو همان است که محتاج به آنم
تصویر رخ من همه محبوس نگاهت
چشم تو ضریح من و چشم نگرانم
ایوان طلایت که به سجده رود آنگاه
بگذار طلا را به لبانم بچشانم
انگار کمی پیش نجف بوده‌ای مادر
عطر قدمت چیست که افتاده به جانم؟
روحم که از این جسم سفر کرده به آنجا
آغوش، تو وا کن که ببندم چمدانم
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
راه نیافتن لاجوردی‌پوشان به جام جهانی باعث شد این مسابقات دروازه‌بان افسانه‌ای ایتالیا را از دست بدهد

جانِ جانانی به نام بوفون!

٩٦/٠٩/٠٢
تلگجیم

تلگجیم 513

٩٦/٠٩/٠٢
درباره کارنامه هنری چند بازیگر دهه شصتی دیگر در سینما و تلویزیون

هم سن های نوید کجان؟

٩٦/٠٩/٠٢
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و آیفون 10

٩٦/٠٩/٠٢
جام جهانی 2018 روسیه با فقدان کلی ستاره رنگارنگ همراه خواهد بود

ستاره‌های خاموش!

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

جلوتر از همه، حتی خودش!

٩٦/٠٩/٠٢
مینیمال

سعدیا گفتی که مهرش می‌رود از دل ولی مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد*

٩٦/٠٩/٠٢
بـررسـی اینـترنـت نامحـدود در ایـــران و دیگر کـشـورهـای جـهان

#اینترنت_نامحدود

٩٦/٠٩/٠٢
درباره «نهنگ عنبر 2» که به تازگی در شبکه نمایش خانگی عرضه شده است

سلکشن موقعیت‌های بامزه و بی ربط

٩٦/٠٩/٠٢
چهره هفته

حواسمان به دل جوانان مملکت باشد

٩٦/٠٩/٠٢
شگرد

چگونه از کروم به فایرفاکس کوانتوم مهاجرت کنیم؟

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

سه اپیزود از یک احساس

٩٦/٠٩/٠٢
روایت‏هایی در مورد باید و نبایدهای داشتن حیوان خانگی که گاهی فراموش‌شان می‏کنیم

پت ما یا مای پت؟!

٩٦/٠٩/٠٢
پایان نامه

صورتی‌ها وارد می‌شوند

٩٦/٠٩/٠٢
کافه جهان نما

بلژیک، سرزمین سرخوشی‌های بی‌پایان

٩٦/٠٩/٠٢
مینی

مینی 513

٩٦/٠٩/٠٢
نگاهی مختصر به کارنامه فعالیت حرفه‌ای نوید محمدزاده در سینما، تلویزیون و تئاتر

پُر کار و پُر جایزه

٩٦/٠٩/٠٢
جارچی

جارچی 513

٩٦/٠٩/٠٢
فتوچاپ

فتوچاپ 513

٩٦/٠٩/٠٢
یادداشت

پاییز تابستانی

٩٦/٠٩/٠٢
تبلیغات