کردستان، جایی که همه چیزش اصل اصل است
کافه جهان نما

کردستان، جایی که همه چیزش اصل اصل است

نویسنده : مریم ملی

به نقل از الهام یوسفی- 30 ساله- مسافر کردستان

سفرم به کردستان شبیه سفر به داستان‌ها بود، داستان‌های قدیمی با توصیف آرمان شهرهایی که مردمش با هم در نهایت صلح و مهربانی زندگی می‌کنند. اما نقطه متفاوت داستان‌ها با حقایق در کردستان این بود که در اتوپیا همیشه همه چیز خوب بوده و هست اما کردستان با تمام محرومیت اقتصادی و مشکلاتی که مردمش با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند باز هم همان‌قدر صلح و صفا دارد، در حالی که آدم انتظار دارد مردمی که رنج کشیده‌اند و محروم‌اند و روزشان به سختی شب می‌شود خشمگین و عصبانی و اخمو باشند. در سفرهای مختلف معمولا دیده‌ام که بعضی‌ها میانه خوبی با لهجه شهر خود ندارند و مدام تلاش دارند نزدیک به زبان معیار و حتی تهرانی صحبت کردن اما چیزی که در کردستان همان لحظات اولیه برخورد با کردها جلب توجه می‌کند آمیخته بودن‌شان با فرهنگ و رسوم و لباس و لهجه کردی است، خود را چیز جدایی از دیارشان نمی‌دانند و هم برای پنهان کردنش تلاشی نمی‌کنند، اتفاقا راحت می‌شود حس کرد که لباس و گویش‌شان را عاشقانه دوست دارند، یک بار همراه همسرم خواستیم اجازه دهند لباس‌هایشان را امتحان کنیم، کمی مردد بودیم نکند خوش‌شان نیاید. استقبال‌شان برای‌مان غیر منتظره بود. می‌گفتند برای ما ارزشمند است که مسافران دیگر شهرها لباس‌مان را دوست داشته باشند و دل‌شان بخواهد شبیه‌ آن را بپوشند. وقتی لباس‌هایشان را می‌پوشیدم فکر کردم این‌ها مردمی هستند که بیش از هر کس خودشان‌اند، نخواستند و نمی‌خواهند ادای دیگری را در آورند و چیزی را وانمود کنند که نیستند. سفره‌شان، لباس‌شان، حرف زدن‌شان، عشق‌شان اصل اصل است و مال خودشان، اگر کم است یا زیاد گلایه‌ای نیست چون اصیل است و ناب.

برای خیلی از ما دل کندن از چیزهایی که دوست‌شان داریم سخت است، گاه یک لیوان، گاه یک پارچه یا حتی یک قلم، طوری که حتی اگر بخواهیم به دوستی هدیه بدهیمش دست و دلمان می‌لرزد. میانه سفرمان بود که به یک قهوه‌خانه رفتیم چای سفارش دادیم و نشستیم. به محضی که سینی چای را آوردند چشمم به نعلبکی‌ها افتاد صبر کردم تا صاحب قهوه‌خانه دور شود و بعد به همسرم گفتم چه قدر نعلبکی‌هایشان قشنگ است، آخر سر برای حساب کردن چای که رفتیم مرد دست برد پشت صندوق و یک جعبه بسته‌بندی شده را گرفت طرف ما و گفت بفرمایید ناقابل است، تعجب کردم در بسته یک دست کامل همان نعلبکی‌های قشنگ بود، هرچه اصرار کردیم ما فقط از زیبایی‌اش تعریف کردیم و منظوری نداشتیم، دیگر فایده نداشت، نعلبکی‌های سنتی و قدیمی را که جزئی از قهوه خانه‌اش بود برایمان کادوپیچ کرده بود و خیلی ساده می‌بخشیدشان به مسافرانی که نمی شناخت. 

اتفاق‌های خوب و عجیب کردستان برایمان با خاطره خوب مسجد آن‌جا به پایان می‌رسد، وقتی برای نماز به مسجد اهل تسنن رفتیم و من بنا به پیش فرض ذهنی دیگر دنبال مهر نگشتم و شروع کردم به مهیا شدن برای نماز که یک باره خانمی صدایم کرد و گفت: «بیا مهر بهت بدم واسه نمازت.» تعجب کردم. خندید و گفت: «برای شیعه‌ها مهر داریم.» حس این که بحث بر سر این اختلاف‌های جزئی آن جا کنار گذاشته شده خیلی دوست داشتنی بود. قبل‌تر هم هر موقع بحث بر سر شیعه و سنی در گفت‌وگوهای‌مان پیش می‌آمد کردها لبخند می‌زدند و می‌گفتند: «ما همه مسلمانیم!» انگار وحدت و رفاقت از هر شهری اتوپیا می‌سازد چنان که از کردستان ساخته است.

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
جارچی

فی‌ المناقب جنجال مردان 95

٩٥/١٢/٢٦
آنتن

ما و قسط‌های آخر سالی...

٩٥/١٢/٢٦

پاسخ نویسندگان جیم به ۳سوال و انتخاب ایموجی سال 95

٩٥/١٢/٢٦
ذهن زیبا

ذهن زیبا 479

٩٥/١٢/٢٦
پایان‌نامه

وعده‌هایی برای سال جدید!

٩٥/١٢/٢٦
سال جدید در پس سالی پـــراز حادثه و اتفاق می‌رسد سال گذشته را در قالب رخـداد مهم جور دیگری مرور کرده‌ایم

خوب بد جلف95

٩٥/١٢/٢٦
مینیمال

و اما عید دیدنی!

٩٥/١٢/٢٦
محرمانه مستقیم

چه روزگاری داشتیم!

٩٥/١٢/٢٦
مروری متفاوت و شیرین بر 20 فیلم‌ برتر اکران 95 سینمای ایران

از برفوش‌ترین تا بی‌اعصاب‌ترین

٩٥/١٢/٢٦
پیشنهادهایی برای آغاز فصل جدید

از سیر تا پیاز نوروزانه!

٩٥/١٢/٢٦
لچکی‌های موضوع ویژه

سال پول ساز سینما

٩٥/١٢/٢٦
بررسی اتفاقات جالب و به یادماندنی ورزش در سال 95

سالی که خوش گذشت!

٩٥/١٢/٢٦
در ستایش 8 چهره تاثیرگذار و شایسته ورزش ایران در سال 95

بچه‌ها مچکریم!

٩٥/١٢/٢٦
کافه جهان نما

نجف، دیار مهمان‌ شدن‌های بی‌شمار

٩٥/١٢/٢٦
جالباسی

باغ‌های پر گل و میوه روی سر خانم‌های اروپایی!

٩٥/١٢/٢٦
تبلیغات
تبلیغات