مبناي کار بر «...» است!

مبناي کار بر «...» است!

نویسنده :

ضمن عرض تبريک به مناسبت فرا رسيدن خجسته ايام واريز پرداخت نقدي يارانه‌هاي هدفمند شده، خوشحال مي‌شوم به استحضار عالي جنابان خودم برسانم که هفته گذشته رئيس شبکه استاني به ميمنت و مبارکي عوض شد. البته خوشحالي حقير به جهت ارتقاء درجه رئيس شبکه استاني و رفتنش به يک شبکه ملي است و لاغير.

اما به نقل از يک روزنامه در حاشيه اين مراسم خداحافظي، معاون امور مجلس در استان‌ها مي‌گويد: شبکه استاني مي‌تواند رقيب شبکه‌هاي ملي باشد! (به جان خودم جوک تعريف نمي‌کنم!) حال اگر مبناي کار را بر «عدالت» بگذاريم بايد همين جا پايان‌نامه را تمام کنم چرا که هدف مطلب که همانا خنداندن شما باشد، توسط آقاي معاون امور ادا گشت. اگر هم مبناي کار را بر «شايسته سالاري» بگذاريم بايد جاي خودم را به آقاي نامبرده بدهم که الحق و الانصاف طناز خوبي است! علي ايحال ما را با عدالت و شايسته سالاري کاري نيست، پس ادامه مطلب را بخوانيد:

واقعا جاي بسي ايول دارد وقتي که آدميزاد مي‌بيند بني آدم اعضاي يکديگرند و شايد هم اعضاي يک پيکرند. (براي اطلاعات بيشتر به اسکناس‌هاي 10 هزار توماني مراجعه کنيد) خصوصا وقتي اين بني آدمان مسئولان باشند و يکي در قبال کم کاري ديگري، جور او را بر دوش کشد. مثلا معاون سياسي امنيتي استاندار مازندران در راستاي تجليل از افتخار آفريني «بهداد سليمي» از موافقت مدير عامل بانک ملي‌(!) براي استخدام اين قهرمان وزنه برداري خبر داده و گفته است که با وجود اين همه افتخارات ورزشي هنوز حتي يک بار سعيدلو که همانا رئيس سازمان تربيت بدني باشد، به مازندران نرفته است! کسي چه مي‌داند شايد به خاطر گران شدن بليت هواپيماها سفرهاي استاني هم کاهش يافته باشد.

اما از آن‌جا که مبناي کار بر «تخصص‌گرايي» است، فکر بنده به نمايندگي از خودم نمي‌داند که سليمي عزيز که خدا وکيلي در مسابقات وزنه برداري گل کاشت، با توجه به تخصص خود در کدام قسمت بانک ملي مشغول فعاليت مي‌شود، علي ايحال اگر مازني‌ها به هنگام پرداخت قبوض آب و برق هدفمند شده با اين جمله مواجه شدند که کارمند محترم در اردوي وزنه برداري به سر مي‌برد، مبناي کار را بر «ورزش شروعي دوباره» بگذارند. اصلا و اصولا چه کسي گفته است که قبوض را از باجه بانک پرداخت کنند؟! زبان اين تبليغات بانکي، مو در آورد بس که اعلام کرد قبوض را از طريق تلفن بانک پرداخت کنيد!

نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت

اَی خِدا، باز هم پایتخت!؟

٩٧/٠١/٣٠
درباره آهنگسازها و کارگردانانی که همکاری طولانی و خاطره‌انگیزی داشتند

دیالوگ ‏ها از زبان سازها

٩٧/٠١/٣٠
به بهانه اکران آخرین قسمت از مجموعه سه گانه «دونده هزارتو» پس از 3 سال

دونده هزارتو در خط پایان

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

همه چی آرومه، ما چقدر خوشحالیم!

٩٧/٠١/٣٠
مینیمال

هوای بارانی و مزه پرانی!

٩٧/٠١/٣٠
ناصرخان اکتور سینما

چیه این پنهون کاری؟

٩٧/٠١/٣٠
ساختنیجات

طرح سامان‌دهی لوازم تحریر

٩٧/٠١/٣٠
توصیه‌هایی درباره نکات مهم و ضروری بهداشت فردی در فصل گرم

حقوق متقابل جامعه و بوهای ما!

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

تقصیر آن‌ها نیست که ما می­میریم!

٩٧/٠١/٣٠
دات کام

خاطره‌نویسی نوین با «دایرا»

٩٧/٠١/٣٠
شاخ هفته

هنوز امیدی هست

٩٧/٠١/٣٠
یادداشت

شوش مولوی راه‌آهن یا در سوگ تهرانی شدن

٩٧/٠١/٣٠
تا جامِ جهانی

جشنواره گل‌های «ساشا ایلیچی» در روسیه

٩٧/٠١/٢٨
جارچی

جارچی 532

٩٧/٠١/٣٠
پایان نامه

پلاستیکت تو حلقم!

٩٧/٠١/٣٠
مینی

مینی 532

٩٧/٠١/٣٠
درباره پسران بازیکنان بزرگ دنیای فوتبال که این روزها پایشان به مستطیل سبز رسیده است

پسر پدرِ شجاع

٩٧/٠١/٣٠
جانونی

ورود به جهان سفید لبنیات

٩٧/٠١/٣٠
شگرد

مموری را از دست اینستاگرام و تلگرام نجات دهیم

٩٧/٠١/٣٠
فوتبال ایران هم نمونه‌های بسیاری از پسر و پدرهای فوتبالیست داشته است

پسر کو ندارد...

٩٧/٠١/٣٠