افول ستاره‌ها

افول ستاره‌ها

نویسنده :

يادي از دوران طلايي سينما
دهه‌هاي 1940 تا 1960 سينما را مي‌توان سال‌هاي طلايي و به‌عبارت ديگر، دوران پوست‌اندازي اين شاخه از هنر دانست، دوراني که از يک سو فناوري سينما در حال پيشرفت بود و از سوي ديگر سينماگران هم به سبک و سياق جديدي در فيلم‌سازي دست پيدا کرده بودند؛ فيلم و سينما در هرگونه و ژانري در حد بالايي از پيشرفت قرار داشت و فيلم‌هاي وسترن، تاريخي، گنگستري، جنگي، کمدي و... در سطح بالايي از پذيرش مخاطب قرار داشتند و ژانرهايي مانند اکشن و علمي‌تخيلي، هنوز زمينه روشني براي ظهور به‌دست نياورده بود. اما در نگاه کلي، يک تمايز ويژه بين سينماي دهه 1940 و 1960 برقرار بود و آن، اوج و سقوط گونه‌هاي سينمايي در اين دو دهه بود؛ چنان‌که سينماي سينماي وسترن و تاريخي که دهه 1940 در اوج قرار داشت در دهه 1960، سال‌هاي آخرينش را طي مي‌کرد و گونه جديدي از سينماي سياسي و اعتراضي، در دهه 1960 ظهور پيدا کرد. دو يا 3 هفته گذشته از اين جهت حائز اهميت بودند که شاهد از ميان رفتن ستارگاني از اين دوران طلايي بوديم، «نورمن ويزدوم» 95 ساله از نسل کمدين‌هاي دهه 1940 و «آرتور پن» 88 ساله از نسل فيلم‌سازان نوگراي دهه 1960.
آرتور پن، معجزه‌گر
نام «آرتور پن» در سينماي جهان با داستان زندگي «هلن کلر» که از رماني به قلم خود او و تحت عنوان «داستان زندگي من» اقتباس شده، گره خورده است؛ او براي اولين بار در سال 1960 اين نمايش‌نامه را باعنوان «معجزه در آلاباما» به صحنه تئاتر «برادوي» برد و بعدها در سال 1962 آن را با نام «معجزه‌گر» به اثر سينمايي درخور توجهي تبديل کرد که نامزدي جايزه اسکار بهترين کارگرداني را براي او به‌ارمغان آورد. با اولين نمايش اين فيلم بر پرده سينما، همگان متوجه ظهور يک استعداد جديد در عرصه سينما شدند، حضور کارگرداني که به بازيگرانش اجازه مي‌دهد خود، نقششان را پيدا کنند و آن‌قدر به آن‌ها ميدان مي‌دهد که از ميان بداهه‌پردازي‌ها، بهترين بازي پديدار بشود، سکانس کشمکش «آن بنکرافت» در نقش معلم «هلن کلر» که سعي دارد شاگرد کور و کرش را وادار به نشستن بر سر ميز بکند، يکي از به‌يادماندني‌ترين سکانس‌هاي تاريخ سينماست که اجراي بداهه چندين دقيقه‌اي آن تنها به عهده بازيگران بوده و بس.

«آرتور پن» بعدها و در سال 1967 با ارائه يک اثر ساختارشکن و متفاوت در سينماي آمريکا، تمام قواعد ژانر گنگستري کلاسيک را زير پا گذاشت و با فيلم سراسر اعتراض «باني و کلايد» براي نخستين بار طعم جديدي از خشونت، تيراندازي، ضرب و شتم، اعتراض و همدردي با ضدقهرمان را براساس داستان واقعي يک زوج جنايتکار در دهه 1930 به تماشاگر سينما ارائه کرد. اين فيلم که به‌طور واضحي با تأثير گرفتن از سينمايي موج نو اروپا ساخته شده بود، به‌عنوان منظومه‌اي در ستايش آنارشيستم و مخالفت با تمامي مرزها و محدوده‌هاي زندگي اجتماعي جوانان آن زمان مطرح شد که هم‌زماني نمايش آن با اوج‌گيري مخالفت‌هاي جامعه آمريکا با جنگ ويتنام نيز دليل ديگري براي موفقيت آن شد.

وسترن حماسي «بزرگمرد کوچک» اثر تحسين‌شده ديگري از «آرتور پن» در سال 1970 و در دوران افول سينماي وسترن بود. فيلمي که از يک سو با هنرمندي بي‌نظير «داستين هافمن» تبديل به يک اثر هنري به‌يادماندني شد و از طرف ديگر در اوج دوران جنبش ضدجنگ مردم آمريکا در مقابل حمله به ويتنام، با يادآوري جنايت‌هاي سربازان ايالات متحده در مورد سرخپوستان آمريکايي، تمامي معادلات نژادپرستانه آن زمان دولت آمريکا را زير سؤال برد. اين فيلم وسترن که برخلاف آثار وسترن اسپاگتي که آن روزها مد سينماهاي جهان بود و هدفي جز کشت‌وکشتار و ماجراجويي دنبال نمي‌کرد، با نگاهي به وسترن مفهوم‌گراي «جان فورد»، اين ژانر سينمايي را در جهت ارائه مفاهيم تازه انساني به‌خدمت گرفت.

در يک کلام مي‌توان گفت که شخصيت ماجراجو و نوگراي «آرتور پن» که حاضر نبود در مقياس‌هاي خشک سرمايه‌داري شرکت‌هاي هاليوودي باقي بماند، زمينه را براي ظهور کارگردانان مستقلي چون «فرانسيس فوردکاپولا» و «رابرت ردفورد» هموار کرد.
نورمن، دلقک محبوب من
قرار است از «نورمن ويزدوم» بنويسيم، مردي که در واپسين روزهاي عمرش ديگر حتي چهره خودش را هم بر صفحه تلويزيون نمي‌شناخت، مردي که تمام جهان او را به‌عنوان کمدين مي‌شناختند ولي در هيچ‌کجا به‌اندازه کشور خودش انگلستان و کشور ما محبوب نبود. دليل شهرتش در انگلستان که معلوم است ولي بنا بر گفته خودش (در مصاحبه‌اي که از طرف صدا و سيماي کشورمان با وي انجام شد) دليل شهرت بسيارش در کشور ما که باعث شد در سال 1340 شمسي سفري به ايران داشته باشد چيزي نبود جز دوبله ماندگار و بانمک مرحوم «محمدعلي زرندي» که او را از سطح يک دلقک (چارلي چاپلين او را «دلقک محبوب» خود مي‌دانست و گفته بود که اگر کسي بخواهد جانشين من بشود آن شخص نورمن است) بالاتر ببرد و اين‌چنين بين چندين نسل از سينمادوستان ايراني محبوب بشود، چنان‌که خود او مي‌گفت: «غير از انگلستان و ايران، سينماروهاي حرفه‌اي جهان من را بيشتر به‌عنوان يک دلقک مي‌شناسند تا شخصي درحد «جري لوئيس» که از نظر من، دلقکي بيش نبود!».

او ترسي از خنداندن مردم حتي به‌قيمت دلقک‌بودن نداشت، بنابراين علي‌رغم گفته چاپلين، هرگز شباهتي به وي پيدا نکرد و با مرور کارنامه‌اش مشاهده مي‌شود که در ميان آثار او خبري از کمدي‌هاي سنگين اجتماعي نيست و بيشتر بزن‌وبکوب‌هاي درون قاب و چهره مضحک نورمن است که مردم را مي‌خنداند. به‌همين خاطر در همان اوايل دوران بازيگري، يک تيپ ثابت براي خود ساخت و پس از اين که متوجه علاقه تماشاگران، به اين تيپ شد، «نورمن پيتکين» کوتاه‌قامت با ظاهري شلخته، کلاه پارچه‌اي ژوليده، کراوات کج و کت خيلي کوچک و رفتار بي‌دست‌و پا را به‌عنوان شخصيت موردعلاقه خودش ثبت کرد. اولين حضور موفق نورمن با اين تيپ بر پرده سينما مربوط به فيلم «دردسر در فروشگاه» محصول سال 1953 بود که جايزه «بفتا»ي بهترين بازيگر آينده‌دار سينما را براي او به ارمغان آورد، البته درخوراشاره است که تعداد بسيار کم 342 رأي در صفحه اين فيلم در سايت اينترنتي «IMDB» نشان از تمايل بسيار کم تماشاگران دنيا به سينماي نورمن دارد. او در دو دهه ۵۰ و ۶۰ ميلادي چندين فيلم کمدي با نام‌هاي «نقطه اوج در دنيا»، «سربزنگاه»، «تعقيب يک ستاره»، «مرد با اهميت»، «سحر خيز»، «يک گردش خوب»، «شيرفروش» و... را اجرا کرد و در مجموع در طول 7 دهه حضور در عالم بازيگري در 32 فيلم يا سريال تلويزيوني و 19 فيلم سينمايي بازي و چند ترانه موفق را هم در کارنامه خود ثبت کرد که البته اين پرونده، حکايت از پرکاري اين بازيگر ندارد.

نورمن در سال،1990 بازي در تلويزيون را کنار گذاشت و توجيهش هم اين بود که «عالم تلويزيون بيش از حد مستهجن شده است». او در سال 1992 داستان زندگي‌اش را باعنوان عجيب و غريب «به من نخند، من يک احمق‌‌ام» منتشر و پس از سال‌ها فعاليت در سال 2005 و در جشن تولد 90سالگي‌اش رسما خود را بازنشسته اعلام کرد.

نظرات کاربران
کد امنیتی